مکتبة نفس الرسول المصطفی
Open in Telegram
|مکتبة نفس الرسول المصطفی مکتبة تخصصیة في العقائد والتاریخ وعلوم الحدیث والرجال والتراجم| |مجالی برای معرفی جدیدترین کتب منتشر شده در حوزه مطالعات اسلامی و دینپژوهی|
Show more783
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1030 days
Posts Archive
+4
دائماً شرمنده محبت شیعیان امیرالمومنین علیه السلام هستیم.
بیش از شش ماه، چهل کارتن بزرگ کتاب، اتاق نشیمنِ منزل یکی از محبان حضرت را اشغال کرده بود، تا ما راهی برای انتقال آنها به کشور پیدا کنیم.
ان شاء الله امیرالمومنین علیه السلام در دنیا و آخرت پشتیبانش باشد.
+1
انتشار بهمناسبت روز ملی خلیج فارس:تعبیر "خلیجِ فارس" در تفسیرِ فخر رازی جهت اطلاع بیشتر نک: التفسير الکبیر، المجلد الثاني، الجزء الرابع، ذیل آیه ۱۶۴ سوره مبارکه بقره . https://t.me/rasullib
+1
.
انتشار بهمناسبت روز ملی خلیج فارس:استفاده از تعبیر "دریای فارس" در منبعی از قرن سوم و چهارم هجری و در روایتی منسوب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله. آنچه که در این گزارش اهمیت داشته و مدنظر است، استفاده از لفظ "دریای فارس" در قرن سوم/چهارم هجری میباشد. جهت اطلاع بیشتر نک: مسند أبيیعلی الموصلي، (ت: حسین سلیم أسد، ط دارالثقافه العربیة)، ج۴، روایت ۲۱۶۴ و ۲۱۷۸ https://t.me/rasullib
رسیدن کتابها به کتابخانه داستانی مفصل دارد...
اگر گفتید این تصویر برای کدام کشور و کدام شهر است؟
Repost from یادداشت های حسن انصاری
کتاب ايران في ربيع الاسلام نمونه يک کتاب فاقد بينشی تاريخی و علمی به مقوله تاريخ و ادبيات و فرهنگ و دين و فرهنگ های قومی و ملی است. آقای بشار عواد فارسی ظاهرا نمی داند و الا او را توصيه می کردم شاهنامه حکيم فردوسی را بخواند تا معنای ايرانشهر و ملت و فرهنگ کهن ايران زمين را اندکی بهتر متوجه شود.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
Repost from یادداشت های حسن انصاری
بشار عواد معروف نويسنده کتاب ايران في ربيع الإسلام با وجود اينکه ادعا کرده اين کتابش ثمره تحصيل دانش تاريخ نزد برتولد اشپولر است اما قدرت خدا اين کتاب به همه چيز می ماند الا اينکه نويسنده اش درکی انتقادی و علمی از دانش تاريخ داشته باشد. کتاب که بيش از هر چيز به يک کتاب با ذهنيت قرون وسطایی درباره مسئله تشيع و تسنن و با ادبيات کتاب های فرقه نگارانه حنبلی شباهت دارد تصوری ابتدایی و بسيار ساده انگارانه از مقوله پژوهش تاريخی دارد. نود درصد اين کتاب 650 صفحه ای چيزی نيست جز نقل هایی خشک و خالی از کتاب های رجال و انساب و اعلام و رجال درباره دانشمندان و عموما محدثان ايران تا پيش از عصر صفوی که به زعم نويسنده آن همه از اهل سنت بوده اند و همه هم به زبان عربی کتاب نوشته اند. نتيجه گيری نويسنده هم اين است که بنابراين ايران تا دوران صفوی که نويسنده تا توانسته از ناسزاگویی به آن کوتاهی نکرده سرزمينی متعلق به اهل سنت و فرهنگ عربی بوده و بعد از آن با نيرنگ صفوی ها يکباره شيعی و با فرهنگی فارسی شده.
نويسنده که تمام عمرش را در تصحيح خشک و خالی کتاب های رجال و انساب و آثاری مملو از اسامی محدثان سپری کرده و البته در اين زمينه انصافا زحمت هم کشيده تصور خامی از اين دست آثار دارد. درست است در اين نوع کتاب ها که عموما درباره تاريخ رجال حديث و در يادکرد محدثان و فقيهان است شمار بسيار زيادی از نام ها و نسبت ها تعلق خاندان هایی را در ايران قرون ميانه به اصلی از تبار قبائل عرب نشان می دهد اما روشن است که اين خاندان ها جز در برخی موارد بسيار محدود و استثنایی در گذر زمان در خراسان و ری و جبال و فارس به دلائل مختلف از پيشينه فرهنگی و زبانی خود فاصله گرفتند و به طور خاص زبان محاوره و فرهنگی آنها فارسی شد. حتی اگر نام های آنها و پدرانشان نام هایی غير فارسی است (که البته در بسياری مواقع حتی چنين هم نيست) اين به معنایی حفظ فرهنگ و زبان عربی در ميان اين خاندان ها نيست. روشن است که در ميان افراد اين خاندان ها همچون خاندان هایی با تباری فارسی و ايرانی و غير عربی در قرون ميانه تاريخ ايران اگر شماری به علوم دينی می پرداختند؛ خاصه علم حديث و نقل روايات سنت چنين بود که متن روايات را در مجالس و در دفاتر حديث به زبان عربی نقل کنند (گرچه به تدريج ترجمه متون حديث به فارسی از سده چهارم به بعد امری متداول بود). سنت علمی چنين اقتضا می کرد که دانش های کلاسيک دينی مانند تفسير و فقه و اصول فقه و علم کلام و عقيده عموما به زبان عربی که زبان علمی و درسی بود نوشته و القاء شود (همچون به کار گيری زبان لاتين برای ادبيات دينی مسيحی در قرون وسطای مسيحی اروپا). گرچه می دانيم که به ويژه حنفيان و شيعيان در ايران در سده های بعد از چهارم قمری به تدريج حتی تفسير و فقه و ادبيات نوازل و فتاوی و گاه عقيده و کلام را آنگاه که مخاطب عام يعنی مردم کوچه و بازار داشت به زبان مردم يعنی فارسی می نوشتند. مجالس وعظ هم همين گونه بود. تصوف از جمله زمينه هایی بود که چون با عامه مردم بيشتر سر و کار داشت به همين دليل بيشتر به فارسی نوشته و ارائه می شد.
در شرح حال های عالمان و محدثان قرون ميانه ايران اسلامی در بسياری موارد به اين تحول تصريح شده و نمونه های آن فراوان است. منتهی حتی در مواردی که تصريحی به ظهور ادبيات فارسی در اين نوع کتاب ها ديده نمی شود برای محققينی که کمی بيش از نگاه سطحی امثال آقای بشار عواد معروف را به متون و نسخه های خطی و ادبيات برجای مانده آن دوران ها دارند به نيکی روشن است که از بسياری از همين نام ها و انساب به ظاهر عربی و سياهه های نام های عربی برای کتاب ها و مجالس وعظ و درس امروزه آنچه به زبان فارسی باقی مانده بسيار است. کتاب سياق تاريخ نيشابور حتی اگر به ظاهر چندان گسترش ادب فارسی را نشان نمی دهد اما از مجموع آنچه از نويسندگان و عالمان ياد شده در اين کتاب اينک موجود است (که البته بسيار هم نيست) تعداد قابل توجهی به زبان فارسی است و يا تأثير فرهنگ و زبان فارسی در آنها کاملا مشهود است.
چنانکه گفتيم طبيعی است که حديث را عمدتا به عربی يعنی به زبان اصلی نقل می کردند و می نوشتند. اما اگر کتاب ها صرفا در سنتی مدرسی نوشته نمی شد و فی المثل برای خزانه شاهان و اميران و يا برای مخاطب عام تدوين می شد به ويژه در دانش های دقيقه و يا فلسفه و حتی علم کلام به تدريج فارسی نويسی جای عربی نويسی را در طی سده های پنجم تا دهم قمری در ايران گرفت. اين طبعا ربطی به صفويه و شيعه شدن ايران آنچنانکه آقای بشار عواد آن هم با چنان زبانی فرقه ای و طائفی که در کتابش سخن گفته ندارد.
+1
.
کتابی مهم در حوزه تاریخ معاصر و اتفاقات مرتبط با کتابِ "شهید جاوید" (چاپ سال ۱۴۰۱)
از آخرین کتب خریداری شده در سال ۱۴۰۲
https://t.me/rasullib
+3
.
چهار دفترِ میراثِ ادیبانِ شیعه
از آخرین خریدهای سال گذشتهی (۱۴۰۲) کتابخانه
دفتر اول: دیوانهای چهار سراینده استرآبادی (ملّانظام استرآبادی، سلطان محمد صدقی استرآبادی، ملّامهدی استرآبادی و میرسید یوسف علی استرآبادی)
دفتر دوم: دیوان کاتبی ترشیزی (د. ۸۳۹ ق)
دفتر سوم: دیوان ولی دشت بیاضی (د. ۱۰۰۱ ق)
دفتر چهارم: مدائح الأئمة، گردآوری عبدالغنی کاشی
.
https://t.me/rasullib
+1
.
کتابهای نمایشگاه قاهره (اواسط بهمن ۱۴۰۲) به شارجه رسید.
برای رسیدن سریعتر به کشور، دعا میکنیم.
https://t.me/rasullib
.
معرفی کوتاه از آقای "طیب الحبری" استاد دپارتمان مطالعات عربی و خاورِنزدیک دانشگاه ماساچوست امریکا
Tayeb El-Hibri : Judaic and Near Eastern Studies : UMass Amherst
https://www.umass.edu/judaic-near-east/about/directory/tayeb-el-hibri
.
.
فصل چهارم و پنجم کتاب درباره دوران خلافت عثمان، شروع اختلافات و اعتراضات به عثمان است و در ادامه به درگیریهای داخلی اشاره و روایتهای این مقطع تحلیل میشود.
فصل ششم کتاب که عنوان "علی؛ آینه انبیاء" برای آن انتخاب شده از دوران خلافت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه سخن میگوید.
فصل هفتم نیز با عنوان "از خلافت به سلطنت" و فصل هشتم "نتیجهگیری" میباشد.
(این فصول نیز بعضاً نکات قابل توجه و همینطور قابل نقدی دارد که به جهت جلوگیری از تطویل متن از بیان آن خودداری میشود.)
در پایان نیز "گزارش ابومخنف از سقیفه"، "روایت مبسوط طبری از جانشینی خلیفه دوم" و در آخر "نامهای از شاه کیانی، منوچهر" به نقل از طبری به فصلهای قبلی پیوست میشود (که به باور نویسنده، نامه مذکور در مفهوم و مضمون در تاریخنگاریهای اسلامی متأخر تکرار میشوند.)
پُر واضح است که معرفی کتاب و نقل بخشهایی از آن به معنای تأييد تمام مطالب و نظرات نویسنده نمیباشد.
https://t.me/rasullib
.
کتاب "روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام" نوشته "طیب الحبری" استاد دپارتمان مطالعات عربی و خاورِنزدیک دانشگاه ماساچوست امریکا میباشد که توسط آقای محمدرضا مرادی به خوبی ترجمه و از سوی نشر نامک انتشار یافته است.
این کتاب در هشت فصل و سه پیوست تنظیم گردیده است.
فصل اول کتاب که مقدمه و به نوعی کلیاتی از شیوه مطالعه و نوع نگاه به تاریخ صدر اسلام است بر اهمیت مطالعه قصص الانبیاء و آگاهی از متون دینی "یهودا - مسیحی" به هنگام مطالعه تاریخ اسلام تأکید دارد. در ادامه نویسنده از نسبت تاریخ و حدیث و تأثیر دوسویه هریک بر یکدیگر سخن میگوید. نکته مهمی که خود به تنهایی امکان پژوهش گسترده داشته و میبایست مجزا به آن توجه و به تفصیل از آن سخن گفت. وی در ادامه به اختلافات صحابه و نقش آن در تاریخ اسلام اشاره و سپس به صورت کوتاه و گذرا زمینههایِ تاریخیِ تولد نظریه مشوش و معوج "عدالت صحابه" را بیان میدارد. در بخش انتهایی فصل اول به نگاه و روشهای نوین در مطالعه تاریخ خلافت تأکید شده و باور به وقوع آنچه که در منابع مکتوب شده از سوی آقای الحبری سادهلوحانه دانسته میشود. این نکته همان تفاوت "رویداد" و "روایت" و عدم تناظر کامل آن دو با یکدیگر است که مؤلف بر آن دست نهاده و تحلیلهای خود را بر همان پایه استوار کرده است. وی در انتها اشاره میدارد و مدعی میشود که: "دوره عبّاسی نقطهای کلیدی در بازنمایی تاریخِ راشدین است که شناخت و تحلیلِ عمیق در آینده را باید تضمین کند، هرچند که خلفای عبّاسی نه منتقلکنندگان حدیث بودند و نه در شمار صحابه پیامبر لحاظ میشدند، ولی حکایتِ راشدین بسیاری از موضوعات شرعی، مذهبی اخلاقی و سیاسی را طرح کرد که برای تمامی جامعه عصر عبّاسی در نیمه نخست سده سوم اهمیت یافته بود." قابل ذکر است که این مدعای مهم در فصول مختلف کتاب به مناسبت تکرار و در برخی موارد وجوهی برای آن بیان میشود.
نکتهای که باید بدان توجه شود رویکرد نویسنده در تحلیل روایات تاریخی است. وی با رویکرد و روش بیامتنیت به تحلیل و پردازش اخبار تاریخی دوره خلفای نخست پرداخته و ارجاعات و انطبقات مختلفی را از متون پیشااسلامی و وقایع دوران حیات پیامبر اسلام در تفسیر و تبیین این گزارشها به کار گرفته است.
فصل دوم کتاب در رابطه با مسئله جانشینی و خلافت ابوبکر است. نویسنده از خلافت پیامبر اسلام به عنوان "جانشینی پُرابهام" یاد میکند و آن را از معماها و رازهای تاریخ اسلام میداند و سپس بعد از طرح سؤال از چرایی عدم انتخاب جانشین، ابراز تعجب میکند که در کنار وفور ادبیات حدیثی در موضوعات مختلف، بسی شگفتانگیز است که (فرض کنیم) پیامبر اسلام این مسئله را موضوعی بیاهمیت یافته که شایسته ایضاح نیست.
فصل سوم کتاب در رابطه با شخصیت عمربنخطاب و دوران خلافت اوست. در این فصل گفته شده که اغلب نظریات ستایشآمیز منسوب به پیامبر اسلام درباره شیخین مشکوک بوده و فقهای سُنّی (واژگان انتخابی توسط مؤلف که در ترجمه آمده) عليه کسانی که از فضل آن دو میکاستهاند نقدهایی تند اقامه کردهاند. او در تحلیل روایتهای تاریخی از خلیفه دوم مینویسد: "شیوه هیچ یک از دیگر خلفای راشدین ابداً مشابه عُمَر نیست، اگرچه همگی در همان محیط اجتماعی مکه رشد کردهاند. در اخبار مربوط به هشیاری و قدرتِ عُمَر، همچون رهبری کاریزماتیک، چیزی بیش از تأکید بر یک معیار وجود دارد. تندی قاطع، فقدان تسامح و افراط در واکنش است که کلیشه عُمَر در شیوه بَدَوی روستاییاش را تشکیل میدهد. این کلیشه نه تنها همچون کلیدی برای طرحِ گسترده طبیعت عربی حکومتش استفاده شد، بلکه بعداً مبیّن ذهنیت و کاربرد گمراهانه این ویژگیها توسط خوارج بود که ظاهراً همچون کسانی نشان داده میشوند که از محیطِ عـربِ نابهنجار (بَدَویان معمولاً ملازم با منطقه شدیداً بیسامانِ عربستان مرکزی بودند) ریشه گرفتهاند؛ آنها در طی مجادلاتشان با علی (علیهالسلام) به عُمَر همچون الگوی خاطره انگیزشان رجوع میکردند."
در بخشهای پایانی این فصل نیز با روش و رویکرد بینامتنیت و تحلیل لایههای مختلف روایات تاریخی به فتوحات دوران خلیفه دوم، سقوط ساسانیان و در انتها ماجرای قتل خلیفه و نقش ایرانیان در آن پرداخته شده است که بررسی دقیق آن در این مجال نمیگنجد.
https://t.me/rasullib
+1
وَلذَّةِ سـاعَـةٍ مَــرَّت فَــوَلَّـت
وأبقَت بعدَها حَسَراتِ دَهرٍ
این بیت که ظاهرا شاعرش مجهول است ترجمان فقرهای از این فرمایش امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه است:
شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ: عَمَلٍ تذهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ.
اين دو عمل با هم تفاوت بسيار دارند: عملى كه لذّتش مىرود و عواقب بد آن مىماند و عملى كه زحمتش مىرود و اجر و پاداش آن باقى مىماند.
نهج البلاغه،حکمت ۱۲۱
@rasullib
+9
این چند کتاب یک نهضت چند صد ساله است.
بخشهایی از «خریدة القصر» در ایران هم چاپ شده.
این کتابخانه غالبا اینگونه و با این نیتها اداره میشود...
ما هم کارگر این مرکزیم...
https://t.me/rasullib
Repost from حامد کاشانى
+1
نهضت بانوان؛
از هشتگرد و شهریار
در متن نامه نوشته شده، این حاصل چهار ماه، کار این بزرگوار است.
ان شاء الله این بانوان شیعه، مورد عنایت و توجه خاص امیرالمومنین علیه السلام باشند.
