en
Feedback
"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

Open in Telegram

"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066

Show more
378
Subscribers
-524 hours
-57 days
-3030 days
Posts Archive
آن شب بی هراس از تجلیهٔ قرنیه های نقره فامت بی گدار دست بُردم به زیبا ترین شکنجهٔ پنهانِ اندامت... تنت به جُرم کهنگیِ یک عشق
آن شب بی هراس از تجلیهٔ قرنیه های نقره فامت بی گدار دست بُردم به زیبا ترین شکنجهٔ پنهانِ اندامت... تنت به جُرم کهنگیِ یک عشق ، استخوانی به موازای هم در تقارن نُتِ دنده هایت از نواختِ درد، برآمده بود. میان چینِ لباست آواره بود آبی. در مشروطیت عشق، شریعت علاقه ام حُکم میکرد از برای حسرتِ لمس آروارهٔ ترک خوردهٔ زیر گلویت، اجزایت را کنار زده و بی اجازهٔ دالان دلتنگی هایم پوست فاتحت را به دندان بِکِشم... که سوگند به هوس، تنها روزی که نباشم ترقوهٔ تو، از آن تو خواهد بود

روزای خوبمو بهم برگردون ❄️❄️❄️

شیرین یا مَلَس مهم نیست، آن روز تو به دنبال جرعه ای از تلخیِ من، زبانت را به اشک هایت خواهی رساند... خوب یا عالی، تو به حسرتِ
شیرین یا مَلَس مهم نیست، آن روز تو به دنبال جرعه ای از تلخیِ من، زبانت را به اشک هایت خواهی رساند... خوب یا عالی، تو به حسرتِ رویائی از نیمه شبی بد، قلبت را به تسلای دردی از هجر من ارزانی خواهی داشت... خنده یا قهقهه ، تو به مدت ها بعد در آدم های دیگری به دنبال من میگردی از برای دفن فریادهائی آغشتهٔ به زهر برای یک دوست داشتن واقعی... صِدق یا راستی، تو در پِی نامه ای در انتظار جوابی که مقصد ندارد از ژرف دروغ هائی که خوره می اندازد آسمان را قسم داده و اینبار نخواهی رفت... دیر یا زود مهم نیست ، آن روز تمام تو در ناتمام یک انتظار به پایان خواهد رسید.

-اِی کاش لال بودمُ حرفی نمیزدم... - سجاد سامانی °•#𝑑𝑟𝑒𝑎𝑚𝑓𝑙𝑢𝑚

Это как стесняться после поцелуя Когда он больше не может смотреть мне в глаза

پا از رکابِ سودایِ دیوانگی برداشته بود و بی مهابا پلک بست و تنها یک من مانده بود تا با لمس جزئیاتش شوقِ مقصد یک روح در دو تن
پا از رکابِ سودایِ دیوانگی برداشته بود و بی مهابا پلک بست و تنها یک من مانده بود تا با لمس جزئیاتش شوقِ مقصد یک روح در دو تن را به رویای نیمه شبم تلفیق کنم و قسم به این پوچی بی‌انتها، که او حق من بود و من به حق خود قانع: + امیدوارم مرد ما رنگ خواب رو به چشم دیده باشه _ با بوسیدن گیسوانِ خمار شما دوام ما هم به سر رسید زادهٔ ابریشم... + پس بگو چرا به صورت غریب و اعجاب‌‌امیزی راحت و با آرامش خوابیدم؛ وجود ' اغوشِ پناه' مسببش بوده... گویی برگشته بود پناهَم شوم،پناهی محکم، نه به سستیِ ویرانه ها، بلکه از جنسِ خودم... _ کاش زمان می‌ایستاد مرد؛ این خانه‌ی اَمن ، سالیانِ سال نفس کشیدن میخواهد + بیا و ببوس افسر ببوس که سیل عظیم ناگفته هایت در تکاپوی پیکارِ لبانی‌ست که فریادِ خواستن و تسلیم سر داده‌اند _ مرا ببخش علتِ وجود، که بجای نوشیدن از جامِ پیش کِش شدهٔ زبان تیزت به هنگام نواختن واژگانِ هنگفتِ بیقرار و عاشقت..
راهی جز بوسیدن تو ندارم