𝙢𝙪𝙣ᶠⁱᶜᵗⁱᵒⁿ
Open in Telegram
"𝘞𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘰 𝘮𝘺 𝘚𝘢𝘧𝘦𝘩𝘰𝘶𝘴𝘦" ᴼᶠᶠⁱᶜⁱᵃˡˡʸ 𝙶𝚖𝚖𝚃𝚟☇ ☈𝙿𝙾𝙽𝙳𝙿𝙷𝚄𝚆𝙸𝙽 𝙶𝙸𝚁𝙻 چنل ناشناس: https://t.me/nashenasmoonarea
Show more2 810
Subscribers
-324 hours
+1257 days
+41130 days
Posts Archive
2 810
چرا هیشکی به وجهه غیر دلقک جونیور نمیتوجهه؟
مردی خیلی جذابه پتانسیلشو داره بخدا😔
★#tiktok
☆#junior #mark
★#Delibal
✩@readwithmoon✩
2 810
☾ #The_best_view
☼𝖲𝗎𝗆𝗆𝖺𝗋𝗒:
ویلیام حوله رو روی شونش انداخت، آماده شد که بره حموم ولی یهو خشکش زد چون است از اتاق خوابش بیرون اومد. نه...لباس خوابی که با وسواس از کیفش درآورده بود رو نپوشیده بود... به جاش تیشرت سفید و گشاد ویلیام رو پوشیده بود که از یه طرف کامل از روی شونش افتاده بود.☾𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #william #est ☼𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: Romance, Drama ☾𝖠𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋: #setayesh ☼𝗎𝗇𝗄𝗈𝗐𝗇: @Stayeshmunareabot ☾𝖳𝖺𝗉 𝖧𝖾𝗋𝖾 𝖳𝗈 𝖱𝖾𝖺𝖽♡︎ ★ @readwithmoon ★
2 810
گریت: پیش کی معذب نیستی مارک؟
پیش کی خودتی احساس میکنی باهاش راحتی؟
مارک: جونیور
گریت: چرا اون
مارک: چون خیالم از بابت احساسش راحته میدونم دوسم داره:)
☆#dialog
★#junior #mark
☆#delibal
✩@readwithmoon✩
2 810
Where it feels like homeشبتون آروم خوشگلا، خوب بخوابید🐳🌃 ★#moonmusic ☆#setayesh ✩@readwithmoon✩
2 810
☾ #imagine
☼𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #aou #boom
☾𝖠𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋: #rene
نورهای نئونی بار رو به رنگ قرمز و طلایی درآورده بودن. بوم هنوزم از شوک حرفی که چند دقیقهی قبل شنیده بود خارج نشده بود؛ لیوانش نیمهپر روی میز مونده بود و نگاهش جایی بین جمعیت گم شده بود. با این حال آئو مثل همیشه آروم به نظر میرسید، البته که این فقط ظاهر کار بود. به محض اینکه متوجه شد بوم میخواد ازش فاصله بگیره، دستش رو روی گونهی پسر گذاشت و قبل از اینکه فرصت فکر کردن پیدا کنه، فاصلهی بینشون رو از بین برد. برای چند ثانیه همهچیز ساکت شد. نه صدای موسیقی شنیده میشد، نه همهمهی آدمها، و نه حتی ضربان تند قلب بوم. فقط گرمای دست آئو وجود داشت و حسی که مدتها سعی کرده بودن نادیدهاش بگیرن. وقتی از هم فاصله گرفتن، بوم همچنان مات و مبهوت به پسر نگاه میکرد، انگار دنبال توضیحی میگشت که خودش از قبل اون رو میدونست. آئو لبخند کمرنگی روی لبهای خیسش نشوند و لب زد : - دیگه خسته شدم از اینکه وانمود کنیم چیزی بینمون نیست. بوم برای اولین بار توی اون شب سرش رو پایین نگرفت و فقط خندید، خندهای که آئو مدتها منتظر دیدنش بود. بیرون بار بارون آرومی شروع به باریدن کرده بود، اما برای هیچکدومشون مهم نبود. انگار بالاخره به مقصدی رسیده بودن که مدتها داشتن دورش میچرخیدن.★ @readwithmoon ★
2 810
☾ #white_coffee \ Part 2 (end)
☼𝖲𝗎𝗆𝗆𝖺𝗋𝗒:
بستنی وانیلی جلوم داشت آب میشد. و من انقدر غرق دانک شده بودم که بستنی حتی اولویت هزارمم هم نبود. اگه الان یه چیز بود که میخواستم بخورم، اون دانک بود. نه این بستنی وانیلی.☾𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #joong #dunk ☼𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: Dark Fantasy, Romance, Psychological, Tragedy ☾𝖠𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋: #monster ☼𝗎𝗇𝗄𝗈𝗐𝗇: @Monster_Anonymousbot ☾𝖳𝖺𝗉 𝖧𝖾𝗋𝖾 𝖳𝗈 𝖱𝖾𝖺𝖽♡︎ ★ @readwithmoon ★
2 810
یه وقتایی یه صحنه از یه سریال تایلندی، یه نگاه بین دو شخصیت، یه دیالوگ کوتاه و اون حرف هایی که بین خطوط خونده میشن. ما اینجا قصه های پنهانی مینویسیم . قلمی که شاید در این روز های تاریک نجات دهنده روحت باشه.🖋 اینجا هر کاپل یه دنیای منحصر به فرده.🎼
2 810
فکر کنم نیازه یک بار برای همیشه این موضوع رو توضیح بدم
دوستان یه تعدادی از نویسنده های ما از تم رفتن
اکثرشون فیکشن داشتن و خیلی از شما ها ممکنه فیکشنشون رو دنبال میکردید ولی
این دوستان بنا به دلایلی رفتن
ما کسی رو از تیم بیرون ننداختیم این عزیزان با تصمیم خودشون از تیم رفتن
و کارشدیگه ا. نمیشا پس اینکه از ما بپرسید تکلیف ما چی میشه یا هر چیزی دست ما نیست دوستان
خودشون رفتن
#avesta
#niko
#neongdiao
این سه تا عزیز از تیم ما جدا شدن و کار هاشون دیگه اپ نمیشه
امیدواریم کا هر جا هستن موفق باشن
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
