اتاق زیر شیروانی .
Open in Telegram
اتاقی زیرشیروانی با عطر چوب سوخته و قهوه؛به سبزیِ زیستنی شیرین، توأم با رنج! (برای کنار هم یاد گرفتن، به صرف یک فنجان چای) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199 درباره ی من: @greangablesbiu
Show more601
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
کی گفته که وقتی یه راز رو جز خودت یکی دیگه بدونه دیگه راز نیست!
اتفاقا راز اینه که من بدونم، تو بدونی
نگاهمون از هم بخونن
ولی کسی به روش نیاره
تازه خدا رو چه دیدی، یه وقتی سر چهارراه دیدی گوشی رو برداشتم بهت زنگ زدم گفتم دارم میام سمت خونه تون
با دسته گل آفتابگردون که خیلی دوست داری
تمام جرئتمو جمع میکنم تو سینه و بهت میگم
اصلا مگه چند تا از تو هست که نگم ..!
• آنا نوشت
بچه که بودیم اخر شب اگه جایی مون درد میگرفت لباسو کنار میزدیم ببینیم چیشده، چشممون که به کبودی میخورد میخندیدیم
یادمون نبود چیشده، اصلا اون لحظه درد رو حس نکرده بودیم چون لذت و حال خوب وجودمون رو پر کرده بود
یکم که گذشت، انگشت کوچیکه یاد گرفت هی بخوره به گوشه میز اونم وقتایی که باید میدویدیم برسیم یا به زمین و زمان گله میبردیم
بزرگتر که شدیم نه به جایی خوردیم، نه اثری از کبودی بود
یه روزایی همچین بی دلیل یه رگ یا عضله ای گرفت یا سرمون پر از درد شد
مثل همون بچگی یادمون نمیومد که کی و کجا این اتفاق افتاد، با این فرق که گوشه ذهنمون یه تصویر خیلی دور و تار نقش بسته بود و میدونستیم که مکث کردیم، لبخند زدیم و گذشتیم
و باز یکم دیگه که گذشت
بلند تر خندیدیم، خندوندیم و به روی خودمون نیاوردیم چون که خودمون رو امیدی دیدیم برای چشم های منتظر دیگه ..
اما یه شبایی همچین بی هوا گریه زد به سرمون، اون مسیر پیاده تا خونه و پس کوچه های خلوت یا زیر دوش آب
و امان از شب هایی که نه دردی بود، نه گله ای، نه بغضی فقط سکوت داشتیم
یکم صادقانه که بهش نگاه انداختیم، رسیدیم به یه خیال دور و شاید نشدنی که به هر حال برامون عزیز و امن بود
اما یه نفر رسید که هی دورش چرخ زد و چرخ زد
تا دست آخر انگشت به دهن و همچین بهت زده بهش تقه ای زد و شکست
عرصه تنگ شده با آدما اینقدر که از بغل هم حتی دلخوشی هارو میقاپن ..!
• آنا نوشت
جایی که تو دستت نمیرسد؛ خدا شاخهها
را پایین میآورد.
من این صحنه را بارها دیدهام ..
- غادة السمان
کیفیت مهم تر کمیت نیست ؟ ( مثلا کیفیت خیلی بالاست)
دومی ولی اره، سعی میکنم بیشتر بزارم
مرسی ازت
در دام افتاده
نیاز دارم دو روز پشت هم بشینم بخونمش
انقدر هی وسطا نمیخونمش یادم میره کی کجا بود
