"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"
Open in Telegram
"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066
Show more378
Subscribers
-524 hours
-57 days
-3030 days
Posts Archive
نیمه شب بود عزیزکرده..
با رَختی که از خستگیٍِ سفر به تن داشتم به ملاقاتت آمده بودم؛
گونه هایت شده بود دو شیارِ مورب از مسیر اشکهائی که "در انتظار او " ...
همچون دفعات گذشته، به سرازیری چانه ات خرجشان میکردی.
هنوز هم باور اینکه نفسهای مَردی غیر من را به ریه هایت گِره زده ای برایم دور از باور میرسید...
هنوز هم سینه ام پُر بود از کینهٔ کلماتی که میانِ صداقت چشمانت، با لب هایت واژه به واژه اش را به دروغ آغشته کرده بودی...
گمان میکردم تکهای از قلبم که شامل دوست داشتن دیگران میشود را ازدست دادهام اما...
هربار که ترک مبدا میکنم از من کلماتی بهجا میماند که تمامش برای تو میباشند..
میدانم که بار ها میان ما رَد و بدل شده بود که منشٱ این احساس ، همچون شاخه ای خشکیده، شکسته است و جهانِ درون ما را به طراوت نخواهد کِشاند...
میدانم که بارها در نفوذ به افکار یکدیگر سعی در انداختن لنگر خوش اقبالی داشته ایم و دستِ آخر در قهقهه ها، جز به هق هقی بی پایان نرسیده ایم...
میدانم که هر دو خوشبختی را از دور به تماشا نشسته ایم...
به راستی عزیزم اگر غم صدا داشت قشنگ ترین آواز ها از میانِ اعماق دنده های سینهٔ من و تو شنیده میشد.
اما دست کم اگر نتوانستم به جای رگه های پشتِ پلکت باشم و خود را گم شده در میانِ مُژِگانت بیابم، سکوتت را به درستی معنا کرده ام..
که چطور در ثانیه هائی که بی من گذراندی؛ خالی از احساس غربت نبوده ای، بلکه در پرورش روحه پژمرده و تاریک شده ات، چیزی فراتر از 'غمگین' بوده ای..
فرزند ماه
میپرسی که هستم؟
همان چند تکه استخوان در انتظار پایانِ روزهای تکراری اما امیدوار...
همان لیلا
لیلای توئی که مجنون وار میپرستی ام
بعد از تو، رفتن برق چشم ها و مرگ خنده هایم بیش از پیش تشدید شدند ولیکن چیزی از دست نداده ام جز ترس اینکه؛
زمان هم تو را در من بمیراند
بگذار تمامِ جهان تو را بخواهند
من به جاذبهی عشقِ خودم شک ندارم
تو تا آخرِ دنیا غیر از من
هیچ کس را نخواهی خواست...!
""" 𝕴 𝖜𝖆𝖓𝖙... 𝖞𝖔𝖚° """
پرسیده بودی از شرحِ این حال:
همین بس که بگویم دلم خواهانِ یک دلتنگیست که از پای درآورد تنم را درونِ عُمقِ آبیِ تیله های
واژگونت...
همین بس که بگویم دارای حجم عظیمی از اشعارم که صید شده در گلوایست که گاهأ تور پاره میکند و وَز سر غرور بغض, نه...
همین بس که بگویم در انتهای بی حوصلگی هایم، میخواهم برای تو زندگی کنم و یک پارچه سر به سر محتاجِ ابعاد لبخندِ تو باشم
همین بس که بگویم درد دارم، دردِ نخواستن و نداشتن و نزاشتن و دزدیدن نگاه هایی که شروع یک رنج شیرین است از برایِ تو..
همین بس که بگویم تا به الان مانده ام
بیشتر از تنهاییام، بیشتر از غمهایم،
گذاشته ام که بترسند، که بفهمند کسی هست
که نخواهد رفت.
و حال چه بیتابانه میخواهمت
ای آنکه دوریات آزمونِ تلخ زنده به گوریست...
آیا همین بس که بگویم "دوستت دارم"؟🌬𝕞𝕒𝕪 15 #ℕ𝕠𝕥𝕖𝕤 𝕠𝕗 𝕒𝕟 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣...9 '' '''''''''''''''' '' '' '' '' '' '' '"" "" "" "" "“" "" "" "“" "“"
