Faded Tune
Open in Telegram
اینجا یه چنل هنری نیست. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6428613258
Show more214
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
214
یک نکته اینکه فیلم/سریال دیدن یا کتاب خوندن اگر محتواش ذهنتون رو درگیر میکنه یا ناراحت کننده و سنگین باشه خوب نیست. در چندساعت یا حتی روز اول ممکنه احساس بی قراری داشته باشید یا حوصلتون سر بره که این طبیعیه چون مدت هاست خودتون رو درگیر کرده بودید.
گاهی ممکنه احساس خستگی شدید یا بی حالی داشته باشید و این بخاطر اینه که بدن تازه احساس سبکی و نفس کشیدن کرده و به احتمال زیاد به خواب نیاز داره و حتماً انجامش بدید.
استراحت میتونه احساسات سرکوب شده رو بالا بیاره! وقتی توی سکوت میری مغز فضا پیدا میکنه احساسات دفن شده رو بالا بیاره، پس اشکال نداره اگه غمگین باشی بغض کنی یا گریه کنی فقط مقاومت نکن و بذار تا آروم بشی(پاکسازی عاطفی)
دور کردن گوشی از محل استراحت یا خاموش کردن اون خیلی مفیده!
214
"چطوری استراحت کنیم؟"
استراحت کردن به این معنی نیست که فقط بخوابیم یا هیچکاری نکنیم، یا فقط فیلم و سریال تماشا کنیم!
بلکه به معنی بازگرداندن تعادل فیزیکی،ذهنی،احساسی و عصبیه. استراحت اصولی کمک میکنه مغز از وضعیت اضطرار خارج بشه،بدن بازیابی بشه و انرژی ذخیره بشه؛
انواع استراحت:
"استراحت جسمی Physical Rest"
شامل خواب منظم(۷تا ۹ ساعت در شب)
کشش سبک یا یوگا
دوش آب گرم
نشستن یا دراز کشیدن بدون گوشی
تنفس عمیق در سکوت
"استراحت ذهنی Mental Rest"
بستن چشم ها و تمرکز روی تنفس
نوشتن افکار
محدود کردن ورودی ذهن(گوشی،اخبار،پیام رسان ها)
نگاه کردن به آسمون و طبیعت بدون تحلیل و فکرکردن
" استراحت احساسی Emotional Rest"
صحبت با کسی که قضاوت نمیکنه
نوشتن احساسات بدون سانسور
رها کردن نیاز به قوی بودن یا مثبت بودن دائمی گریه کردن بدون مقاومت
"استراحت حسی Sensory Rest"
خاموش کردن گوشی،نور زیاد،صداهای تیز
نگاه نکردن به صفحه نمایش ها
گوش دادن به سکوت یا صداهای طبیعی مثل بارون یا دریا(میتونید دانلود کنید صدا رو و گوش بدید)
"استراحت خلاقانه Creative Rest"
رفتن به طبیعت
دیدن تصاویر هنری یا زیبا
انجام کارهای هنری بدون هدف مثل نقاشی،کولاژ،گلکاری،گلدوزی،نوشتن شعر،آشپزی و..
"استراحت اجتماعی Social Rest"
کاهش ارتباط با افراد پرتنش
تنها بودن با رضایت(نه از روی ناراحتی)
214
از اونجایی که خودم مدت زیادیه که دوست دارم کمی هم شده استراحت کنم اما هیچوقت نمیدونستم معنی درست استراحت کردن چیه! پس تصمیم گرفتم یکم تحقیق کنم و به شما هم میگم شاید شما هم نیاز به استراحت داشتید^^
214
Mornings are torture for me. Not because I have to say goodbye to my bed and enter people's lives! And not because I have to carry my half-dead body to the breakfast table with frequent dizziness and drink bitter tea and lose myself in thought! Because in the mornings I lie on my bed for hours and cannot move. I only hear voices, the laughter of my sister in my mother's arms and the voice of my father making her laugh. Sometimes I hear the sound of a dove bringing food to its chicks. But I cannot move. Like the dead, I only hear voices and I drown in my thoughts and there is no one to save me. I hate mornings because I have to struggle for hours to get out of bed and be able to live a normal life like my family, but I can't. I am imprisoned in the solitude of my room and struggle for hours with myself and my thoughts and memories to get up.
214
Repost from گربهای که پیتزا میخواد
🪭سلام. این پیام رو فوروارد کنید تا من شما رو این شکلی بکشم.
• مورد شمارهی یک: طبیعتا نیاز به عکستون دارم.
• مورد شمارهی دو: کمی طول میکشه. (شاید بیشتر از کمی، به هر حال.)
• مورد شمارهی سه: هیچی. فقط نمیخواستم پایان با عدد فرد باشه.214
من فکر میکنم باید کارهایی که دوستش دارم رو فقط زمان هایی انجام بدم که حالم باهاش خوبه!
یعنی هیچ کاری که دوستش دارم و برای فرار از زندگی انجام میدم رو اجباری نکنم برای خودم. جملاتی مثل باید این کتاب رو حتماً امشب تمومش کنم.
باید این عکسا حتماً امروز خوب در بیان.
باید تا شب یه فیلم خوب ببینم.
امشب باید حتماً یه چیزی بنویسم یا نقاشیم خوب نشد، باید قبل از خواب حتماً یه طرح خوب بکشم و...
حس میکنم این جملات و این "باید" ها بخش بزرگی از لذت کار رو از بین میبرن؛
چون حداقل من معتقدم که برای فرار از "باید" های زندگی به این کارهایی که دوستشون دارم پناه آوردم و بنظرم هروقت که حس کردم نیازه انجامشون میدم و هروقت هم که حس کردم کافیه دست برمیدارم.
اگه لحظه ای دیگه توان کاری رو ندارم، این "باید"ها حتی برای کارهایی که دوستشون دارم و با علاقه سمتشون رفتم کم کم اون شعله کوچیک از ذوق برای انجام کارهای مورد علاقم رو خاموش میکنه.
