en
Feedback
اتاق زیر شیروانی .

اتاق زیر شیروانی .

Open in Telegram

اتاقی زیرشیروانی با عطر چوب سوخته و قهوه؛به سبزیِ زیستنی شیرین، توأم با رنج! (برای کنار هم یاد گرفتن، به صرف یک فنجان چای) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199 درباره ی من: @greangablesbiu

Show more
601
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود ..

بعضی وقت ها مامان از دستم کلافه میشه که "چرا جواب ندادی؟" مثلا وقتی صحبت از رشته، کار و آینده ام میشه و توی جمع ازم سوال میپرسن.. البته که به سوال ختم نمیشه و میرسه به زیر سوال بردن و نظرات تخصصی دادن و من خودم رو میبینم که اون لحظه کلمات از مغزم تا پشت زبونم میان ولی میخندم و رد میشم ناراحت نمیشم؟ چرا یوقتایی پیش میاد اما با خودم فکر میکنم چه فایده ای داره حرف زدن توی اون لحظه ! و با شخص مقابلم شاید قبلا هم زیاد حرف نمیزدم اما پیش خودم کلی حرص میخوردم که چطور با بقیه اینطور حرف میزنن
سوالاتی مثل: چرا نرفتی کامپیوتر بخونی؟ برای رشته تو که کار نیست چقدر حقوق میگیری؟ الان باید ارشد میخوندی، چقدر مونده تموم شه درست؟ چرا ازدواج نمیکنی؟ هنوزم مینویسی؟ هنوز چیزی چاپ نکردی؟ چرا معلم نشدی؟ و کلی سوالای مشابه دیگه که مطمئنا همه مون شنیدیم
حس کردم این یکی دو سال سال اخیر مخصوصا که نزدیک تره، آگاهانه سکوت کردن رو انتخاب کردم و این خیلی لذت بخشه اینطور مواقع به مامان میگم: حرف زدن فایده نداره، نتیجه اگه خوب شد خودش مشخص میشه تازه اونم که برای نشون دادن به بقیه نیست.. برای به آرامش رسیدن و اینه که بدونی یه فرقی با روز پیشت کردی .. ازونجایی که ارتباط با نوجوون ها همیشه برام دغدغه هست و میبینم چقدر از این بابت اذیت میشن، یا حتی بعضی دوست های خودم پیش خودم فکر کردم لازمه به شمام بگم که .. اینا فقط بخشی از این مرحله اس که داریم طی میکنیم.. قرار هم نیست مرحله بعدی آسون تر باشه، چالش ها همیشه هستن نوع برخورد ما باهاشون هم لزوما باعث برد نمیشه اما مهم تر از آرامش و رضایت درونی هیچی نیست به خودتون سخت نگیرید و این ها رو هم بذارید پای خیرخواهی اطرافیان .. پتانسیل های خودتون رو سعی بکنید بشناسین، ازشون استفاده بکنین و درعین حال از لحظاتی که میگذره لذت ببرید همین. #یادداشت

10 - Hamsafar.mp38.12 MB

چقدر طولانی گشت و الان دیدم🫣

دیروز عمو رضا بهم زنگ زد، بقول مامان بعضی آدما انگار یه نسیم خنک ان و وقتی میرسن که گُر گرفتی و خودت هم هیچ خبر نداری درست مثل عمو که هر وقت هم صحبت میشیم با اینکه حرف زدن رو دوست دارم اونم وقتی درمورد یه ردی از من باشه، اما ترجیح میدم بیشتر گوش تیز کنم و با تمام حواسم کلمات رو توی ذهنم ضبط کنم پس دیروز بعد حدود دو ماهی وقتش رسیده بود که دست به جیب راه برم و طبق عادت بیشتر با "اوهوم" گفتن تایید کنم عمو گفت: متن آخرت رو خوندم و چند تا تکته به ذهنم رسید، اول اینکه بنظر میاد سخت مینویسی، تن کلماتت کلی لباس میپیچی، از چی میترسی؟ مگه وقتی ما بدنیا اومدیم لباس تنمون بود؟ نه .. حالا چی میشه که تن روح و کلمات لباس میکنیم؟ دوم اینکه وقتی که مینویسی یا حرفی داری باید بشینی درموردش حرف بزنی با کسی که هیچ نگران نباشی از رک و پوست کنده حرف زدن پیشش خندیدم گفتم: عجیبه ها، چند ماه پیش حرفش بود دقیقا سر نوشته هام که باید راحت تر بنویسم، منم نوشتم، ولی.. یعنی باز یهو تکرار عادت کردم؟ عمو گفت: شاید.. حالا چیکارا میکنی! موضوع جدید چی تو راهه سر بسته و در حد یک جمله براش گفتم ادامه داد: دیدی ترسیدی! دلت میخواد تو انتخاب کننده باشی یا انتخابت کنن؟ متعجب پشت هم پلک زدم و قاطع گفتم: من انتخاب کنم! گفت: خب حالا چی میشه که ترجیح میدی نقش اصلی رو خودت بازی نکنی و بدیش به یه نفر دیگه؟ فکر میکنی تابو شکنیِ؟ یه کلیشه اس؟ خب باشه... بشکن ... بنویسش متعجب گفتم: بازم عجیبه ها، شما که نمیدونین چیه کاملش ولی دقیقا یکی از مشکل ها همین بود که احساساتش کم بود و تو ذوق میزد انگاری عمو گفت: ولی میدونی که میتونی با چه جزئیاتی انجامش بدی! فقط باید خودت باشی... نترس که کی میخواد بخونه و چی میخواد بگه ... ببینم اصلا به کسی هم میدیش که بخونه؟ جواب دادم: اوهوم... به دو نفر میدم که بخونن ولی بخوام اینطوری کنم که... باشه سناریو رو برمیگردونم عمو گفت: اون‌خیالت، تا کجا بهت جرئت میده پیش بری؟ و من رو داشتیم که همچین بی هوا یه بغضی کردم، گلوم رو صاف کردم و گفتم: تا هر جا که لازم باشه ... ماحصل صحبت دیروز برام شاید نزدیک شدن به یه ترس بود که انکارش میکردم، و تصمیمی که میدونم پشیمونم نمیکنه چون بقول معروف: مگه خودت بودن چشه..! #یادداشت

شبتون بخیر فعلا

دیگه همین دیگه

من والا با لفظ کراش و اینا کلا مشکل دارم .. دقیقا با رفیقم پریشب صحبتش بود فکرکنم یکم یجوریه

من معروف نیستما 🤣

حتما، ایشالا

همین که کراش داری مثلا روکسی یا ازینا دیگه به خدا دخترم منظور بدی ندارم

میشه از زمستونم بنویسی🫶🏼

الله اکبر😂 چی بگم

این چه خوشحالم کرد .. صدام هنوز کامل خوب نشده سرما خورده بودم ایشالا چرا، حتما تمرین میکنم

نمیخونی دیگه برامون؟

https://t.me/Greangables/3428 الان یعنی هیچی نمیگی ؟؟؟ بابا من یه چی گفتم که نمیپرسم کنجکاویمو چه کنمنمممم😭😭😭

من برم کم کم سیسیا