پزشک لنگان
Closed channel
520
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2730 days
Posts Archive
520
The short term pain of walking away will always outweigh the long term pain of settling for less.
Just hang in there.
درد کوتاه رها کردن، همیشه به درد طولانی کنار اومدن با کمترین ها می ارزه.
فقط صبوری کن✨
520
گفت: «چطور از طوفان شکایت میکردم، وقتی خودم پنجره را باز گذاشته بودم؟»
-تو پنجره را باز کردی برای نسیمی که به تو احساس گرما و راحتی میداد؛ خبر نداشتی که این باد، آن طوفان ترسناک میشود.
520
Repost from آنچه امروز آموختم‐پزشکی
امروز استثنائا امکان جوین با عفو رهبری:
https://t.me/+um3vcUzgRR45YjM0
520
گاهی دلت هیچ چیزی نمیخواد جز اینکه «به رسمیت شناخته بشی». نمیخوای کسی کمکت کنه، دستت رو بگیره، اشک هات رو پاک کنه. همین که یک نفر شاهد باشه تو شکستی، بهت حق بده که درد بکشی، و باور داشته باشه که هیچکدوم از اینها حقت نبوده کافیه. این مگه چه توقع زیادیه؟ ولی همین هم از خیلی هامون دزدیده میشه. انقدر زخم هامون به رسمیت شناخته نمیشه که آستین روش میکشیم تا پنهانش کنیم. زخم خوب نمیشه، میگنده و وقتی چشم باز میکنیم، میبینیم پر شدیم از چرک و سیاهی. چون کسی غم ما رو به رسمیت نشناخت.
520
آدما میتونن باورای تورو ازت بگیرن. تو آدم فداکاری هستی تا وقتی ازت سواستفاده میکنن. تو آدم مهربونی هستی تا وقتی باهات بی رحم میشن. تو آدم مسئولیت پذیری هستی تا وقتی ازت بیگاری میکشن. وجود تو پر از عشقه تا وقتی با نفرت پرت میکنن. تو آدم خونگرمی هستی تا وقتی نادیدهت میگیرن. تو آدم دستگیری هستی تا وقتی توی سختیا رهات میکنن. تو آدم بهفکری هستی تا وقتی با بی ملاحظگی بهت آسیب میزنن.
در نهایت همون آدمها سرزنشت میکنن که تو اگر واقعا اون صفت هارو داشتی هیچوقت با بدرفتاری بقیه از دستشون نمیدادی، ولی نمیفهمن یه درد رو نمیشه دو بار چشید، یه اشتباه رو نمیشه تکرار کرد.
520
Repost from آنچه امروز آموختم‐پزشکی
دوستان اگر ویدیو یا سایتی میشناسید که کار با نرم افزار Anki رو بصورت پیشرفته اموزش بده داخل بات بفرستید لطفا.
(فلش کارت سازی عادی رو منظورم نیست، قلق ها و تنظیمات پیشرفته ش رو اموزش بده.)
@limpingdocbot
520
گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند حیف باشد غم که مشق تازه کارانش کنند تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولی بیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کند ساختن با خانهی فرسودهی دل بهتر است گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است میزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند عشق را آموزگار زُهد منکر شد، چه شد؟ برملاتر میشود رازی که کتمانش کنند بستن میخانه از هر خانهای می خانه ساخت میتراود نور چون در شیشه پنهانش کنند بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رها دلرباتر میشود وقتی رهایش میکنند میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند -فاضل نظری
520
You could try to wrestle with the mirror But the truth, it can't be any clearer than that You've been fighting it off just like a fever But there's no use holding it back Sometimes you need the pain To know it isn't love Sometimes the one you hold You gotta let 'em go..
520
نباید بیگدار به اقیانوس تاریک زندگی و آدمها زد. تجربه خیلی خوبه، در عین اینکه زخمهای عمیقی میزنه و دردهای مزمنی بهجا میگذاره. حداقلش اینه که اگر درست رو گرفته باشی، دیگه درد حادی از همون ناحیه در کار نیست. ولی حیف که عمر هم خیلی کوتاهه. شاید یک روزی که آخرین زخم رو خوردی، هیچوقت فرصتی برای لذت بردن از تجربهش نباشه و فقط دردش رو بکشی.
520
هر بار که به پشت سر نگاه میکردم تا جاده را برگردم، به یاد دخترکانی میافتادم که میان مسیر در قلبم جان داده بودند.
520
من از تمام دختران شهر، سر بودم افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود هرچند زیباتر نبودم، سادهتر بودم هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم هرجا یکی کم بود کاسهکوزههایت را روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟! از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی من در تمام عمر در حال سفر بودم من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم یا لال بودی... -نه! زبانم لال!- کر بودم گفتی «اگر تو جای من بودی چه میکردی؟» ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم..
