en
Feedback
میزبان

میزبان

Open in Telegram

میزبان شما در روزمرگی‌هایم @ninipr1

Show more
431
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-2130 days
Posts Archive
دیگه ریمووشون نمیکنم، الان یکی دیگه جوین شد😂

از دیشب پنج تا این مدلی جوین شدن و ریمووشون کردم🤦‍♀

انسان‌های خارجکی با پروفایل و اسم‌های یک طوری، وارد چنل میشن 🤦‍♀

لازم به فکر نیست دوثانیه کافیه، من رفتم سریخچال تا خوشحال بخوابم :)

دو دوگانگیِ برم سر یخچال و عشق کنم و نرم سر یخچال و تپل نشدن رو انتخاب کنم قرار گرفتم.

پیشنهاد می‌کنم پروفایلتون رو باز کنید تا آدما ببیننتون و بهتون اعتماد کنن، اسمتون رو درست تایپ کنید تا به آدما نشون بدید که مهمه که اسمم رو بدونی، آی دی تون هم با اسمتون اگر هماهنگی داشته باشه خیلی خوبه البته همه‌ی اینها نظر شخصیه قطعا دوستانی هستن که بگن به شما چه ربطی داره آخه :)

هنوز سی‌وسه ساله‌ام.

با دوستم که وگنه با آبجیم و دختر خالمو ثنا رفتیم کبابی، خواب دیدم،،، و واقعا خواب نبود کابوس بود. شده یک مکان‌ رو بارها و بارها درخواب ببینید و اونجا بشه پاتوقتون، واقعا وحشت زده بودم وقتی از خواب پریدم. رو دست ثنا یک پیرسینگ ملخ بود :::::| و اون موتور سبزآبیِ بزرگِ زیبایِ وحشتناک.

دوازده خوابیدم و از دو تا الان به معنای واقعی در حال پیچ خوردن هستم تا اینکه به موبایلم و موزیک شکست خوردم.

Dariush Azar Vaveyla.mp37.24 MB

آیا مشخصه این گوگولیا خیلی کوچولوعن :)
+1
آیا مشخصه این گوگولیا خیلی کوچولوعن :)

وجدان.
+1
وجدان.

استادم فامیلیم رو با فاصله می‌نویسه و من خوشم میاد، پور نصیر، یعنی پسرِخوب و واقعا پدرم پسر خوبی بود ولی بدشانس بود پسر درست و حسابی گیرش نیومد تا ادامه دار بشه نسلش :::)

Repost from هشت صُبح
بزرگ شدم ولی عاقل نه، روز به روز دیوونه تر میشم.

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع سخت می‌گردد جهان بر مردمانِ‌ سخت‌کوش -حافظ-

احمقِ بیشرف فحشی هست که برایم درونی سازی شده و بسیار دفعه به خود روانه‌اش کردم، بدون کلام بدون صدا، ذهنم آن را حفظ است و بسیار ظریف و هنرمندانه در بزنگاه‌های ضعف از آن استفاده می‌کند و خودم را سرزنش می‌کند.

بچه‌ها حقیقتا فیلسوف به دنیا می‌آیندو فلسفه ورزی می‌کنند دقیقا تا زمانی که ماآنقدر انگولکشان می‌کنیم تا بمیرد این سوال‌ها این نظرات، امروز هر کدامشان جداجدا نام اشیایی که بدون هم معنای آنچنانی نداشتند را می‌گفتند، یکی از بچه‌ها گفت:این تلی که روی سر داری اگر نبود سر تو نبود اگر سرت نبود تل نبود. دیگری گفت:اگر شیشه نبود پنجره معنی نداشت. دیگری گفت:صندلی اگر نبود میز هم نبود. از روابط صحبت کردند و شگفت‌زده بودند باهم تعامل می‌کردند و شوخ طبع هم بودند. آنها اثر هنری هستند.

در یکی از جلسات با مادرها یکی از آنها به این نتیجه رسید که من قانون را درونی سازی کرده‌ام برای پسرم و خودش قانون را رعایت می‌کند و هیچ بکن نکنی نداریم، انجام می‌دهد، انجام نداد جبران می‌کند و خودش همه چیز را هندل می‌کند. و این موضوع به جای اینکه من را خوشحال کند ناراحت کرد، چون دریافته‌ام که این توهم آزادیست. نیکا :)

بعد سرکلاس می‌گویم ویهان چرا قانون را رعایت نمیکنی، کسی نیست بگوید زن حسابی با سی‌وسه سال سن از قانون فراری هستی از این بچه انتظار داری قانون‌ها را رعایت کند! اما می‌دانم به عنوان یک والد باید برخی مسائل را در حد توانم راست و ریست کنم، اُف سختم است.

از من پرسید چرا از قانون فرار می‌کنی؟ جوابی نداشتم، به احتمالات بسیار قوی بله از قانون فراری هستم و زندگی بدون قانون را دوست دارم،،، قانون گذار بودن؟ شت ابدا.