677
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
677
مُدام با خودت مرور کن که هیچ چیزی همیشگی نیست، که اگه یه بار به تور یکیشون خوردی بتونی هضم کنی داستان رو.
677
یهو به خودت میای میبینی هرچی بافتی خیال بوده،
نه رسیدی، نه خندیدی، نه کسی بود بهش تکیه کنی، نه شَبی که با فکر و خیال صبح نکنی، نه سنگ صبور داشتی، نه کسی دید چی به سرت اومد، نه کسی تورو واسه خودت خواست؛
هرچی زندگی کردی و خیال کردی یهقدم به سمت جلو رفتی یه خیالِ واهی بود و بس...
677
«اینها خیال میکنند من دیوانه شدهام اما من دیوانه نیستم؛ فقط دلم خیلی خیلی تنگ است.»
_سیمین دانشور.
677
دلم یک وقتهایی برای آدمای گذشته تنگ میشه. بعد با خودم مرور میکنم که چی شد کنار گذاشتم یا کنار گذاشتنم... آروم میشم و اونها دوباره تو قلبم به مردنشون ادامه میدن.
677
گیریم
خنجر حرف تو بر پهلوی
باورها نشست
نوشدارویی، شرابی، شیونی، شعری
به کارش می کنیم
دل که چرکین شد
چه کارش می کنیم..؟
