en
Feedback
«آخرین درخت بلوط.»

«آخرین درخت بلوط.»

Open in Telegram

کپی نکنید؛ فوروارد یا انتشار با نام بلوط لطفا. @balootamman جواب چالش‌ها

Show more
675
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1930 days
Posts Archive
راستش امشب فهمیدم که دیگر راجع به تو حتی نمی‌توانم چیز ساده‌ای را تایپ کنم یا بنویسم. دست‌هایم می‌لرزند و بعد در سرم احساس گیجی می‌کنم، چشم‌هایم تار می‌شوند، ته دلم شور می‌خورد و مدام با خودم می‌گویم کاش یا تمام بشوی و یا همیشگی. این بود و نبود تو آخر یا مرا خواهد کشت یا تو را روزی از پا خواهد انداخت.

Repost from N/a
«کاش من را بیشتر دوست داشتی و برایم می‌نوشتی.»

باید نوشت از خماری خط نگاهت به سوی خزر و گاه می‌گویم با خود، افق چشم‌های توست ای دوست و خانه دست‌هایت است که پناه می‌دهد من را. باید نوشت که چشمه‌ای زلال است رودِ غمِ جریان یافته از سمت دلت به سوی چشم‌هایی که دست شفق‌های قطبی را از پشت بسته. اوج هنر است وقتی که در آغوشت والس می‌رقصم، طولانی و عمیق می‌بوسمت و جایی بین ابرو‌هایت را با لب‌هایم می‌پرستم. باید نوشت، دستانم میان دست‌هایت سبز می‌شوند و شعر از بین‌شان پر می‌‌کشد و در کوچه می‌پیچد. تمام اینها را باید نوشت ای دوست، تمام این واژه‌ها را باید برایت جمله کرد. باید گفت که تو شعر لب‌های شاعری ولگرد و عاشقی، که تو قطعه‌ی موسیقی اصیل و قدیمی‌ای، عاشقانه‌ی نابی هستی که دولت آبادی نوشته، آهوی کوچک شرقی و سیه چشمی. تمام این‌ها را باید گفت، باید به خاطر سپرد و باید ثبت‌شان کرد.

روح سروش ستوده‌ی عزیز هم شاد🖤

@balootamm دوست داشتین مهمون آهنگم کنین💕

صبح شده. سکوت بر دیوار پنجره‌های دنیا خش می‌اندازد. پرستو‌های خونین، کفِ خیابان جان می‌دهند. صبح شده. سوار سفید هنوز در شب به انتظار مقصد است و نمی‌رسد. مادر طفلش را در آغوش می‌کشد طفل خوابیده است، هرگز بیدار نمی‌شود. صبح شده. دخترک با گیس‌های بافته شده زیر لب پدرش را صدا می‌زند. پدر همان سوار اسب سفید بود. شاعر ولگردی آهسته شعر می‌خواند می‌رود می‌رود می‌رود و آنقدر می‌رود که دریا را می‌بیند با دریا، با پناه‌گاه نهنگ گره می‌خورد. شهر آرام است اما مادران تنها کودکان در خواب سوار‌ها در راه و شاعر‌ها غرق در دریا.

Googoosh-Nazanine-Bigharar-256.mp36.22 MB

کجا برم ایران خانم؟! کجا رو تصور کنم؟! به کدوم وطن و به کدوم شهر فکر کنم وقتی تو هنوز اینجایی و رنج می‌کشی؟! وقتی که هنوز شیراز و هرمزت برام رویاست و خزرت برام پر از رمز و رازه! کجا برم ایران خانم؟! کجا توی بشقاب‌های گل سرخ دارِ روی ایوون، نارنگی‌های دستچین شده رو بخورم؟! کجا با بن بست نادر ابراهیمی یاد یک عاشقانه‌ی آرام بیوفتم؟! ایران خانم تو زخمی‌ای، زجر کشیده‌ای، پر از دردی اما اخه کجای دنیا روی طاقچه‌های قدیمی، شمعدونی و قرآن و حافظ گذاشتن؟! تو بگو کجا؟! هیچ جا. هیچ جا ایران خانم. فقط تویی. با یزد و خونه‌های کاه‌گلی که وسطش یه حوض آبی بزرگه و توش ماهی‌های قرمز و طلایی. فقط تویی که از گرامافونش صدای بوی عیدی فرهاد می‌پیچه و بابا بزرگ‌ها شبای یلدا تار می‌زنن. فقط تویی ایران خانم، فقط تو.

چقدر تو را دوست دارم. حتی وقتی که جنگ پایش را روی گلویمان فشار می‌دهد هم نمی‌توانم رویایی را بدون حضور تو تصور کنم.

روزگار خوشی نیست نازنین، اما تو خم به طاق ابرو نیاور که نکند چینی چشم‌هایت از رویش سر بخورد و ترک بردارد. آنوقت خانه را سیل می‌برد و ماهی‌های کوچک تنگ نگاهت را باید مرده و بی جان در آغوش بگیرم. چه ناگوار است حالا که فکر می‌کنم و کاش در تمام مدت زیستن لبخند بزنی.

و خورشید از میان خرمن ابریشم‌های مشکی سرت طلوع می‌کرد. هویدا که می‌شدی طلب داشتم تنم را به بزم مهر حضور تو در بیاورم. هر چند که ماندنی نبودی. چشم می‌بستی و شب برای بی کسی‌ام می‌‌گریست.

انقدر تنش برای همه‌مون زیاده که من دیگه او سی دیم از روی اینکه الان ۷۲۹ تاییم و ۷۳۰ تا نیستیم کاملا برداشته شده😂

لیلا! در کوچه‌ی ما هم جنگ شد. از میان دست‌هایم نخ یک بادبادک بزرگ به آسمان گره خورد تا قدم‌هایم را به سوی تو بکشاند اما علاج پرواز بود. بال‌هایم رنج اصابت گلوله‌های جوانی را به دوش می‌کشیدند و نه پرواز می‌دانستم و نه ماندن در این آشفته بازار دنیای دیوانه‌ها. لیلا تو کجا بودی؟! که ببوسمت و بگریزم از این جدال صلح با جنگ‌های ناتمام آدم‌ها.

کاش در دنیای دیگری تو را می‌جستم تا درونت آواره‌ی طوفان پر تلاطم عشق باشم و هر خط از موهایت را شعر بگویم. بدان که درد جغرافیا، علاجی نداشت و گلوله‌اش آن چنان پیشانی‌ روحم را هدف قرار داده بود که پیش پای نگاهت به زمین، زانوانم را گره زد.

پس تو کجایی؟ می‌خوام زره‌ام رو بهت تحویل بدم و سرم‌و کج کنم روی شونه‌ت و دیگه نجنگم.

اینو سپیده برام فرستاده. در واقع هر وقت تو مود خوبی نیستم می‌فرستتش برام. هر بار هم می‌گذره اون شرایط و همه چیز بر می‌گرده به روال عادی. منم برای شما می‌ذارم تا باهم گوشش بدیم و به این فکر کنیم که همه چیز تموم میشه بالاخره.

احتمالا وقتی از درد می‌افتی رو زانو هات من خیلی دور از تو ام، روی زانوی خودم.

وااای خفه شو وحشی دیوانه، خفهه شو فقط و بمیر لطفا فقط با مرگت می‌تونی جهان و به صلح و آرامش برسونی.

🔴 ترامپ : بله من میدانم پدافند ها و تجهیزات نظامی ایران تا الان بسیار خوب عمل کرده است، اما باور کنید تجهیزات ایران در برابر
🔴 ترامپ : بله من میدانم پدافند ها و تجهیزات نظامی ایران تا الان بسیار خوب عمل کرده است، اما باور کنید تجهیزات ایران در برابر تجهیزات ما در جنگ یک شوخی است. @iR_Javan