Igor's Visual Diary
Open in Telegram
مهم نیست؛ ایگور تنها و خستهست، باید بخوابد .. ✉️: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1218763855
Show more1 045
Subscribers
-224 hours
-87 days
-1730 days
Posts Archive
1 045
سالها من و مامان با حنجرهی این مرد و دیوانگیهاش، با جنون چینش نتهاش زندگی کردیم، نه یک لذت زود گذر .. دیوانهوار بارها و بارها ترکهاش رو میشنیدیم و بلند بلند میخوندیم ..
از لحظهای حرف میزدیم که درست رو به رومونه، فاصلهای نیست و داره با پوست و گوشت و استخون سر صحنه با جون و دل میخونه ..
اما همین الان متوجه شدم که اینجاست .. تو همین شهر، از همین هوای سنگین و مسموم، از وسط قفسی که برامون ساختن نفس میکشه .. یهدفعه یاد گلمحمد افتادم، ۱۵ سال حبس .. کی میدونه تو کدوم سلول داره ذره ذره آب میشه و روحش چطور داره از هم میپاشه ..
خیال دیدن نامجو روی صحنه .. با شرایط کنونی .. مثل یه خار تو گلومه ..
