دکتر الناز عبداللهی
Open in Telegram
برای تنظیم وقت مشاوره یا سوال به این آیدی پیام بدین @eliabd1365
Show moreIran80 998The category is not specified
1 767
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1530 days
Posts Archive
1 767
اگر خودمان را یک خانهی بزرگ، یا شاید یک شهر ساکت تصور کنیم…
برخی از اتاقها یا محلهها برایمان آشناست؛ آنجا رفتوآمد داریم، میدانیم چطور ازشان استفاده کنیم.
اما همیشه بخشهایی هست که تاریک مانده نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه چون هنوز راهی بهسوی آن باز نشده.
گاهی در ارتباط با یک انسان، با حضورش، با واژههایی که میان ما و او ردوبدل میشود، ناگهان چیزی روشن میشود؛
چراغی روشن که نه میتوان نادیدهاش گرفت، نه میتوان از آن عقب کشید.
نه چیزی تازه ساخته شده، نه اتفاقی بیرونی رخ داده؛ بلکه بخشی از درون ما، کشف شده.
اتاقی در خانهی وجودمان، منطقهای در شهرِ روانمان، که همیشه آنجا بوده، اما پشت درهای بسته یا زیر غبار زمان پنهان مانده بوده.
در حضور آدمهایی از این دست، گاهی راحتتر حرف میزنیم، نرمتر رفتار میکنیم، با خودمان آشتیتریم.
نه چون آنها جادوگرند، بلکه چون ما را در نوری قرار دادهاند که پیشتر فرصت درخشیدن در آن را نداشتهایم.
خانهی درون ما، ظرفیتهایی دارد که هنوز کشف نشده.
گاهی فقط باید کسی باشد که با نور نگاهش، اتاق تاریکی را نمایان کند.
و چه زیباست اگر زندگی، پر باشد از چنین آدمهایی
آدمهایی که دود سنگین تردید و خودناباوری را کنار میزنند
تا روشنایی از پشت دیوارها عبور کند.
به زبان مولانا:
جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر
چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری
از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
📍بدن من، درد جمعی رو فریاد میزنه
گاهی ما در دل اضطرابی میلرزیم که نه ناشی از تجربهی مستقیم، بلکه از رنجیست که در روان جمعی جامعهمون جریان داره. به این حالت، استرس جمعی میگن.
استرس جمعی یعنی وقتی بدن یک فرد، اما روان یک ملت، با هم به تهدید واکنش نشون میدن.
یعنی وقتی اضطراب، بیخوابی، بیقراری یا اشکهای بیدلیل، حاصل تجربهی مستقیم تو نیست، بلکه پژواک درد دیگرانه.
چون مغز انسانها اجتماعی طراحی شده؛ ما به تهدیدها فقط از دریچهی فردی پاسخ نمیدیم، بلکه درد اطرافیان، در ما هم اثر میذاره.
🧠 مغز ما طوری تنظیم شده که اخبار ترسناک، تصاویر و صداها رو بهمثابه خطر درونی دریافت میکنه حتی اگر از کیلومترها دورتر باشه.
همین باعث میشه در بحرانهایی مثل جنگ، فجایع یا بیثباتی، بدن تو بترسه، بلرزه، حتی اگه ظاهراً «در امان» باشی.
🌱 اما ما میتونیم بدن و روانمون رو دوباره به «لحظهی امن اکنون» برگردونیم.
✅ این تمرینها، ساده ولی ریشهدار در علم اعصاب و روانشناسی مبتنی بر ذهنآگاهی و درمان ACT هستن:
۱.بازگشت به لحظه اکنون
ذهنت ممکنه بین خاطرات دیروز و پیشبینیهای فاجعهبار فردا گیر کرده باشه. برای برگردوندن خودت به «الان»:
• به پنج چیز اطراف نگاه کن.
• صدایی رو بشنو.
• چیزی رو لمس کن.
• بویی رو عمیق حس کن.
• مزهای رو به یاد بیار یا بچش.
این تمرین ساده، ذهنت رو از طوفان افکار به جزیرهی امن حضور میاره.
۲.تنفس بازیابیکننده
آهسته، با شکم نفس بکش.
بعد از هر بازدم، چند ثانیه توقف کن.
هر دم رو با این جمله همراه کن:
«من امنم…»
و هر بازدم رو با:
«… و اضطرابم میتونه عبور کنه.»
۳.بدن رو به خانه برگردون
بدن در وضعیت خطر میمونه تا وقتی بهش نگیم: «الان امنی».
راه گفتنش؟ حرکت دادنشه.
حتی یک راه رفتن کوتاه، کشوقوس دادن، یا تکان دادن دستها و شونهها، پیام ایمنی به مغز میفرسته.
۴.در پیوند انسانی بمون
در روزهایی که جهان ناامن به نظر میرسه، گفتوگوی ساده با یک نفر آشنا میتونه زخم روان رو تسکین بده.
نه برای تحلیل جنگ، فقط برای اینکه «تنها نباشی». گاهی یه جملهی ساده مثل: «منم نگرانم»، میتونه فاصلهی ترسها رو کمتر کنه.
❤️ مراقبت از خود، در دل بحران، خودخواهی نیست؛ یک مسئولیت انسانیست. تا وقتی که آرامتر شدیم، بتونیم دست بقیه رو هم بگیریم.
🕊️ تو اجازه داری آرام بمانی، حتی اگر دنیا طوفانیست.چون آرامش تو، خودش یک پیام نجاته برای کودکی که کنارت زندگی میکنه… یا بزرگسالی که هنوز بلد نیست خودش رو آروم کنه.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
کلیپ مفهومی درمورد «منتقد درونی»:
گاهی بلندترین صدایی که توی سرمون میپیچه، صدای خودمونه…
اما نه صدایی مهربون؛صدایی سختگیر، پر از سرزنش و قضاوت.
«منتقد درونی» همون بخشی از ماست که بهجای حمایت، دائم ما رو زیر سوال میبره و تنها راه ساکتکردنش؟یاد گرفتن شفقت با خود؛ همونطوری که با یه دوست عزیزی که دلشکستهست حرف میزنی، با خودت همونطور حرف بزن.
این شروع شفقت به خوده.
آروم، واقعی، انسانی.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
گاهی فقط باید نشست…
نه برای فکر کردن.
نه برای تصمیم گرفتن.
نه حتی برای قوی بودن.
فقط برای نشستن.
بیدلیل. بیبرنامه.
با دلی که یهجایی ازش خالی شده
و ذهنی که دیگه زور نمیزنه چیزی رو درست کنه…
یهوقتایی دلگیری،
اما نمیدونی از کی.
انگار یه گوشهی روحت خستهست
از بخشیدنهای بیجواب،
از فهمیدنهای یکطرفه،
از سکوت کردنهای پشت سر هم.
یهچیزی اون وسط شکست،
نه صدایی کرد، نه کسی فهمید…
اما تو فهمیدی.
تو هنوزم گاهی برمیگردی به همون لحظه،
همون جایی که برای همیشه یه چیزی توی دلت تغییر کرد.
سوگ فقط برای آدمهایی نیست که دیگه نیستن…
گاهی برای چیزهایی عزادار میشیم که هنوز هستن
ولی دیگه اونطور که باید، نیستن.
و اینجاست که میفهمی لازم نیست کاری کنی.
لازم نیست بجنگی، مجبور نیستی خودتو ثابت کنی.
فقط لازمه زنده بمونی.
نفس بکشی.
و اجازه بدی روزها بگذرن.
همین بودن تو، وسط اینهمه رفتن…
یعنی قویتر از اونی هستی که خودت فکر میکنی.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
آزادی روانی با مرزگذاری عاطفی؛ رهایی از دام مسئولیتهای ناسالم در خانواده
✍🏻بسیاری از ما در خانوادههایی بزرگ شدهایم که والدین یا مراقبانمان به دلایل مختلف مثل زخمهای حلنشده یا الگوهای ناسالم رفتاری نتوانستهاند نیازهای عاطفی ما را بهدرستی پاسخ دهند. در این شرایط، ممکن است ناخودآگاه نقش «مراقب» یا «نجاتدهنده» را برای خانواده برعهده بگیریم و مسئولیت مشکلات آنها را به دوش بکشیم؛ اما باید بدانیم:مسئولیت بهبود و نجات دیگران بر عهده خودشان است، نه ما.
این الگو دقیقاً همان چیزی است که در روانشناسی طرحواره به نام «مسئولیتپذیری بیش از حد یا طرحواره ایثار» شناخته میشود. افرادی که گرفتار این طرحوارهاند، احساس میکنندباید دائماً نیازهای دیگران را بر نیازهای خود اولویت دهند و بدون توجه به خودشان، مسئول رفع مشکلات اطرافیان باشند. این رفتار نه تنهاجلوی رشد فردی و استقلال روانی ما را میگیرد، بلکه به وابستگی ناسالم و خستگی عاطفی منجر میشود. راه آزادی روانی و رشد واقعی، یادگیری مرزگذاری عاطفی سالم و توانایی تفکیک احساسات و مسئولیتهاست یعنی اینکه بتوانیم دیگران را دوست بداریم و مراقبت کنیم، اما اجازه ندهیم زخمها و مشکلاتشان فضای روانی ما را اشغال کند.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
#اپیزود_۲۵
🔖طرحواره انزوای اجتماعی/قسمت دوم
🤔وقتی در مقابل آدم ها قرار می گیرید اغلب چه واکنشی از خودتون نشون می دهید؟ به تفاوت هایی که با اون ها دارید بیشتر توجه می کنید و از نزدیک شدن بهشون اجتناب می کنید؟ و یا دنبال نقاط اشتراک خود می گردید؟⁉️
😊اگه شنیدن این پادکست برات مفید بود، با فرستادنش برای دوستانت به نشر آگاهی کمک کن🙏🏻✨
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
.
▫️نیاز به آشکارگی
گفت: از راز داشتن و پنهانکاری خستهام. از اینکه آدمها وسط حرف زدنشان یکهو صدایشان را پایین میآورند و حرفی را آرام میزنند (که یعنی چیزی رازآلود یا شرمناک است)، دیگر بدم میآید. از اینکه کسی بیآنکه بخواهم چیزی را به من بگوید و بعد بارِ پنهانکاری و رازداریاش را روی دوشم بیندازد بدم میآید. از اینکه مجبورم کنند یا خودم را مجبور کنم به تظاهر و ادا درآوردن بدم میآید. از اینکه همیشه باید حواسم به چیزی باشد خستهام. وقتی پنهانکاریهای ریز و ناخودآگاه آدمها را میبینم، دلم به حالشان میسوزد. میفهمم که آنها هم مثل من در فضایی پر از شرم و تظاهر و دروغِ زیادهازحد بزرگ شدهاند و روحهایشان پر از سوراخسنبههایی است برای پنهان کردنِ بیفایدهی چیزهای بیهوده. میفهمم آنها هم چقدر حتی بیآنکه بدانند، زخمیاند.
گفتم: میفهمم. انگار این پنهانکاری آدم را با خودش و دیگران بیگانه میکند و بخشی از توان او را میبلعد.
گفت: بله، دقیقاً. انگار خودت را گُم میکنی و غرق میشوی توی پیچیدگیِ دروغهای تحمیلی. امروز نیازم بیش از هرچیز آشکارگی است. کاری را میخواهم که نیاز به پنهانکاری و تظاهر نداشته باشد، دوستیهایی را میخواهم که برای داشتنشان نیاز به پنهانکاری نداشته باشم و هم من و هم آنها شجاعتِ روبرو شدن با تبعات رفتارهایمان را داشته باشیم، بودن در شهری را میخواهم که مدام لازم نباشد برای زندگی کردن پنهان بشوی و خیلی چیزها را قایم کنی. دلم شجاعت و رهاییِ آشکارگی را میخواهد.
گفتم: ولی در بین آدمها زندگی کردن، کمی خود کاذب میخواهد، کمی پنهان کردن و کمی آشکار نبودن.
گفت: اووووه. اینها را به من نگو. من دارم از پنهانکاری خفه میشوم. من هرقدر هم آشکارتر و صریحتر بشوم باز آن حد لازم برای بودن در میان آدمها را دارم. به کسی مثل من باید گفت: از سایه بیرون بیا، در آفتاب بایست و نترس. اگر میخواهی کمکم کنی، بگذار شجاعتر باشم.
گفتم: میفهمم. شاید خود من هم آنقدر که باید شجاع نیستم.
متن: دکتر محمود مقدسی
1 767
#اپیزود_۲۴
🔖طرحواره انزوای اجتماعی
🤔آیا «اغلب» فکر می کنید با افراد پیرامون خودتون خیلی متفاوت هستید و در رابطه با اون ها احساس بیگانگی و دوری می کنید⁉️
😊اگه شنیدن این پادکست برات مفید بود، با فرستادنش برای دوستانت به نشر آگاهی کمک کن🙏🏻✨
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
هر رابطهای نیاز به ترمیم داره، نه پاک کردن
بعضیهامون با اولین تنش، اولین دعوا، اولین دلخوری، زود میگیم: تمومش کنیم!
انگار رابطه باید همیشه بینقص، بیتنش و بدون بالا و پایین باشه تا «درست» محسوب بشه.
اما حقیقت اینه که رابطهی سالم، رابطهی بدون تعارض نیست؛ رابطهایه که دو نفر بلد باشن چطور با هم ترمیمش کنن.
اگر با هر زخم کوچیکی جدا بشیم، هیچوقت عمقِ صمیمت رو تجربه نمیکنیم.
رابطه، مثل یه خونهست؛ هر وقت چیزی ترک برداشت، نمیکوبیمش! تعمیرش میکنیم.
گاهی این ترمیم، خودش بخشی از رشد ماست. بخشی از فهمیدن خودمون، همدیگه، و زخمایی که با خودمون آوردیم.
شاید وقتشه بهجای بریدن، یاد بگیریم چطور بند بزنیم.
و اگه دیدی تنهایی از پسش برنمیای، کمک حرفهای بگیری، نشونهی ضعف نیست… نشونهی بلوغه.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
با خودت مهربان باش، نه برای دلسوزی؛ برای آشتی
نه از سرِ ضعف، که از ژرفای درک.
مهربانی با خود یعنی کنارِ زخمها نشستن، بیآنکه عجلهای برای بستنشان داشته باشی. یعنی اجازه بدهی زخمها حرف بزنند، اشک بریزند، حتی اگر صدایشان تلخ و خسته باشد.
نه خاموششان کنی، نه نادیدهشان بگیری؛ فقط باشی… کناری، بیداوری، بیشتاب.
زخمها تنها نشانههای آسیب نیستند، نشانههای رشد هم هستند.
آنجاها که زندگی دلش خواسته نزدیکتر شود.
آنجاها که لایهای از ما فرو ریخته، تا چیزی صادقتر از درون سر برآورد.
با خودت مهربان باش، وقتی صدای درونت دیگر جانی ندارد و هیچکس نمیداند چقدر ایستادهای، بیآنکه فروبریزی.
مهربانی با خود، تمرین ماندن است… کنارِ خود، حتی وقتی دلت میخواهد فرار کنی.
تمرینِ شنیدنِ صدای تکهتکهی درون،
نه برای درستکردنش،
فقط برای بودن با او؛ همدل، آرام، ساکت.
در دنیایی که مدام تو را به انکارِ رنج، و عجله در بهبودی و تظاهر به خوببودن میکشاند، نرمرفتن با زخمها، عینِ شجاعت است.
تو سزاوار پناهی هستی که از درونت آغاز شود؛
از همانجایی که هنوز درد میکشد…
اما هنوز نفس میکشد.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
نمونه هایی از تفکر غلط افراد کمال گرا:
▫️تفکر سیاه و سفید:
افراد کمال گرا معمولاً دارای تفکر سیاه و سفید هستن. برای مثال اونها معتقدن که هر چیزی که کمتر از درجه کمال و عالی باشه برابر با شکسته. مثلا اگه من به کمک دیگران نیاز دارم پس حتماً انسان ضعیفی هستم.
▫️تفکر فاجعه آمیز:
این دسته از افراد از کاه کوه میسازن و نمیتونن تحمل کنن که دچار اشتباهی هر چند کوچک بشن و ازین بابت خیلی خودخوری میکنن حتی دیگران هم ممکنه با مرتکب شدن به کوچکترین خطایی سریع از چشمشون بیفتن!
▫️تفکر تخمین و حدس بیش از حد:
از نمونه جملاتی که از افراد کمال گرا با این سبک تفکر می شنوید اگرچه تموم شب رو صرف آماده کردن ارائه کردم اما میدونم باز کارم خوب پیش نخواهد رفت. یا اگر چند روز بیمار باشم حتماً رئیسم فکر میکنه که من انسان تنبلی هستم.
▫️تفکر بایدی:
کمال گراها بسیار از جملات بایدی استفاده میکنن مثلاً من هرگز نباید اشتباه کنم و خیلی به خودشون سخت میگیرن اونها معتقدن که باید حوادث و واکنش افراد رو پیش بینی کرد و بهترین راهکارها رو برای مقابله با اونها در پیش گرفت.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
این تصویر با استفاده از استعارهی کوه یخ، لایههای پنهان و آشکار اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) را نشان میدهد.
بخش بالایی کوه یخ که از آب بیرون است، ویژگیهایی را نمایش میدهد که در نگاه اول ممکن است جذاب به نظر برسند، مانند اعتمادبهنفس کاذب، برونگرایی، جذابیت و اجتماعی بودن. این ویژگیها باعث میشوند فرد خودشیفته در ابتدا شخصیتی کاریزماتیک و مطمئن به نظر برسد.
اما بخش زیرین کوه یخ که زیر آب پنهان است، نشاندهندهی لایههای عمیقتر و آسیبزنندهتر این اختلال است، مانند قلدری، دوستیهای سطحی، عدم همدلی، دروغگویی مکرر، ترس از تنهایی، اعتیاد به توجه دیگران، حسادت و عدم صمیمیت. این بخشها معمولاً در طول زمان آشکار میشوند و میتوانند روابط فرد خودشیفته با دیگران را تحت تأثیر منفی قرار دهند.
این تصویر به خوبی نشان میدهد که آنچه از یک فرد خودشیفته در ابتدا دیده میشود، ممکن است فریبنده باشد، اما در عمق شخصیت او مشکلات و آسیبهای جدی نهفته است.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
خواهش میکنم مرا تنها نگذار!
➖آیا دلبسته ی افرادی می شوید که تعهدی به رابطه با شما ندارند؟
➖آیا جذب افرادی می شوید که بی ثباتند و تکلیفشان با خودشان مشخص نیست، گویی لحظه ای با دست پس می زنند و لحظه ای با پا پیش می کشند؟
➖آیا جذب افرادی می شوید که همواره برای دیگران نیز دلربایی می کنند؟
✍🏻اگر پاسختان به سوالهای بالا مثبت است ممکن است طرحواره رهاشدگی/بی ثباتی( باور عمیقی که در دوران کودکی نسبت به خود، دیگران و دنیا در ذهن شکل گرفته)در ذهن شما شکل گرفته باشد.
◾️رهاشدگی و روابط صمیمی!
▫️افراد با طرح واره رهاشدگی به دنبال شریک زندگی یا همسری نمی گردند که بتواند آنها را به یک رابطه ی باثبات و ایمن امیدوار کند. بلکه مجذوب کسی می شوند که آن ها را در دام بلاتکلیفی بین امیدواری و نا امیدی بیندازد.
▫️احساس میکنن فردی را برای زندگی سالم پیدا کرده اند یا حداقل آن فرد روابط باثبات تری با آنها دارد. اما این احساس خوشایند اولیه پس از چندی نقش بر آب می شود و آن ها پی می برند که در یک حلقه ی معیوب فعال سازی طرح واره هایشان گیر افتاده اند.
▫️ اکثرا به دنبال کسانی هستند که زیر بار تعهد برای ازدواج نمی روند و مطمئن نیستند که با آن ها می مانند. مثل اینکه زندگی عاشقانه ی بی ثبات برای آن ها آشناتر و راحت تر است چون در روابط قبلی آن ها نیز همین الگو حاکم بوده است. این بی ثباتی با دامن زدن به فرآیند جذابیت، طرح واره آن ها را فعال نگه میدارد.
▫️به همین دلیل علی رغم تمام مشکلات چنین رابطهای بازهم با شور و هیجان آن را دنبال می کنند. انتخاب شریک زندگی یا همسری که واقعا خاطرخواه آن ها نیست حداقل به آن ها این اطمینان را می دهد که رها شدگی دوران کودکی شان ادامه دارد.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
آنگاه که عشق نابرابر است:
وقتی یکی بالغ است و دیگری هنوز در سایهها سرگردان
عشق میان دو انسانی که در دو سطح متفاوت از بلوغ عاطفی ایستادهاند، مثل این است که یکی در حال ساختن خانه باشد و دیگری در حال بازی با شن و ماسه. یکی در پی ریشه دواندن، دیگری در جستجوی وزش بادی که او را به جایی تازه ببرد.
این تفاوت، در آغاز شاید حتی جذاب باشد. بالغ بودن یکی امنیتی میآفریند که دیگری به آن تکیه میکند و سبکباری آن یکی، به زندگی نفر مقابل رنگ و آزادی میبخشد. اما با گذشت زمان، این اختلاف مثل سنگریزهای در کفش، آرامآرام زخم میسازد.
عشق اگر دیالوگ نباشد، بدل به مونولوگی فرساینده می شود؛ یکی در جستجوی معنا، دیگری در گریز از آن.یکی می سازد، می اندیشید، به ریشه ها می پردازد و دیگری بر سطحی لغزان شناور است بی آنکه میلی به فرورفتن در ژرفای این رود داشته باشد. رابطه ای که در آن یکی رشد می کند و دیگری در سکون بی مسئولیتی جا خوش کرده است.
یکی امنیت ایجاد می کند یکی هر روز ناامنی ایجاد می کند. این رابطه به تدریج به چیزی شبیه به یک بازی نابرابر تبدیل می شود. یکی در مسیر تکامل دیگری در بی وزنی کودکانه ای که هیچ گاه به پایان نمیرسد یکی بالغانه رفتار می کند دیگری تمام تلاشش را می کند که او را به بازی های ذهنی اش بکشاند.
تصور کن یکی در اوج اختلاف، به جای قهر وفرار، به گفتگو پناه می برد ومی گوید:«بیا باهم بفهمیم چرا این اتفاق افتاد» اما دیگری با لبخندی بی تفاوت، از مواجهه طفره می رود این دو نفر نه تنها زبان مشترکی ندارند بلکه هردو در دو زمان متفاوت زندگی می کنند.
رابطه آزمون بلوغ است اما وقتی یکی به عمق می اندیشد و دیگری به لذت آنی، این آزمون از پیش شکست خورده است. یکی آینده را همچون ساختمانی می بیند که باید آجر به آجر بنا شود، دیگری در همان لحظه به دنبال منظره ای دیگر است.
آیا می توان این فاصله را پر کرد؟
شاید اما تنها در صورتی که فردی که خام تر است بخواهد رشد کند. عشق گاهی فرصتی است برای یاد گرفتن، اما اگر یک نفر همیشه معلم باشد ودیگری شاگردی کند رابطه از حالت بالغانه خارج شده و به رابطه والد-کودک تبدیل می شود ودرنهایت شاید هیچ عشقی نتواند این فاصله را پر کند.گاهی بعضی عشق ها نه برای ماندن، که برای بیدار کردن ما تا بفهمیم که گاهی عشق کافی نیست.
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
فراموشی، سرابی است که ذهن در آن به دنبال آرامش میگردد، اما هرگز به آن نمیرسد. از دست دادن محبوب، زخمی است که با گذر زمان شاید بسته شود، اما جای آن همچنان بر جان باقی میماند. مسئله این نیست که او را فراموش میکنیم، بلکه این است که یاد او در روان ما تغییر شکل میدهد، پنهان میشود، دگرگون میشود، اما محو نمیشود.
روانکاوی میگوید که سوگواری روندی است که اگر کامل طی شود، به ادغام فقدان در شخصیت ما منجر میشود. یعنی محبوبِ ازدسترفته درون ما جای میگیرد، نه به عنوان فقدانی خام و زخمخورده، بلکه به عنوان بخشی از ما. در غیر این صورت، یا درگیر مالیخولیای پایانناپذیر میشویم، یا به انکار و فراموشیای کاذب پناه میبریم که روزی، در شکلی دیگر، بازخواهد گشت.
فلسفه اما میپرسد: مگر ما خود، چیزی جز مجموعهای از خاطرات و روابطمان هستیم؟ اگر دیگری را فراموش کنیم، بخشی از خویش را هم فراموش کردهایم. هگل میگفت آگاهی، جز در ارتباط با دیگری شکل نمیگیرد، و سارتر بر این باور بود که “دیگری، جهنم است”، اما آیا این جهنم را میتوان محو کرد؟ یا اینکه او همچون سایهای همیشگی، در گوشهی هستی ما باقی میماند، گاهی خاموش، گاهی درخشان؟
ادبیات اما از حقیقتی دیگر سخن میگوید. پدرو پارامو در رمان خوان رولفو، سالها پس از مرگ همچنان در گوشه و کنار ذهن زنده است. هیتکلیف در بلندیهای بادگیر امیلی برونته، پس از مرگ کاترین هم او را با خود حمل میکند، چنانکه انگار روحش درون او حلول کرده است. حافظ میگوید:
“یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود”
یاد باد، نه فراموش باد. انسان از دست میدهد، اما فراموش نمیکند؛ بلکه آموخته است که چگونه یاد را در لایهای نرمتر از درد بپیچد و آن را در اعماق خود، به سکون و سکوت برساند.
✍🏻نیما رستمی
🌱@elnazabdolahi
تلگرام | اینستاگرام
1 767
فراموشی، سرابی است که ذهن در آن به دنبال آرامش میگردد، اما هرگز به آن نمیرسد. از دست دادن محبوب، زخمی است که با گذر زمان شاید بسته شود، اما جای آن همچنان بر جان باقی میماند. مسئله این نیست که او را فراموش میکنیم، بلکه این است که یاد او در روان ما تغییر شکل میدهد، پنهان میشود، دگرگون میشود، اما محو نمیشود.
روانکاوی میگوید که سوگواری روندی است که اگر کامل طی شود، به ادغام فقدان در شخصیت ما منجر میشود. یعنی محبوبِ ازدسترفته درون ما جای میگیرد، نه به عنوان فقدانی خام و زخمخورده، بلکه به عنوان بخشی از ما. در غیر این صورت، یا درگیر مالیخولیای پایانناپذیر میشویم، یا به انکار و فراموشیای کاذب پناه میبریم که روزی، در شکلی دیگر، بازخواهد گشت.
فلسفه اما میپرسد: مگر ما خود، چیزی جز مجموعهای از خاطرات و روابطمان هستیم؟ اگر دیگری را فراموش کنیم، بخشی از خویش را هم فراموش کردهایم. هگل میگفت آگاهی، جز در ارتباط با دیگری شکل نمیگیرد، و سارتر بر این باور بود که “دیگری، جهنم است”، اما آیا این جهنم را میتوان محو کرد؟ یا اینکه او همچون سایهای همیشگی، در گوشهی هستی ما باقی میماند، گاهی خاموش، گاهی درخشان؟
ادبیات اما از حقیقتی دیگر سخن میگوید. پدرو پارامو در رمان خوان رولفو، سالها پس از مرگ همچنان در گوشه و کنار ذهن زنده است. هیتکلیف در بلندیهای بادگیر امیلی برونته، پس از مرگ کاترین هم او را با خود حمل میکند، چنانکه انگار روحش درون او حلول کرده است. حافظ میگوید:
“یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود”
یاد باد، نه فراموش باد. انسان از دست میدهد، اما فراموش نمیکند؛ بلکه آموخته است که چگونه یاد را در لایهای نرمتر از درد بپیچد و آن را در اعماق خود، به سکون و سکوت برساند.
نیما رستمی
