677
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
677
از یجایی به بعد دلت با خیلی از آدمها صاف نمیشه هی میخوای ببخشی ولی نمیشه، انگار واقعا قلبت کثیف شده و هر چقدر تلاش میکنی نمیتونی پاکش کنی.
677
هیچ رابطهای قادر به از بین بردن تنهایی نیست؛
هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم.
677
عزیزم، من خواب بدی هستم که یکشب دیدهای، و خوشحالی که فراموشش کردهای. تو کودک گمشدهی منی که هزار سال قبل از من ربوده شدهای، و هرگز از یاد نمیبرم گم شدهای.
میبینی؟ ما انکار همدیگریم. تو حاضر نیستی به یاد بیاوری مرا قبل از رفتنت نبوسیدهای، و من حاضر نیستم از یاد ببرم طوری از من گریختی انگار ماندن برایت شکنجه است.
چه بد که حالا برگشتهای. حالا که ما دو خاطرهی موازی مختلفیم، و دنیای هردوی ما برای همیشه ناقص میماند. این تقدیر نیست، این انتخاب ماست و تاوانی که برای خواستن و نخواستن هم میدهیم.
با قطار بعدی میروم تا به پرواز بعدی برسی.
شفا در فاصلههاست.677
نه که نخوام، نه که نشه، فقط دیگه حوصلهش رو ندارم و رها کردم. به قول تو همیشه که نباید بجنگی، گاهی باید چند قدم بیای عقب بفهمی چی به چیه، اصلا باید چیکار کنی.
677
یه آدم خیلی باید برام خاص باشه که همه چیزش، آدمای دورش یا حتی معاشرتاش بتونه منو تحت ثاثیر قرار بده!
