en
Feedback
"مَنِ بي توْ"

"مَنِ بي توْ"

Open in Telegram

توضیحی ندارم، همینقدر مبهم؛ 1403/4/16 _پر های من 23 @Lamuerteebot https://t.me/SendHarfBot?start=07394e6343c9 @mane_bi_to2324

Show more
1 845
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-3030 days
Posts Archive
ما در خاورمیانه هزار پیرهن بیشتر از مردم بقیه دنیا پاره کردیم؛ هزار پیراهن سیاه

چهلمِ جان‌هایی که برای آزادی ایستادند و خاموش شدند. رفتند، اما صدایشان هنوز در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌پیچد. نامشان در دل مردم زنده است، و وجدان یک ملت هنوز از نبودشان فریاد می‌زند. کسانی که آن‌ها را کشتند، ظلم‌شان در تاریخ ثبت شد و فراموش نخواهد شد. هیچ قدرتی نمی‌تواند صدای بی‌گناهی را خفه کند. فراموش نمی‌کنیم چرا ایستادند و چرا رفتند. یادشان زنده، راهشان ماندگار.

ای خاک با عزیزانی که به آغوشت سپرده ایم مهربان باش که در این وطن نامهربانی بسیار دیده اند.

وصلین؟

قلمت بکشند تاریخ گر ننویسی چه بر ما روا شد!

گیریم که پایان شب سیه سپید است عمری که تباه غم دوران شده پس چه؟

Flying🪽

.

... من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم هرکی باشه پا رو دلم میزارم خسته ام خسته از این حرفای عاشقونه خسته از این قهرای بی بهونه ...یادته چطور تو مستی پای رفتنم رو بستی اون روزی که از تو چشماش افتادی زمین شکستی رفتی زندگی رو باختی دیگه کار ما رو ساختی آخه ای دل دیونه کاشکی عشقو میشناختی

 من دیگر نمی‌خواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم، نه به چپ بروم و نه به راست، می‌خواهم چشم‌هایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
صادق هدایت

یکی از چیزهایی که آدم‌ها را دیوانه می‌کند، همین انتظار کشیدن است. مردم تمام عمرشان انتظار می‌کشیدند. انتظار می‌کشیدند که زندگی کنند، انتظار می‌کشیدند که بمیرند.
چارلز بوکوفسکی

نمیخوره دیگه مسیرمون سمت هم یهو دادی ردو زدم به سینت دست رد ببین یه رابطه پر آرامش معذرت میخوام از چشمات نیاد حتی یه قطره اشک میدونستم که روزام میشن باهات تلف باز کلی آتیش زدم باهات علف اگه نداری اصراری به داشتنم چون که خوابوندی سه چهارتا تا تو آب نمک ... گفتی نمیشیم ابدا جدا تا تهش روحامون بشه ا بدن جدا یهو برداشتی ا سرم کلاه دیگه نپرید اثر الکلا دیگه نمیشم عادی یه جور چیدی همه چیو چاره ای جز اینکه بری نذاشتی بام هی میکنی که چی قهر آشتی بزار برو واسه همیشه بده تکیه به یکی که پات باشه وقتی بغضت هی بیه ترکید عصبی فحش بدی بهش یه دل سیر "واست مث من نی کسیه که رفیق" تو با من نموندی حزبه بادی دیدم آخر خط مثه قصه ها نی بودی یه عشقه اشتباهی کشیدم حبس سرت انفرادی

نترسم که با دیگری خو کنی تو با ما چه کردی که با او کنی؟ صائب تبریزی
نترسم که با دیگری خو کنی تو با ما چه کردی که با او کنی؟
صائب تبریزی

من دوباره تورا پذیرفتم بارها و بارها؛ چون فکر میکردم تغییر کرده ای، اما مهم نبود چقدر سعی میکردیم تو همیشه خود واقعیت را با شکستن قلب من نشان میدادی. مدام قلبم را میشکستی و من مدام پیش تو برمیگشتم، چون تو تمام چیزی بودی که میشناختم. و سرانجام دریافتم، این خود هستم که تیشه بر ریشه ام میزنم.

امدی فهمیدم من قوی تر از دردم تورو دیدم یهو صاف شد نوار قلبم یه فرشته تو تاریکی پیدا کردم ولی من توی تاریکیاش خودمو گم کردم فاز لاوم مث چتامون دیلیت شد انگا قلبامون باهم وارد بیف شد نشده برنده بیرون نیام ولی باختو دیدم وقتی قلبتو چشات جلوم تیم شد .... با تو کل دنیا زیر پام بود کسی بدتو میگفت صورتش زیر پام بود کش موتم حکمه چِینه واسم تو یه تار موهات واسم مساوی با کل دنیام بود بزا واسه بعد گذشتها واسه قبل 'قربون چشات برم قشنگ تر از قاصدک' دوره فاصلش هرکی خوبه سابقش دور بودی ولی از دورم قشنگی ماه من

قصه ی غم منو تو قصه ی گل و تگرگه.

قصه ی غم منو تو قصه ی گل و تگرگه.

تنها رنگ سیاه چشمانش نشانه ی غم بود نه آن دیالوگ های احساسی که میگفت!

وقتی دست از اول پیام دادن برمیداری خیلی از ارتباطایی که داشتی و از دست میدی و متوجه میشی اونقدری که اونا واست مهم بودن، تو براشون مهم نیستی. تلخه ولی حقیقته!