کـارامـلـو | Caramelo
Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
بعضی وقتا یسری از آدمای زندگیم باهام جوری رفتار میکنن که فقط زل میزنم به دیوار و میگم چرا؟
هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود
چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعدهها رسم کجا بود؟
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!
خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بیبرگ و نوا بود
گفتند چنینیم و چنانیم؛ دریغا
اینها همه لالایی خواباندن ما بود
ایکاش درِ دیزیِ ما باز نمیماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود.
-ایرج میرزا
میخوای باشی مثل ما ولی تهش بشی کج کلاه خان دوس دارم بدونی بر میاد چی ازم حیف بستست دست و پاهامابری خانوم
سی دخت هاجرو خودمه تو گل میپلکونم محض رضای دخترون خودمه تو گل میپلکونمابری خانوم
من جهنمو دیدم تو اون دستای سرد اون دستای سرد بود که منو عوض کرد وسط این همه غروب بیطلوع منم اگه مثل همه میگفتم دروغابری خانوم
بی تو الان لب پرتگام لنگ یه معجزه موندم قبل پرواز، من تنها فکر چشمای تو بودم تو کجایی که نیازت داره بند بند وجودمابری خانوم
