𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.
Closed channel
Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795
Show more215
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
215
« باشه جونگهان آروم تر، فاک آروم تر راه برو!»
مرد بزرگتر در حالی که تقریبا کم بود روی زمین بیفته و کشیده بشه، داد زد.
215
جونگهان دست مرد رو محکم کشید و سونگکوان متوجه شد که قطعا برعکس جثه ی لاغرش، زور به شدت زیادی داره.
215
« من-»
سونگچول سردرگم گفت، اما جمله اش توسط پسر قطع شد.
« عالیه! پس قبوله! حالا بیا بریم تمام وسیله های اینجا رو سوار شیم منیجر چوی!»
215
« چی؟!»
سونگچول، دست به سینه، نگاهی شوکه به پسر کرد.
« مگه نمیگی کسی تضمین نمیکنه اونجا در سلامت باشم؟! خب تو همیشه سلامتی منو تضمین میکنی. اگر اونجا نباشم و تو باهام باشی، مراقبمی دیگه. نیستی؟! پس با من بیا!»
215
جونگهان با چراغی که بالای سرش شکل گرفت، ناگهان لبخندی زد.
چشم های درخشان و پر امیدش رو، با ذوق به مرد دوخت و تقریبا فریاد زد.
« خب تو هم با من بیا منیجر چوی!»
215
« جونگهان شی بهرحال من نمیتونم اجازه بدم چنین کاری رو انجام بدی! هیچکس و هیچ چیز نمیتونه تضمین کنه که تو اونجا آسیب نمیبینی!»
215
« منیجر چوی، لطفاً لطفا لطفاً لطفاً لطفاً! خواهش میکنم بذار سقوط آزاد رو برم!»
جونگهان در حالی که کف دست هاش رو با خواهش و تمنا به هم میمالید، گفت.
215
چون در عرض سی دقیقه جلوی پسر خطا کار و لب آویزونی ایستاده بود که تقریبا داشت گریه میکرد که باید بره و از اون سکوی مزخرف بپره و سقوط کنه!
215
سونگچول حتی درست به خاطر نمیاره که چطور خودش رو به اونجا رسونده بود، حدس میزنه که پرواز کرده بود.
215
و لعنت بهش این یک شهربازی عادی با چرخ و فلک و ترن هوایی نبود!
بلکه پر از دستگاه های خطرناک غول پیکر، بانجی جامپینگ و یک سقوط آزاد لعنت شده بود!
215
وقتی از استف ها پرسید که اطلاعی دارن یا نه، فهمید که جونگهان ناگهان تصمیم گرفته بره شهربازی!
215
صبح یک روز سرد پاییزی، مرد بی نوا به دفترش رفته بود اما هرچقدر تلاش میکرد پسر کوچکتر رو پیدا کنه، در دسترس نبود.
215
سونگچول، تقریبا شب ها هم خواب درست حسابی ای نداشت. تمام مدت فکرش پیش آیدلی بود که ممکن بود ناگهان تصمیم بگیره یک هلیکوپتر رو هدایت کنه یا از یه آسمون خراش، با طناب به پایین بپره.
215
سونگچول... درست مثل یک بادیگارد بی اخلاق و عصبانی به نظر میرسید که هر لحظه آماده ی حمله به کسانیه که قصد نزدیک شدن دارن.
215
هان، متعجب رد نگاه استفی که دیگه خبری ازش نبود رو گرفت و بعد با سونگچولی مواجه شد که با کت و شلوار سیاه رنگش - که تقریبا لباس فرمش بود - پشتش، در حال راه رفتنه.
215
جونگهان حتی به یاد داره که وقتی به یکی از استف ها سلام کرد، مرد بی نوا دهانش رو به پاسخ باز کرد اما قبل از اینکه بتونه حرکتی بکنه، با ترس سریع وارد اتاقش شد.
215
برای همین بود که هیچکس جرئت نزدیک شدن به یون جونگهان، معروف به سوگلیِ منیجر چوی رو، نداشت.
مهم نبود که حالا آقای چوی از چند تا آیدل پشتیبانی میکنه، تقریبا تمام وقت، پیش یون جونگهان بود.
215
یک بار، یکی از کارمند ها با ذوق به سمت پسر کوچکتر دوید تا ازش امضا بگیره و توی اون لحظه نمیدونست که ممکنه ناگهان هیبت یک مرد سیاه پوش جلوی چشم هاش پیدا بشه و تقریبا سیلی ای بزنه بهش که « چرا نزدیک یون جونگهان شدی؟! ».
