en
Feedback
as long as it takes you. (the end)

as long as it takes you. (the end)

Open in Telegram

𓍯𓂃 雪の夜 ☁️ 𝖨 𝗅𝗂ᥱ𝖽 𝗍𝗈 𝗅ᥱ𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗀𝗈 & 𝗇𝗈𝗐 𝗒𝗈𝗎'𝗅𝗅 𝗇ᥱ𝗏ᥱ𝗋 𝗄𝗇𝗈w. 𐙚 anon @kensensibot | guide @urspotguide

Show more
977
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-13630 days
Attracting Subscribers
August '25
August '25
+13
in 0 channels
July '25
+113
in 26 channels
Get PRO
June '25
+123
in 31 channels
Get PRO
May '25
+164
in 73 channels
Get PRO
April '25
+123
in 59 channels
Get PRO
March '25
+107
in 56 channels
Get PRO
February '25
+171
in 43 channels
Get PRO
January '25
+212
in 34 channels
Get PRO
December '24
+155
in 21 channels
Get PRO
November '24
+207
in 20 channels
Get PRO
October '24
+243
in 16 channels
Get PRO
September '24
+244
in 25 channels
Get PRO
August '24
+135
in 19 channels
Get PRO
July '24
+232
in 16 channels
Get PRO
June '24
+153
in 7 channels
Get PRO
May '240
in 4 channels
Get PRO
April '24
+137
in 5 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
30 August+1
29 August+4
28 August0
27 August0
26 August0
25 August0
24 August0
23 August0
22 August+1
21 August0
20 August0
19 August0
18 August0
17 August+1
16 August0
15 August+1
14 August0
13 August0
12 August0
11 August+1
10 August+1
09 August0
08 August+1
07 August+1
06 August0
05 August0
04 August0
03 August+1
02 August0
01 August0
Channel Posts
سلام، ریمایندر که اینجا چنل منه و می‌تونید پاشید بیاید پیشم. 💕

2
هِی، کیم دونگ هیون، خیلی وقته که برات ننوشتم. نه؟ از آخرین باری که برات نوشتم، دقیقاً همون‌قدر گذشته که برای آخرین بار، چشم‌های مشکی رنگت بهم زل زد و خندید. لی‌هانا، دلم‌ برای مروارید‌های سیاه رنگت و خنده‌های غرق کننده‌ت، تنگ شده. دلم‌ برای بوسیدن جای جایِ صورتت، بوییدن موهای کاراملی رنگت، و به آغوش کشیدن عطرِ شیرینت تنگ شده. دلم برای تو، تمام چیزهایی که داشتیم، تمام خنده‌هایی که جایی از قصه گم و آهنگ‌هایی که نیمه‌تمام گوش کردیم، تنگ شده. دلم برای نیمه‌شب هایی که روی پشت بومِ قدیمی خونه‌ت دراز می‌کشیدیم، ستاره ها رو می‌شمردیم و من، با ستاره‌های توی چشم‌هات مقایسه‌شون می‌کردم، از تمام این‌ها بیشتر تنگ شده. دلم لک زده برای دوباره داشتنت، اما این‌بار می‌دونم که تو، یه آرزوی دوری. از اون‌ها که فراموش نمی‌شه، اما هیچ‌وقت نمی‌شه دوباره لمسشون کرد.  ― از هـان دونـگ‌مین به عـزیزِ شیـرین قلـبش، ٢٤ ـمِ جـولاے.
74
3
توے چشمات یه اقیانوس دارے، یه مشکےـش رو.+3
توے چشمات یه اقیانوس دارے، یه مشکےـش رو.
68
4
هِی، کیم دونگ هیون، خیلی وقته که برات ننوشتم. نه؟ از آخرین باری که برات نوشتم، دقیقاً همون‌قدر گذشته که برای آخرین بار، چشم‌های مشکی رنگت بهم زل زد و خندید. لی‌هانا، دلم‌ برای مروارید‌های سیاه رنگت و خنده‌های غرق کننده‌ت، تنگ شده. دلم‌ برای بوسیدن جای جایِ صورتت، بوییدن موهای کاراملی رنگت، و به آغوش کشیدن عطرِ شیرینت تنگ شده. دلم برای تو، تمام چیزهایی که داشتیم، تمام خنده‌هایی که جایی از قصه گم و آهنگ‌هایی که نیمه‌تمام گوش کردیم، تنگ شده. دلم برای نیمه‌شب هایی که روی پشت بومِ قدیمی خونه‌ت دراز می‌کشیدیم، ستاره ها رو می‌شمردیم و من، با ستاره‌های توی چشم‌هات مقایسه‌شون می‌کردم، از تمام این‌ها بیشتر تنگ شده. دلم لک زده برای دوباره داشتنت، اما این‌بار می‌دونم که تو، یه آرزوی دوری. از اون‌ها که فراموش نمی‌شه، اما هیچ‌وقت نمی‌شه دوباره لمسشون کرد.  ― از هـان دونـگ‌مین به عـزیزِ شیـرین قلـبش، ٢٤ ـمِ جـولاے.
40
5
توے چشمات یه اقیانوس دارے، یه مشکےـش رو.+3
توے چشمات یه اقیانوس دارے، یه مشکےـش رو.
40
6
بیاید عه.
57
7
سلام نمی‌آید؟؟؟
57
8
No text...
83
9
خوشحال می‌شم اونور ببینمتون 💘
171
10
بلد نیستم متن و اینا بنویسم بخدا، دوست داشتید بیاید اونور پیشم شاید اونو یهو رندوم کلوزد نزدم. ✋🏻
116
11
من یه چنل جدید زدم (نه، قرار نیست توش بنویسم-)
118
12
سلام-
130
13
سلام، اگر هنوزم کسی اینجا رو چك می‌کنه، صرفاً می‌خواستم بگم خوشحال می‌شم توی لاو اسپیس بوی نکست دور ببینمتون. اونجا یه فعالیت‌هایی دارم، گفتم شاید بخواید بیاید. 💘 ᯓ @bonedoluvbot
268
14
Voice message
84
15
سلام بکنم بهت اوندفعه گفتی دابریا رو در بدترین شرایطت نوشتی،و منم در بدترین شرایطم خوندمش،در واقع باید بگم،ارتباط تو با قلمت،مثل ارتباط من با دابریا بود،و هر خطش باعث می‌شد گریه کنم،اما نه از روی بدبختیام،باعث می‌شد درد هام رو بیرون بریزم،در واقع، با خوندن اکویی،تو اونی بودی که بهم ثابت کرد همه ی آدمی ارزشمندن،چه یه قاتل،چه یه آدم فقیر،چه یه آدمی که مثل من از طرف خانواده اش طرد میشه،اکویی واقعا زندگی کردن رو بهم نشون داد،با اکویی فهمیدم عشق غیر ممکن نیست،زندگی کردن غیر ممکن نیس،آدم میتونه هزار سال زنده باشه،ولی زندگی کردن...،دابریا تحمل سختی و درد هارو بهم یاد داد،و الان که فکر میکنم،همه ی اینا به خاطر وجود داشتن نویسنده ای مثل توعه،پس،هر جا که باشی،هر چی که بنویسی،من به عنوان یه ریدر حمایتت میکنم،چون با داستانات،کاری کردی که من بتونم از راه حمایت از زندگیم رو یاد بگیرم،شاید همه فکر کنن چون نوجوونم زیاد حرف میزنم،زیاد قلبم درد میگیره،زیاد گریه میکنم،اما خب،من آدم خودخوریم،و داستانات،اونا تنها دلیلی بود که میتونستم به زخمایی که شاید روی جسمم نبود،ولی روی روحم جا خوش کرده بود،زار بزنم و باور کنم،حتی ملتهب ترین زخم ها،یه روزی خوب میشن،شاید اثرشون بمونه،اما اگه نگاش نکنی،هیچ وقت دوباره درد رو احساس نمیکنی. از طرف یه ریدر قدر شناس برای یه نویسنده ماهر و دوست داشتنی
83
16
دونستن اینکه اگر بخوام برگردم این رو می‌پذیرید خیلی حس قشنگیه، جدی میگم. 🩷
99
17
و این که هروقت برگردی من هستم
101
18
قربونت برم آنون خیلی نازی :( لبخند زدم
100
19
برای همه چیز زمان نیاز دارم :( نوشته‌هام رو که گفتم به کجا منتقل می‌کنم، ولی نمی‌دونم روزی ممکنه اینجارو برگردونم و همچنان توش درباره‌ی نوشته‌هام پست بذارم یا نه...
102
20
سلام؟ من همونی ام که کم پیش میاد با چیزی ارتباط بگیرم اما رسما با قلمت زندگی کردم. وقتی آکویی رو می‌خوندم، با خود گفتم خدایا چطور این بشر به این زیبایی احساسات رو خلق می‌کنه؟ امیدوارم هرجا که هستی مراقب خودت باشی چون تو ارزشمندی. خیلی دوستت دارم و قلمت، همین طور آهنگ هایی که برامون فرستادی توی خاطراتم باقی می‌مونن 🩵.
103