𝖵𝖾𝗋𝗌𝗂𝗈𝗇𝗌 𝗈𝖿 𝖢𝖡 ♰
Open in Telegram
—𝖶𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝖿𝗂𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗂𝗌 𝗇𝗈 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍... 𝖠𝗇𝖽 𝗂𝖿 𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗂𝗌 𝗇𝗈 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍, 𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗇𝗈 𝖿𝗂𝗋𝖾. ᰔᩚ 🥂 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝗎𝗌﹕ Hera; @BaekieBot Loey; @TheLoeyBot
Show moreIran219 417The category is not specified
233
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
لنورا، بچهی تازه متولد شدهی من بعد از دو هفته ویوش به ۱کا رسید... و من نمیدونم چطوری بابتش تشکر کنم و ذوقم رو ابراز کنم :) 💙
🤩#LENORA 𓂃 Chapter 4
عنوان﹕لِنورا〰️
کاپلها﹕چانبک ⋆ کایسو
ژانر﹕اکشن ⋆ انگست ⋆ رمنس ⋆ پزشکی ⋆ اسمات
وضعیت﹕درحال آپ
نویسنده﹕ 𝖡𝗒𝗎𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖺
───────── 💗 ────────
خلاصه ؛
زندگی همیشه قرار نبود طبق میلش پیش بره. بکهیون هم این رو خوب میدونست... درست از روزی که فهمید پارک چانیول، قهرمان موتورسواریای که مسابقاتش رو دنبال میکرد، درواقع رییس شرکت محبوب ترین نوشیدنی های الکلیـه. چی میشد اگه هربار ناخواسته باهم روبه رو میشدن؟ اونم وقتی که معتقد بود هیچ دیدار دوبارهای بیدلیل نیست!« مشاهدهی ویدیو تیزر اصلی » « معرفی شخصیت ها » ⬅️ آپ فیکشن فقط در این چنل ➡️
🤩#LENORA 𓂃 Chapter 3
عنوان﹕لِنورا〰️
کاپلها﹕چانبک ⋆ کایسو
ژانر﹕اکشن ⋆ انگست ⋆ رمنس ⋆ پزشکی ⋆ اسمات
وضعیت﹕درحال آپ
نویسنده﹕ 𝖡𝗒𝗎𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖺
───────── 💗 ────────
خلاصه ؛
زندگی همیشه قرار نبود طبق میلش پیش بره. بکهیون هم این رو خوب میدونست... درست از روزی که فهمید پارک چانیول، قهرمان موتورسواریای که مسابقاتش رو دنبال میکرد، درواقع رییس شرکت محبوب ترین نوشیدنی های الکلیـه. چی میشد اگه هربار ناخواسته باهم روبه رو میشدن؟ اونم وقتی که معتقد بود هیچ دیدار دوبارهای بیدلیل نیست!« مشاهدهی ویدیو تیزر اصلی » « معرفی شخصیت ها » ⬅️ آپ فیکشن فقط در این چنل ➡️
+4
𝄈 𝖵𝗂𝗅𝗅𝖺𝗂𝗇 𝖮𝖿 𝖳𝗁𝖾 𝖲𝗍𝗋𝖾𝖾𝗍𝗌 💛
اون یه پسر ۱۷ سالهی تخس و شیطون بود. از مدرسه و درس بیزار بود و جونش رو برای شیطنت و خرابکاری میداد! اگه قرار بود تعداد فرارهاش از مدرسه شمرده بشه، سر به فلک میکشید. بهرحال داشتن پدری که مدیر مدرسه بود بدرد همین موقعها میخورد دیگه... مگه نه؟ ساعت ها با اسکیت بردش توی خیابونها میچرخید. از روی پله ها میپرید، روی نردهها سر میخورد، از بین آدما زیگزاگی و با سرعت رد میشد و غوغا به پا میکرد. غروبها که هوا گرفته تر و ایستگاههای اتوبوس و تاکسی خلوت تر میشد، اسپری رنگش رو برمیداشت و همراه اسکیتبرد عزیزش تمام ایستگاه هارو وجب میکرد. روی تمام تابلو ها و دیوارها اسمش رو مینوشت تا به همه بفهمونه که میتونه هرکاری که دلش میخواد انجام بده و از محدودیتها بیزاره... حالا تمام دیوار ها و تابلوی ایستگاههای شهر، نشونی از اون داشتن... "بیون بکهیون، شرورِ خیابونها"
