333
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-130 days
Posts Archive
333
در برهه کنونی زندگیم، شل بکن و لذت ببر نداریم. اتفاقاً باید وحشی و خشن باشم. زندگی بخواد پررو بازی در بیاره باید محکم بزنم تو دهنش آروم بگیره، چون حوصله کمکاری و پناه بردن به انزوا ندارم و تجربه هم نشون داده عاقبت خوشی نداشته برام. بخوای حمله ور بشی بهم سالتو رو جمع کردم پنج پوئنه زدم. خلاصه حواست رو جمع کن، زندگی.
333
ویژژ پیک موتوری بغلم سبقت میگیره، لایی میکشه و من در شَک و شوک! موتور من و این بنده خدا رو به حرف بیآرن کدوم نق و غُر خواهد زد؟ قطعاً موتور اون، چون در ناز و نعمت بزرگ شده و موتور من؟ مظلوم و حلیم. هی مانعها رو محکم بزن، هی این مسیر رو صبح تا شب ، اگه آخ گفت. من البته دلم نمیخواد غرغرو باشم در این برهه زندگیم و من راضی خدا راضی، بیخیال ناراضی. منتها میگم چه خوشخیال بودم و بودیم! زمان مدرسه رو منظورمه. درس میخوندیم عین چی که کمی فارغتر بشیم. حالا اصلا دانشگاه و سربازی و هر آبادی و کوردهاتی بعد از مدرسه رفتن هم خیلی تفاوت چندانی نداره. اما فارغ؟ شاید لغتنامه اشتباهی باز کرده بودم براش، چون فارغی اکنونم اینه که از قوقولی خروس تا بوق ظلمات برم و بیام و همون که مادر میگه: «بیا بکش که نهسنگینه».
333
دنگ دنگ صدای آلارم و زکی! ساعتهاست خیره موندم به فلک و خواب؟ بیخواب. این بود دب اصغر و اکبر؟ چندتا ستاره؟ شروع میکنم به مقایسه و دلاویز شدن با آمار و ارقام و فقط همین؟ عجیب قیاس نامتعادلی بود. ستارههای مِینارش جا میشن تو هفت آسمون؟ و واقعا زکی! زکی از این قیاس. گرفتاریهای روز با دنگ دنگ آلارم مثل جن دنبالم میکنن و من فقط بو میکشم. بو میکشم و سبز. دم عمیق و ذرات خورد شده مداد شمعیه که تا انتهای ریههام فرو میره و وجودم رو سرریز میکنه از دستسازه کوچیکت. حقیره پنداشتنش بهعنوان فقط «دستسازه». کل وجودم شده و همه جا و همه زمان رو طی میکنم باهاش، باهات؟ بو میکشم و اشکت دریا شده و ماچ. بوسه به جاری چشات و لبخند میکارم و رویید؟ انتظار و انتظار و انتظار. چفت شدن دو لبت به هم و هلال زندگیم متشکله از همین تبسم روشن. میخندی و کش میآد زمان مثل تار تار گیسوی خرماییت. دست دراز میکنم که برسم به مرز موهات و میرسم؟ بیگانهم بین زمین و آسمون و تبعید شدم. و چه خوش انسان تبعیدی. تبعید شده در زمان بوسه به چشات.
333
بدو بدو چمباتمه، شنا عنکبوتی، شکم، پرتاب توپ و استارت و روز از نو. ایستگاه تعویض، کش، یه ضرب، دو ضرب، پا بکش و روزی از نو. خونه، حموم، اسپاسم و خواب پاییزی. آخ خواب پاییزی. گم میشی انگار و چشم وا میکنی و اینجا کجا، من کجا، چه خبر و چی بود و چی شد و الان چه کنم؟ کتاب باز و چند تا ارائه؟ چند تا پاورپوینت؟ چند تا امتحان؟ چای بهار نارنج و خرما و بریم ادامه. و همینه زندگی.
