"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"
Open in Telegram
"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066
Show more378
Subscribers
-524 hours
-57 days
-3030 days
Posts Archive
+1
در روزنه ای مخدوش، حاصل از سلول های یک مغز متورم و تهی از احساساتی که به سر آمده بود..
لا به لای ورقات باد خوردهٔ کتابی فسوده و کلماتی حل شده که رو به زوال بود، اینبار نمیدانست از کجا شروع کند...
از شعلهٔ قرمزِ خموشی که سرخ نشده در پی رنگِ خاکستری اش جان داده بود؟
یا از فراق و دلتنگی ای که بی هیچ گریه و خنده ای، تنها در چهار دیواری یک انفرادی شکل گرفته بود؟
نمیدانست.
لکنت زبانش بر روی 'دوست داشتنِ' افسری کار کشته گیر کرده بود
از رئیس زاده ای که رعشه انداختنش از برای هر گونه عشق و سفسطه ای، زبانزد انبوهی از زندانیان بود...
حال یک به برف نشسته بر جای مانده بود در حصار بند هشتم؛ که زخمی عمیق تر از انزوای خویش بر تن داشت...
رازی نهفته، از جوشش عشقِ سپید ابریشمی که او را مردِ مَن خطاب کرده بود:
"مرد مَن"؟
آتش گرفت، سوخت، خاکستر شد...
وولفی خاکستری...
به زیبایی جنگل را نشانم دادی،با وحشی گریش آشنا کردی،با آرامشش،طوفانش،درنده بودن جاندارانش.!
دوستت دارم و تا همیشه دوستت خواهم داشت...
مراقب تک جواهرِ زندگی ام باش.
-روحِ سرگشته درگورستان.
-رُزالین.
+1
+به چی خیره شدی افسر.
_تو جونگکوک...
+و به چی فکر میکنی؟
_چشیدنت...
صبح با بوسه بیدارت میکنم.
+و امشب؟
_با بوسه خوابت...
INRED
Ты готов танцевать со мной до конца этого сна, несмотря на расстояние между нами?
+1
_حالا هم با اون لباسایی که عجیب تو تنت نشستن اونطوری به من نگاه نکن!
+ اوه افسر، اتفاق خاصی برات میفته؟!
_ برای من نه... برای تو شاید.
INRED
