𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.
Closed channel
Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795
Show more215
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
215
شاید برای همین هم بود که سونگچول از همون ابتدا، تبدیل به یک منیجر با احتیاط و سختگیر شده بود که به پسر حتی اجازه نمیداد توی راهرو های کمپانی، بدون بادیگارد هاش قدم بزنه.
215
« خدای من...»
سونگچول با خستگی دستی به پیشونیش کشید.
جونگهان، از همون ابتدای دبیو، کله شق، زبون دراز، به شدت مهربون، با اراده و نترس و شجاع بود.
ممکن بود مرد لحظه ای پلک بزنه و پسر کوچکتر رو بالای یک درخت در حال پریدن، پیدا کنه.
215
پسر چشم عسلی کلافه چشمی چرخوند و دست به سینه، به بیرون خیره شد.
زیر لب با تمسخر زمزمه کرد:
« ویضعیت تی میهیمی.»
215
آب دهانش رو قورت داد و با چهره ای شوکه شده، به مرد مو مشکی، خیره شد.
نگاه طولانی جونگهان، باعث شد که سونگچول سرفه ای مصنوعی کنه.
« من منیجرتم باید هم نگران بشم. وضعیت تو برای کمپانی مهمه.»
215
لبخند کج و شیطنت آمیز پسر، با شنیدن جواب بی تردید و سریعِ منیجرش، تقریبا محو شد.
منظورش... منظورش چی بود که « آره » ؟!
جونگهان، سونگچول رو همیشه جدی و خشک دیده بود؛ هیچوقت تا به حال نشنیده بود بگه نگران شده یا همچین چیزی.
215
اما قرار نبود اجازه بده که سونگچول فکر کنه، این کل کل های بینشون تموم شده و هان، کم آورده.
215
جونگهان میدونست منظور منیجرش چیه، میدونست که داره به وقتی اشاره میکنه که سونگچول بهش گفته بود نزدیک مردم نشه و تلاش نکنه بغلشون کنه یا بهشون امضا بده.
اما هان، با پا فشاری تونسته بود از دست بادیگارد هاش در بره و فن هاش رو به آغوش بکشه.
در نهایت هم توسط یک مرد عجیب غریب، زخمی شده بود.
215
سونگچول دوباره به صندلیش تکیه داد و دستی به چشم هاش کشید.
« کاش همیشه گوش میدادین، آقای یون.»
215
خندهی کوتاهی کرد و ابرو هاش رو بالا انداخت.
« خیلی خب، گمونم باید بهت گوش کنم آقای دکتر.»
215
درون شکم جونگهان، دلپیچه ای غریبانه شکل گرفت.
نمیفهمید چرا باید بابت اینکه سونگچول به خاطرش دوره های پزشکی و غیره گذرونده، حس خوبی بگیره.
حس اینکه، خاصه.
215
« اون وقت از کجا تشخیص میدی؟»
مرد رو به روش، به لحن حاضر جوابانهی پسر، واکنشی نشون نداد.
صرفا سرش رو که در حال بررسی زخم هان بود، بالا آورد و زمزمه کرد:
« فکر کردی منیجر تو شدن کار ساده ای بود؟ تنها چیزی که دوره و آموزشش رو ندیدم-»
اما جمله اش رو با دم عمیقی، خورد.
215
سونگچول، بدون اینکه جوابش رو بده، مچ دستش رو با لطافت گرفت و بالا آورد.
با دقت به زخمش خیره شد.
« زخمت تازه ست و اگر بهش چیز آلوده ای برخورد کنه ممکنه که عفونت کنه.»
215
ناخودآگاه دستش به سمت زخم سطحیش رفت، اما پیش از اینکه بتونه حرکتی بکنه، صدای بمی، متوقفش کرد.
« بهش دست نزن.»
215
مردمک عسلی رنگش روی دستهاش لغزید و بعد زخمی نظرش رو جلب کرد.
جونگهان، زخمی شده بود؟!
چرا متوجه نشده بود که چاقوی اون پسر لعنتی بهش آسیب رسونده؟!
215
جونگهان، سری تکون داد.
-----
وقتی داخل ون نشستن، متوجه شد که حواس مرد بزرگتر مدام به بدنشه.
معذب سر جاش، جا به جا شد.
اما نگاه سونگچول روی یک جا متمرکز شده بود، دستش.
215
« وقتی که قرار شد بهش رسیدگی کنن، با هم میریم، جونگهان. بدون من حق نداری بری، باشه؟»
مرد با نگرانی زمزمه کرد و دست از تقلا برای رفتن به سمت پسر غریبه، کشید.
