772
Subscribers
No data24 hours
-637 days
+18030 days
Posts Archive
772
در وجود من، دخترکی ساده نفس میکشد؛ با نسیمی از شادی میشکفد و در غم های ساده گم میشود
اما من، از این سادگی که در سایهی بیپیرایگی میروید، میهراسم
خود را در زرهای از کنترل و خویشتنداری پوشاندهام زیرا این سادگی در برابر چشمان پر داوری جهان، چون عریانی در سرماست.
تظاهر، چونان لباسی فاخر، مرا در برابر نگاهها پوشانده است؛ لباسی که هر چین و شکنش، از متانت و سنجش بافته شده است
هر جلوهای از وجودم پیش از بروز، در کارگاهی از تأمل و سیاست، تراشیده و صیقل داده میشود.
من در لباسی از پیچیدگیهای حسابشده ظاهر میشوم.
مرا ببین، که زنجیر سیاست و سنجش، همچون حلقهای بر پای روحم است و با این همه، از درون، هنوز دختری ساده و بیآلایش در من زنده است.
در این بازی، نه کسی از هراسهایم میپرسد و نه من پاسخی خواهم داد
عسل
772
اون ادمایی که همش دورتند و تو خوشت نمیاد یکی کنارت باشه و هی ازت درمورد کاری که انجام میدی سوال بپرسه <<
