382
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-4730 days
Posts Archive
382
عزیز ترین نمیدانی چه اتفاقی رخ داد
زمانی که با چشمان اشکی به دستانم بوسه میزدی
انگار قلبم در همان لحظه چند تپش جا انداخت
انگار کلا جهان ساکت شد
انگار من بودم و چشمهایت
آخ از آن چشم ها
شاید چیزی که خداحافظی را سخت کرد چشم هایت بود
انگار میدانست که این آخرین دیدار است و معصوم تر از هر زمان دیگری بود
تو هنوزم همان مظهر زیبایی هستی اگر چه دور
اما من همیشه در تمام جمله ها در تمام نقاشی ها دنبال تو خواهم گشت زیرا تو اگر یک جمله باشی زیباترین جملهای خواهی بود که بشر به خودش دیده
یا اگر نقاشی باشی چشم نواز ترین ترین اثریست که در موزه نگه داشته میشود
تورا به زیبایی چشم هایت میپرستم
382
نمیدونم درک میکنید یا نه ولی زندگی دیگه به آخراش رسیده و فقط به خاطر عزیزانم دارم تحملش میکنم
