en
Feedback
𓍢ִ໋🀦 کُلبــه‌ی قصــِّــه گــُــۅ

𓍢ִ໋🀦 کُلبــه‌ی قصــِّــه گــُــۅ

Open in Telegram

به کلبه‌ی قصــّــه گــُــۅ خوش اومدین ☕️🍂 ‌اینجا، هر کتاب یه در جدید به جهانی تازه‌است و هر داستان، جادویی برای دل‌های رویاپرداز، درست مثل قلب تو...✿𖹩 @NirCottage_bot

Show more
295
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
پـاره‌ای از جـاٰنِ کِتـاٰب؛
✽ تلستوی و مبل بنفش | نینا سنکویچ
دنیا از کسانی مثل ما پر است، خارها را از زیر خاک در می‌آوریم و دور می‌ریزیم. به امید روزی تلاش می‌کنیم که گل‌ها هر سال، از پی هم، شکوفا شوند.

چهل روز گذشت، چهل روزِ سنگین، چهل روزی که شهر هر صبح با نفس حبس‌شده بیدار شد؛ چهل روز از وقتی که خیابان‌ها صدا کم آوردند، از وقتی که فریادها ناتمام ماند و سکوت، مثل غبار، روی همه‌چیز نشست! بعضی اسم‌ها دیگر اسم نیستند، زخم‌اند؛ یادند؛ بغض‌هایی که شب‌ها بی‌اجازه برمی‌گردند و راه گلویت را بلدند… می‌گویند زمان مرهم است؛ اما زمان فقط یاد داد چطور دلتنگی را قورت بدهیم، بی‌آن‌که خفه شویم! آن‌ها رفتند، بی‌خداحافظی، بی‌هشدار، بی‌آن‌که کسی آماده باشد؛ رفتند و چیزی جا گذاشتند که جمع نمی‌شود؛ یک صندلی خالی، یک گوشی خاموش، یک اسم که با شنیدنش دل می‌ریزد! جاویدنام‌شان کردند؛ چون مرگ نتوانست تمام‌شان کند؛ چون آدم‌هایی که با آرزو می‌روند، در خاک نمی‌مانند؛ در دل‌ها راه می‌روند، در خواب‌ها برمی‌گردند، در هر «یادت هست؟» دوباره نفس می‌کشند… چهلم‌شان رسید؛ اما مگر درد تقویم می‌فهمد؟ مگر دل با عدد آرام می‌گیرد؟ ما هنوز وسط جمله‌های ناتمام مانده‌ایم؛ وسط سؤال‌هایی که جواب ندارند؛ وسط اشکی که راهش را بلد شده، بی‌صدا پایین بیاید… چهل روز است بعضی مادرها با عکس حرف می‌زنند؛ بعضی پدرها سکوت را انتخاب کرده‌اند؛ و بعضی خواهرها و برادرها، ناگهان بزرگ شده‌اند، بی‌آن‌که بخواهند! جاویدنام‌ها… شما رفتید؛ اما نبودنتان از هر حضوری بلندتر فریاد می‌زند! و ما مانده‌ایم با دلی که هر بار اسم‌تان را می‌شنود می‌لرزد؛ اما فراموش نمی‌کند… چهل روز گذشت؛ اما شما از هیچ روزی کم نشده‌اید؛ نه از دل، نه از یاد، نه از این شهرِ پر از بغض…! 🖤

پـاره‌ای از جـاٰنِ کِتـاٰب؛
✽ ظرافت جوجه‌تیغی | موریل باربری
شامگاه، با دل و قلبی لرزان، دوباره به آن اندیشیدم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که شاید زندگی یعنی همین؛ ناامیدی‌های بسیار، اما همین‌طور هم لحظه‌های نادر زیبایی، آن‌جا که زمان دیگر همچون سابق نیست... یک همیشه در هرگز است.

نامه ای برای ما چنل نویسا💌 به ما که پناه حرفامون چنلامونه این روزا غم بزرگی روی دلامون داره سنگینی می‌کنه🖤 داغِ رفتنِ بچه هایی که حقشون این نبود غمِ اتفاقاتِ تلخی که پشت هم برامون می‌افته میدونم هرازگاهی به چنلای هم نگاه می‌کنیم اما هیچ واژه ای پیدا نمی‌کنیم و این سکوت از هزار تا فریاد بلندتره هممون از یه جایی به بعد بی حوصله شدیم چنلامون ساکت تراز همیشه فقد داره نفس می‌کشه اینارو میگم چون ما تنها نیستیم هنوز کنار همیم و کنار هم نفس می‌کشیم همین که هنوز هستیم یعنی امیدی هست🕊 ما یه خانواده بزرگیم از دلایی که درد همو میفهمن اگه تو این روزا حال نوشتن نداریم اگه سکوت کردیم همین سکوت یعنی هنوز قلبمون زنده اس❤️‍🩹 ما هوای همو داریم🫂 و تو این روزا همین کنارهم بودن یعنی امید یعنی زنده ایم و نفس می‌کشیم🌱 حواسمون به هم باشه... و کنارهم بمونیم
«از طرف پسرِ سپتامبر تقدیم به: نویسنده های دل‌خسته اما قوی»

جی کی‌رولینگ، خالق هری پاتر: ایران گویا به طرز عجیبی پر از گریفندوری‌هاست.🦁⚔

الان کل دنیا میدونن که سرها بریده شدن، در اراک ثبت شده که با شمشیر سر بریدن، سینه زنان بریده شده، رحم زنان خارج شده، آلت تناسلی معترضان سوزانده شده، مجروحان از بیمارستان ها ربوده شدن و بعد از زدن تیر خلاص روی هم انبار شدن، گلوی معترضان شکاف داده شده، بسیاری از معترضان نابینا شدن، بسیاری از مجروحین بر اثر جراحت شدید جان دادن و هنوز آماری ازشون ثبت نشده، به کودکان و زنان دستگیر شده وحشیانه تجاوز شده، به قلب و پیشانی معترضان تیر خلاص زده شده، از سلاح شیمیایی استفاده شده، از گروه‌های تروریستی نیابتی عراق و لبنان و افغانستان برای کشتار مردم استفاده شده، مردمی که از پشت شیشه خونه هاشون تماشا میکردن یا فیلم میگرفتن با لیزر مشخص میشدن و تیر میخوردن، ده ها هزار معترض دستگیر شده در انتظار محکوم شدن به محاربه ان، با قطعی اینترنت بی سروصدا صدها فعال تلگرامی به اسم جاسوس موساد دستگیر شدن و وضعیتشون مشخص نیست، بازار رشت آتش زده شده، مردم رو زنده سوزاندن، به شیشه ماشین ها شلیک کردن و مردم رهگذر رو به قتل رسوندن، با ماشین های سنگین از روی سر و بدن معترضان رد شدن و اون ها رو به قتل رسوندن، در دمای سرد و زیر صفر شهر ها با فشار آب به معترضان حمله کردن، به بچه های کوچکی که در حیاط خانه ها بازی میکردن هم ساچمه زدن و ... ولی ابعاد جنایت از این هم بیشتره، چون هنوز هم میترسن اینترنت رو وصل کنن.

In English, we say: "Happy New Year." 🎄 But in poetry, we say: "May this year treat your heart gently— return your strength
+1
In English, we say: "Happy New Year." 🎄
But in poetry, we say: "May this year treat your heart gently— return your strength in quiet ways heal what last year couldn't hold, and remind you that surviving was already a victory.✨

🎉 روز هفتادوپنجم | روز پیروزی 🪇
چالش تموم شد! ولی این شروع یه مرحله جدیده. 📌 نکته‌ی امروز: یه عکس بگیر، دفترتو نگاه کن و بنویس چه چیزهایی یاد گرفتی.
«من دیگه اون آدم ۷۵ روز پیش نیستم. من شروع دوباره‌ام. من خودم رو ساختم.»

🌈 روز هفتادوچهارم | آماده شدن برای پایان 🧗🏻‍♀
فقط مرور و به خودت افتخار کن. 📌 نکته‌ی امروز: پنج دقیقه مرور مسیر و دفترت.
«تو از جایی شروع کردی که کسی دیگه نبود، حالا خودت کامل‌تر شدی.»

🪶 روز هفتادوسوم | سبک شدن 🦅
یه عادت اضافه که سنگینت می‌کنه حذف کن. 📌 نکته‌ی امروز: یه فعالیت یا فکر اضافه رو رها کن.
«آزاد شدن، خودش یه قدرته.»

خونه‌ی مادربزرگ و حال‌وهوای گرمی که داشت ✨
+1
خونه‌ی مادربزرگ و حال‌وهوای گرمی که داشت ✨

💭 روز هفتادودوم | ارزیابی کوچک 📃
یه نگاه کوتاه به تغییراتت بنداز. 📌 نکته‌ی امروز: سه نکته مثبت که در خودت دیدی بنویس.
«رشد واقعی از نگاه خودته.»

🌤 روز هفتادویکم | تمرکز روی لحظه‌ی حال 🫡
تمام توجهت رو روی امروز بذار. 📌 نکته‌ی امروز: پنج دقیقه تمرکز کامل روی حواس پنج‌گانه.
«لحظه‌ی حال، تنها دارایی واقعیته.»

پـاره‌ای از جـاٰنِ کِتـاٰب؛
✽ ناتوان | لورن رابرتس
از تو چه کاری بر‌می‌آید؟ این پنج کلمه، راه خود را به درون سرم باز می‌کنند و به حدی محکم دور بدنم می‌پیچند که احساس می‌کنم دارم خفه می‌شوم. قدرت خفه‌کنندگیِ این سؤال زمانی بیشتر می‌شود که شش حرف به هم می‌چسبند و کلمه‌ای را می‌سازند که به اندازه‌ی آن پنج کلمه مخرب و ویرانگر است. ناتوان... به معنای واقعی کلمه.

🫀 روز هفتادم | اقدام مهم 🧠
یه کاری که مدتیه عقب انداختی، انجامش بده. 📌 نکته‌ی امروز: اون یک کار رو تا پایان روز تموم کن.
«پایان دادن، خودش شروع جدیدیه.»