en
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

Closed channel

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

Show more
215
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
« و تو هم دقیقا چون مثلِ...»

"آقای چوی" اسمی که خاطرات زیادی رو به ذهن مرد بزرگتر، برمیگردوند. خاطراتی که هیچوقت از جلوی چشمش کنار نمی‌رفتن.

جونگهان با وجود اینکه میتونست احساس کنه نفس های مرد تمام تنش رو میسوزونه، ابرویی بالا انداخت. « فکر کنم به خاطر همین ویژگی هام هم عاشقم شدید آقای چوی.»

سونگچول، تن پسر کوچکتر رو محکم به خودش چسبوند و در حالی که کمتر از یک نفس فاصله داشتن، خشمگین غرید: « تو هنوز هم یه پسر زبون دراز پررویی که نمیدونه چه حرفی رو کجا بزنه!»

و اوه این اصلا چیزی نبود که سونگچول انتظارش رو داشت. برای همین جونگهان ازش فاصله گرفت اما قبل از اینکه بتونه بره، مچ دستش اسیر دست های قدرتمند کسی شد.

پسر کوچکتر با نفس های سنگین شدش، پوزخندی زد. « هنوز هم مثل گذشته، مثل یه پیرمرد بفاک میدی؟!»

با صدای آرومی زمزمه کرد و دستش رو به چونه ی هان کشید.

« مثل گذشته هم برام بی قرار میشی یون جونگهان؟!»

با پوزخند گفت.

« هنوزم مثل قبل وقتی باهات حرف میزنم سرخ میشی.»

لعنت بهش. فاک. چرا در حالی که گند زده بود، باز هم اون نگاه عجیب غریب خمار و لب های آراسته شده به پوزخندش، باعث میشد که جونگهان...

« خود به خود؟!»

« ح-حتما حموم درست شده!»

آه! امان از جفری احمق که یک کار رو درست نمیتونه انجام بده. رفیق احمق که میگن، اینه.

« وقتی که داخل بودی، دوست پسرت قلابیت رفت حموم و صدای آواز خوندنش کل اتاق رو برداشته بود!»

و کی میگه بعد از دو سال شنیدن اسمش از زبون سونگچول باعث نمیشه پلک و قلبش بلرزه. و زانو هاش سست بشن؟!

سونگچول یک قدم نزدیک تر میشه. « جونگهان‌.»

« معلومه که به خاطر دوش گرفتن اومدم! پس چی فکر کردی؟! به خاطر دیدن قیافه ی تو اومدم؟!»

و جونگهان مضطرب شده. چشم هاش رو میدزده. این مرد لعنتی چی میگه؟!

سونگچول یک دستش رو روی دیوار میذاره، درست مثل اولین بوسشون‌. میگه:« فقط برای دوش گرفتن اومده بودی آره؟!»