972
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4130 days
Posts Archive
972
دل دنبال یار بی وفا رفت.
جوانیم پی این ماجرا رفت.
شده تِکّـه کلامـم تـا قیامت
خداوندا چرا آمد؟ چرا رفت؟
972
یه روز یه قاصدک تو هوا میزد پرسه!
ناراحت و گریون فراری از لحظه…
دیوونه شده بود میگفت هر جا میرم نحسه!
میگفت این آدما دیگه بد لاشی ان بسته
میگفت که چند روز پیشا دو نفر عاشقانه!
یه جوری که میگفتن میخوان همو صادقانه…
از اونا که بود عشقشون خالصانه…
از اونا که دختره میگفت پسر پادشامه!
آروم جلو اومدن و نزدیک ما شدن…
دختره بهش میگفت که من همیشه با توام…
میگفت خسته نمیشم لعنتی هر چی نگات کنم!
میگفت هیچ وقت نمیزارم بیان غریبه ها دورم!
یکیمونو چیدن، به امید آرزوها
با اینکه میدونن یه تئوریه واسه اونا…
دختره نگاه کرد یهویی به آسمونا
گفت آرزو میکنم جدا نشه راهمون!
فرداش با یکی دیگه دیدمش عوضیو…
مگه قرار نبود نبینی پسری بعد از اینو…
قرار نبود مگه نگی آهن پرستی و…
