en
Feedback
𝐌𝐚𝐝𝐦𝐚𝐧

𝐌𝐚𝐝𝐦𝐚𝐧

Open in Telegram

چیزی نیست جز تُهی A man who sold the world https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-ruO9SteJov Anything here Pv: @nerve_op

Show more
250
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+430 days
Posts Archive
@RapiWar_Ye_Nafar_Zire_Moble_Farzad_Ghadimi,_Saeed_Dehghan.mp37.25 MB

Rest in peace🥲

Never_Say_Die!_2009_Remastered_Version_CD_1_TRACK_7_320.mp312.57 MB

03 - Black Sabbath - Changes (2021 Remaster).mp310.87 MB

بسیار پشیمانم

به ارایشگرتون خیانت نکنید

صبح و ظهر جالبی بود
+8
صبح و ظهر جالبی بود

نوشته های ث‌نا ی عزیزم رو میپرستم

Repost from N/a
بابا همیشه می‌گفت : علف های هرز را باید ‌چید. من سر تکان میدادم و به تقلید از او تمام روز را صرف چیدن علف های هرز از خاک باغچه مان‌ میکردم. بابا می‌گفت‌ که اگر علف های هرز را نچینیم باغچه پر از کرم های ریشه خوار خواهد شد. می‌گفت گلهایمان از بین میروند و”علف های هرز بدرد نمی‌خورند” و من مصر تر از قبل علف های بیشتری را از خاک در می‌آوردم. اما من همیشه بابونه های وحشی و گلهای ریز زرد را بیشتر دوست داشتم. اما به او‌هیچ نمیگفتم. هربار به به کمک بابا می‌رفتم تمام حواسم پیش گلها و برگهای وحشی بود. مرا ببخش. روزی که می‌خندیدی و برایم ابی ترین و بنفش ترین هایشان را می‌چیدی. تمام حواسم پیش او بود . به تو می‌گفتم که بابا همیشه علفها و گلهای هرز را می‌چیند. گفتی “گلهای صحرایی قشنگ ترند درست به اندازه تو “مرا ببخش هنگامی که با خنده دسته گل چیده شده ‌ات را وسط دست هایم جا گذاشتی تمام حواسم پیش گلهای هرز بود. دسته گلهایت همیشه بوی کفشدوزک و بالهای سنجاقک هارا میدادند. بوی تابستان. دفعه اخری که باهم در آنجا بودیم من بابا را فراموش کرده بودم. برایم بابونه سفید چیده بودی. قرار بود باز باهم به آنجا بازگردیم. اما فردای ان روز به باغ نیامدی و من با کفش دوزک ها آواز خواندم. تابستان گذشت. سرما رسید و تمام گلها را برف پوشاند. بهار که شد دوباره من و بابا باهم به تماشای روییدن گلها نشستیم. تابستان شد. امروز هم نیامدی. امروز هم من تنها با سنجاقک ها به انتظارت رقصیدم. امروز من بزرگتر و کسل تر و بابا بازهم خوشحال در حال چیدن علف هرزها بود. یکراست به سمت باغچه می‌رفتم و تمام آن گلهای زرد و هرز لعنتی را از ریشه می‌چیدم و بابونه های سفید را لگدمال می کردم ،و هر بار که بابا میپرسید چیزی شده یا نه می گفتم. “علف های هرز را باید چید.” تو میگفتی گلهای وحشی هم به اندازه من زیبا هستند” شاید بین تمام رز ها و آلاله ها و بنفشه های وجودت من هم یک بابونه ‌ی وحشی بودم. آخر بابا همیشه می‌گفت، “که علف های هرز بدرد نمیخورند.” ثَ‌نا، اوایل تابستان ۴۰۴

True Love Waits (Live in Oslo).m4a4.71 MB

اخرین ساعات هایی که موهام بلنده

تراژدی روایت بی پایان انسان است که هر صبح با امید برخاستن میجنگد بی خبر از اینکه در پایان روز دست هایش جز مشتی خاک و استخوان برایش باقی نمانده و با این حال هر شب باز هم خواب نجات می‌بیند شاید این بیرگترین طنز جهان است

خیلی دوستش دارم

04 -Tamas.mp37.06 MB

photo content
+2

4_5944774159786577556.mp38.93 MB

Safir-Ja-be--feat--Da-NSE46T.mp311.29 MB

خورشید رو در قابم گرفتم دکمه شاتر رو زدم خورشید غروب کرد.