en
Feedback
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝚴𝗒ꪎ

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝚴𝗒ꪎ

Open in Telegram

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌الـــهـہ‌یــ شـــب . ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Show more
206
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2530 days
Posts Archive
انقد که صدات صاف و قشنگه که برای واقعی دلم خواست گوش بدم و بخوابم

عه این کتابهه خیلی دوست داشتم موضوعشو بدونم ولی حوصلم نمی‌گرفت-

AgADixQAAheFmFM_video_to_mp3_full_converter_bot_1727209930.mp32.43 MB

⌯‍Ꮃ𝗈𝗆︎𝖾𝗇︎ 𝗂𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗐𝗂𝗇︎𝖽𝗈𝗐 ¦ زن پشـت پنجࢪ‌ه
ژانـر: جنـایی نـویسنده : ای.جی.فین ده ماه از سقوط وحشتناڪ ماشین آنا فاڪس می‌گذشت ڪه توی اون حادثه شوهر و دخترش رو از دست داد. اون توی این مدت هیچ‌وقت مرگ عزیزانش رو باور نڪرد و با یاد اونا زندگی می‌ڪرد. ده ماه بود ڪه آنا از خانه‌اش بیرون نرفته بود. ده ماهی ڪه مثل روح در اتاق‌های خانه قدیمی‌ خودش روز هاشو میگذروند و توی خاطرات گذشته‌اش سیر می‌ڪرد و از اینڪه بخواد از خانه بیرون بره، بسیار هراسناڪ می‌شد. شاهرگ حیاتی زندگی آنا به دنیای واقعی، در پنجره‌ش خلاصه ‌می‌شد، به اینڪه روزها پشت پنجره به تماشای همسایه هاش می‌نشست. یڪی از همسایه هاش تصویری ڪامل از خانواده‌ای سه نفره بود که بازتابی از زندگی گذشته آنا را به تصویر می‌ڪشید. ناگهان یک شب، فریاد وحشتناڪی سڪوت خیابان رو در هم شڪست و آنا فاڪس نظاره‌گر قتلی شد که به نظر می‌آمد ڪسی متوجه آن نشده است. حالا اون باید ڪاری می‌ڪﺮد تا پرده از حقیقت ماجرایی بردارد اتفاق افتاده بود؛ ولی حتی اگر هم این ڪار رو می‌ڪرد، آیا ڪسی حرفش رو باور می‌ڪرد؟
 - ױ برای شنیدن پادڪست روی متن کلیک کنید🦢 ִֶָ ˖࣪

گریه نداره که🫶

من چطور گریه نکنم²

من چطور گریه نکنم

ای خدا انقد قشنگ بود که مردم براششمشتسخشنش

ولی دلیل نمیشه نذارم این اینجا بمونه😭

‌ ‌   ‌ ‌   ‌ نـوازنده پیـانو‌   ‌ ‌ ‌   ‌ 
💜 در زیر آسمان نیلوفری زندگی ای جریان داشت. با خوشی و ناخوشی، گویی بالا و پایین های زندگی. لبخندی بر لبی می‌نشست و هدیه میکرد آن را به دیگری، زین پس گفتند خنده نیز موروثیست. در دنیایی که خنده را موروثی دانند غم چه؟ گویند: گر گیرد دل دلداری نوایی رسد بر دل قریبی نوشته نشد چنین شعری بر بوم دفتری ولی ساخت داستان ما را. در این داستان خنده و غم بر دلی تنها نگذشت همدمی نیز بار آن را به دوش کشید. چه در سخت ترین روز ها آغوش خود را نثار او کرد و در غم او شریک شد و روزی که هم نوا با خنده او نواخت آواز خنده را. ولی چه شد ؟ آغار این داستان نیز با خوشی گذشت. از روزی آشنا که گویی زادروز کسی بود زندگی از نو آغاز گردید و عشقی شکوفه کرد. انتظاری به پایانی نیست چون بزر کاشته شده هنوز خورد و کوچک است و زندگی ای بلند را در پی دارد. داستان از جایی شروع شد که نوای موسیقی ای با نوازش دست کسی بر روی سنگ فرش سیاه و سفید پیانو آمیخته شد. نوای گوش نواز پیانو با قدم های آشنایی موسیقی جدیدی به خود گرفته بود. دور از انتظار نبود که پیانیست نیز به خوبی صاحب آن قدم ها را می‌شناخت، به نیت حضور او لبخند مهمان لبانش شده بود. فاصله ها با قدم های کوتاهی به پایان رسید. این بار موسیقی ما تک نوار نبود و دستی که پیانیست معروف با بوسه های کوتاه مورد ستایش قرار می‌داد با او همراه شده بود. دور از حضور شلوغی ای که غوغایی به پا کرده بود آن دو در دنیای خود، گویی به زبان موسیقی عشقشان را برای هزارمین بار نثار هم می‌کردند. در آن روز زندگی آن دو نفر کلاویه به کلاویه گره سرنوشت گردیده بود، پایان آن با پایان هر کلاویه به پایان و عشقی جدید با نواختن کلاویه ای جدید شروع میگردید. این بار نیز داستانی به پایان رسید. هرچند، پایانی که آشنایان از آن به عنوان داستانی باز یادآوری می‌کنند.

دیگه فعالیت نمیکنم 3> ممنون که تا الان پیشمون بودید

شایدم نباید برم و پست درست کنم و نخونین

شاید باید از اینجا برم و رو درس تمرکز کنم🤨

ذهنم تو حالت یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرمه

ممنون😭

sticker.webp0.34 KB

من خدایی خوندمش

ولی جدی جدی چند نفر اینو خوندن؟