PARADOX
Open in Telegram
261
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
August '26
August '26
+66
in 4 channels
July '260
in 4 channels
Get PRO
June '26
+34
in 7 channels
Get PRO
May '260
in 2 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 3 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+19
in 8 channels
Get PRO
November '25
+70
in 15 channels
Get PRO
October '250
in 3 channels
Get PRO
September '250
in 1 channels
Get PRO
August '250
in 2 channels
Get PRO
July '250
in 2 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 5 channels
Get PRO
March '250
in 4 channels
Get PRO
February '250
in 3 channels
Get PRO
January '250
in 2 channels
Get PRO
December '24
+84
in 2 channels
Channel Posts
| 2 | نوشته بود که؛ هرچی بزرگتر میشم بیشتر میفهمم چرا بعضیا یهو کمرنگ میشن.نه از سر قهره نه لجبازی، بیشتر از سر خستگیه.خستگی از توضیح دادن چیزایی که واقعا کسی نمیفهمه،از نقش بازی کردن توی جمع هایی که باید هی لبخند بزنی...یه جایی آدم میبینه هرچی بیشتر حرف میزنه کمتر شنیده میشه، هرچی بیشتر خودشو میذاره وسط بیشتر از خودش کم میشه..کم کم میفهمم بعضیا یهو ناپدید میشن چون دلشون یه جای امن رو میخواد.یه زندگیِ ساکت،یه جا که توش لازم نباشه مدام ثابت کنی حالت خوبه،مدام در دسترس باشی،مدام قوی به نظر بیای.شاید بعضیا ناپدید میشن چون بالاخره به این نتیجه میرسن که آرامش گرون ترین چیزیه که میشه به دست آورد و برای داشتنش باید از خیلی چیزا دل کند.از شلوغیهای اضافی،از آدمای نیمه راه،از حرفای تکراری،اَز توقع های بی پایان.وَ راستش هرچی میگذره،بیشتر میفهمم انتخاب یه زندگی ساکت بیشتر از اینکه فرار باشه یه جور برگشته.برگشتن به خودت، به نفس راحت،به روزایی که لازم نیست برای زنده بودن خودت رو ثابت کنی. | 75 |
| 3 | نور؛ | 110 |
| 4 | No text... | 110 |
| 5 | No text... | 105 |
| 6 | No text... | 104 |
| 7 | وانامملوکالحسین ִֶָ | 123 |
| 8 | No text... | 146 |
| 9 | No text... | 123 |
| 10 | No text... | 121 |
| 11 | اِمسال اولین سالی بود که اَربعین رفتم کربلا.یعنی همه چی تازگی داشت برام.شنیده بودم کربلایی که اربعین میری با تمومِ کربلا رفتنات فرق داره.آره واقعا فرق داشت.همه چی بولدتر بود.میتونستی اون اِرادت و عشق خاصی که آدما به امام حسین دارن رو ثانیه به ثانیه و گوشه به گوشهی عراق ببینی...سه،چهار روزی میشه که برگشتیم ولی دلم برایِ مشایه و تموم خستگیهاش و تموم اون قشنگیا که اولین بار بود به چشم میدیدم تنگ شده.واقعا خوش به حالِ چشمهام که اون صحنهها رو دیدن... | 119 |
| 12 | اَربعینِ1448. | 259 |
| 13 | شش/وَ بازگشت به زندگیِ معمولی. | 259 |
| 14 | No text... | 266 |
| 15 | پنج/علاجِ روح حتماً،یقیناًوقطعاً کربلاست. | 229 |
| 16 | No text... | 439 |
| 17 | چهار/وصال. | 194 |
| 18 | No text... | 204 |
| 19 | سه/در مسیرِ بهشت. | 139 |
| 20 | No text... | 150 |
