پزشک لنگان
Closed channel
520
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2730 days
Posts Archive
520
Repost from آنچه امروز آموختم‐پزشکی
ربات هوش مصنوعی رایگان معرفی کنید:
محدودیت روزانه هم اوکیه
@Limpingdocbot
520
توی هر کشیک نفری حداقل ۴-۵ بار سونوی فست میکنیم و بیشتر به این پی بردم که واقعا از رادیو و تصویر های سیاه سفید ناواضحش خوشم نمیاد.
520
امروز اینترن ارتو سعی کرد با زرنگی و چرب زبونی یه فرکچر ساعد رو برای ریداکشن موقتی و آتل تا صبح بندازه به ما. اتند که طبیعتا قبول نکرد. از همون موقع تا آخر کشیک من، ۶تا ویزیت و انتقال به ارتو زدیم، خالص کیس ارتو و کاملا بدون قصد و غرض.
520
پسر ۲۱ ساله با شکایت چاقو خوردگی در اثر نزاع اومده بود. شلوار لش شیش جیب و خالکوبی های رنگی ساعد و کتونی سامبا و رینگ های عجیب غریب. لسریشن عمقی پشت کمرش و نزدیک به مهره داشت که ویزیت نوروسرجری خورد. بعد از تکمیل معاینه کنار تختش ایستاده بودم و داشتم شرح حالش رو تکمیلش میکردم. اسمم رو از روی اتیکت دید و گفت «شما با همه مهموناتون اینجوری میکنید خانوم دکتر x؟» گفتم «من بچه اینجا نیستم.» گفت «پس کجا؟» گفتم «تهران.» خندید که «عه خب پس اصلا اهل دعوا و این حرفا نیستید. حالا کجای تهران؟» بدون اینکه سرمو بالا بیارم جواب دادم «شرق.» و به تکمیل کردن پرونده ادامه دادم. همراهش «اوه اوه»ی گفت و ادامه داد «ببخشید خانم دکتر، این گل کشیده چرت و پرت زیاد میگه»
خلاصه که بچه شرق توی غربت هم باخت نمیده:))
520
همیشه فکر میکردم اطفال دوست ندارم چون خیلی بچه ها جیغ ویغ میکنن و ضمنا حوصله پدر مادرای آژیته رو ندارم، تا اینکه امروز دو تا دختربچه پنج ساله و شش ساله تصادفی اوردن و انقدر شیرین زبونانه و مظلوم درد میکشیدن که از بغض کفتری داشتم میمردم.
520
دیشب توی کشیک، مریض با خودزنی با تیغ و سوییساید با قرص ارامبخش بخاطر دختر موردعلاقه ش اومده بود.
تا ۸ صبح بخاطر همین موجود پاره شدم و شسته شدم و یک دقیقه نتونستم بشینم و از بوی خون پیچیده توی اورژانس حالت تهوع گرفته بودم. رفته بودیم ازمایشای بقیه مریضارو چک کنیم که هم کشیکیم گفت خداروشکر دارم کشیک میدم و انقدر ذهنم مشغوله که وقت نمیکنم واسه یه خری با تیغ خط روی گردنم بندازم.
حالا اون مریض که بیس سایکولوژیک هم داره، ولی اینکه توی کشیک جر بخورم ذهنم درگیر پایان نامه باشه فکر آزمون دستیاری باشم و چهارتا دغدغه آدم حسابیوار داشته باشم هرچند که درآمدم آخر ماه بعد از ۲۰۴ ساعت کار یک دهم اون بلاگر بی مصرف و امثالش هم نیست، برام ارزشمنده. بیکار نبودن و مشغول مسائل بدردبخور بودن از موهبت های زندگی آکادمیکه که تا وقتی دغدغه های مزخرف بقیه رو نبینی بهش پی نمیبری.
520
ادمایی که ناشناس میزارن توی بیوی شناسشون، ترحم برانگیزن.
در انتظار ارتباط گرفتن با رندوم ترین آدم ها، یا در انتظار دیدن پیام یک نفر خاص که جرئت شناس ارتباط گرفتن نداره.
در هر دو حالت رقت انگیزه و پر از تحقیر.
520
گاهی ارزش پنج دقیقه یک نفر به اندازه کل روز یکی دیگهست. گاهی ارزش یک حرکت اندازه ده ساعت حرفه. بعضی به ظاهر «نصفه نیمه» بودنا قابل اتکاتر از «همیشه» بودنای بقیهست.
اگر باهوش باشید دیگه با استانداردهای فلهای این و اون، حس خوب و رابطه قشنگی که توی مسیر خاص خودشه رو خراب نمیکنید.
520
دیدن ترکیب مرد بیعرضه بچهننه، زن مضطرب و خسته و مادرشوهر کنترلگر بیمار چیزیه که منو مجددا تا مدتها از ازدواج ترسان و بیزار میکنه.
بچه ۴ ماهه ظهر واکسن گرفته و عصر سرش تصادفا و با شدت خیلی کم با گوشی موبایل مادر برخورد میکنه. چند ساعت بعد یک نوبت استفراغ میکنه. حالا پدر مترسک که دور ایستاده، مادرشوهر برزخ و مادر نگران با کودک خوشحال اورژانسن و هر سه با اتفاق نظر میگن «بچه توی بغل مادر بود و مادر داشت با تلفن حرف میزد که بچه سرشو چرخوند و خورد به موبایل، بعدشم هرچی شیر میخوره استفراغ میکنه.» با بدبختی فهمیدیم ظهری واکسن زده و کمی هم تب داره.
خانوادهای که مادر رو مسبب و مقصر همه چی میدونه، حتی مادری که بچه دومشه و اولین تجربهش نیست. اما باز هم اون مادرشوهر کنترل فریک بهش کردیت نمیده که خودش مراقب بچه باشه، و همسری که صرفا یک اسپرم دونر و کارت بانکی بوده و هست، نه تنها حامی زنش نیست که نقش پدری بچه رو هم ایفا نمیکنه.
اینجور خانواده ها با چنین سیکل معیوب و پروگنوز بدی، میل به چشیدن عشق منحصر به فرد پدر و مادر بودن رو توی وجود آدم کور میکنن.
520
وقتی منشی گروه تهدید میکنه برای همه کشیک اضافه میزنه
و من بدون هیچ بحثی فقط بهش زل میزنم چون با ۱۷ تا کشیک ۱۲ ساعته دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم:
520
تئوری نسبیت یعنی من دارم غصه میخورم ساعت ۱۰ شد و ده ساعت دیگه باید دوباره برم بیماریتان، و اینترن های کشیک الان خوشحالن که دو ساعت کم شد از کشیک.
520
درکش سخته اما وقتی توی رابطه دخترا از لفظ «مامانی» استفاده میکنن اوکی و مهربانانهست و وقتی پسرا از لفظ «بابایی» استفاده میکنن، تاکسیک و پدوفیلیک و رد فلگ و چندش آوره.
520
بعضی ها توی بیمارستان معروفند به کشیک خریدن. یکی از پسرهای اینترن نسخه اکسترای این داستانه. کل ۷ روز هفته رو کشیک های حداقل ۱۲ ساعته میخره، صبح تا ظهر هم که طبعا روتیشن خودشه. قهوه میخوره و کشیک میده و بیشتر از ۲-۳ ساعت در شبانهروز نمیخوابه. برای کشیک خریدن چند تا دلیل مشخص وجود داره، مهمترینش نیاز مالی و دیگری خوشگذشتن کشیک های سبک با رفقا.
این بشر نیاز مالی نداره و کشیک خریدناش هم بسیار رندومه، همیشه برام سوال بود که چه مرگشه.
در نهایت مشکلی که داره رو فهمیدم، و وقتی چند تا کشیک شلوغ اینترنی درست حسابی دادم بهتر فهمیدم چرا این راه رو برای پاک کردن صورت مسئلهش انتخاب کرده.
کشیک شلوغ، تنها وقتیه که به هیچ چیز -و هیچکس- نمیتونی فکر بکنی.
همین کافیه.
520
جوری با یوتیوب سوند گذاشتم، انجی گذاشتم، آتل گرفتم، سوچور زدم، که میدونم توی طرحم مادر باردار هم بیاد یه دور با یوتیوب مرحله دوم لیبر رو دوره میکنم و با موفقیت میزائونمش.
520
جالبه که چقدر ۹۹٪ این توصیه هایی که توی رابطه سوشال مدیا میبینی یا بولشته یا حداقل نسبیه، و بهرحال نمیشه بهش ریلای کرد.
امکان نداره ندیده باشین که این couple counselor های کف مجازی میگن اقای عزیز وقتی یه زن راجع به مشکلش باهات حرف میزنه فقط گوش بده و راه حل ارائه نکن، اون خودش راه حل رو میدونه و فقط به همدلی تو نیاز داره، مردا اینم نمیفهمن واسه همین ما زنها فقط با دوستای دخترمون میتونیم توی سختیا حرف بزنیم و…
اولا که «فقط گوش کردن» همدلی محسوب نمیشه.
دوما که من شخصا نمونه نقض این جریان هستم و مثل من هم قطعا زیاده. من شخصا نیاز دارم از مشکلم حرف بزنم و توسط طرفم (که میدونم درک و فهم و جاجمنت خوبی داره و میشه به حرف و تصمیمش ریلای کرد) دو تا پیشنهاد و راه حل دریافت کنم، یا حتی بشنوم ناراحتیم اشتباه و بی دلیله. نه من عقل کل نیستم، جاهایی به بن بست روانی میخورم و نیاز به کمک واقعی دارم، و طرف مقابلم برای من سطل اشغال احساسی نیست که فقط غصه هام رو توش استفراغ کنم.
اون یک عده ای هم که در مشکلات، پارتنرشون رو در حد یک گوش شنوای خالی بدون واکنش به رسمیت میشناسن از دو حالت خارج نیستن:
۱. مشکلات شر و وری دارن که حل شدن یا نشدنش اصولا مهم و حیاتی نیست.
۲. پارتنر بی عرضه و از نظر ذهنی و روانی و منطقی غیرقابل اتکایی دارند و ترجیح میدن با این فکر که طرف فقط باید مثل خاله خانباجیا گوش بده و غیبت کنه و راه حلی نده، خودشونو گول میزنن تا با این حقیقت تلخ روبرو نشن.
520
از انسان های گیمر، ماشین باز، فیلم باز، فوتبالی تیفوسی، آرتیست فن، و بطور کلی هر موجود آبسسد با چیزی که ازش پولی در نمیاره یا مرتبط با حرفهش نیست، بدم میاد. بخوام واضحتر بگم انسان های باری بههرجهت و الکی ذوق زدهی ول معطل، کنسلن.
