ظریفانه
Open in Telegram
2 985
Subscribers
No data24 hours
-377 days
-21730 days
Posts Archive
2 985
«خاطره ای از کلاس درس اصول معاینه دام»
سال ۱۳۶۳ بود. چهل سال پیش. واحد «اصول معاینه دام» را انتخاب کرده بودیم و می خواستیم برای اولین بار قدم بگذاریم به بیمارستان شماره ۱ دانشکده در یافت آباد، محله ای در جنوب غربی تهران ، در ابتدای جاده ساوه، و آشنا شویم با حیوانات بزرگ همچون گاو و اسب و اصول معاینه آنها. پیش از این ،با تدریس اساتید گرانقدر آقای دکتر« حسن نوده»، و سرکار خانم دکتر «شهلا مقبل فر»، در هنگام عملیات فیزیولوژی و فارماکولوژی با حیوانات آزمایشگاهی آشنا شده بودیم : موش های سوری ، موش های صحرایی، خرگوش های سفید برفی با چشمانی زیبا به رنگ سرخ ، و قورباغه ها. و چه شوخی هایی که در هنگام عملیات فارماکولوژی و فیزیولوژی نمی کردیم با دوستانمان . در هر جلسه آزمایشگاه ،جیب روپوش دوستان مان را پر می کردیم از موش های سوری که بیچاره ها را بیهوش کرده بودیم با تزریق «تیوپنتال سدیم »در صفاق، و مادر مرده ها ، دراز به دراز افتاده بودند روی میز کاشی کاری شده آزمایشگاه . اما در واحد اصول معاینه دام بزرگ ،جایی برای این نوع شوخی ها نبود ، مگر می شد ،جیب دوستان را پر کنیم از گاو هلشتاین ۵۰۰ کیلوگرمی یا اسب عرب ۴۰۰ کیلوگرمی. یک نوع دلشوره و اضطراب دلپذیری با من و دوستان همراه شده بود : حضور در بیمارستان برای اولین بار و مواجهه با گاو ،اسب و معاینه آنها . خبر رسید که در ساعت ۱ بعد از ظهر همراه با روپوش و چکمه ،در محل استقرار اتوبوس های دانشکده ،در نزدیکی سالن کالبد شناسی حاضر شویم برای عزیمت به بیمارستان با اتوبوس های دانشکده. به اتفاق همکلاسی ها ،در موعد مقرر حاضر شدیم . اندک اندک جمع مستان رسیدند و اتوبوس حرکت کرد . نیم ساعت بعد رسیدیم به بیمارستان شماره ۱. تصور من از بیمارستان دانشکده دامپزشکی، با آنچه در آن بعد از ظهر مهرماه پاییزی دیدم تفاوت بسیار داشت. به هر حال همگی از اتوبوس پیاده شدیم .من نگاهی به محوطه بیمارستان ، ساختمان و دیوارهای آن انداختم و در یک وضعیت بهت زده ،رهسپار سالنی شدیم که رویش نوشته بود «،بخش بیماری های درونی ». به اتفاق سایر دانشجویان ،روی نیمکت های سالن نشستیم . من رفتم ردیف سوم که تسلط بیشتری بر همه سالن داشته باشم . سکوت عجیبی سالن را فرا گرفته بود . هیچ کس صحبت نمی کرد. ده دقیقه ای گذشت. به یکباره از سمت چپ سالن ، مردی جدی با لباس سفید و چکمه های سبز کوتاه که بعدها فهمیدم این رنگ و اندازه چکمه، با بقیه اساتید متفاوت است وارد سالن شدند . همه به احترام ایشان از جا برخاستیم، من به دوستم که پهلویم نشسته بود گفتم : ایشان «دکتر بازرگانی» است . دکتر خودش را کشاند به وسط سالن معاینه و تکیه داد به محفظه فلزی که گاوها را برای معاینه در آن محصور می کردند، و با چهرهای مصمم و بسیار جدی ،بدون لبخند ،به کلاس نگاه کردند در همین حال دیدم که در ردیف اول ، استاد دیگری هم نشسته است که بعدها به نامشان پی بردم : «دکتر فریدون نور محمد زاده ».ظاهراً در تدریس اصول معاینه قرار بر این گذاشته شده بود که در هر جلسه، یک استاد تدریس کند و استاد دیگر در کلاس بنشیند و احیانا کاستی های تدریس را یادآوری کند.. لحظاتی سپری شد. «دکتر بازرگانی» با صدایی رسا ،کلمات شمرده ، و طنین زیبا، که تا آن روز من ، این چنین سلاست و فخامت بیان را نشنیده بودم شروع به صحبت کردند. آنچنان مبهوت و مجذوب طرز صحبت کردن دکتر شده بودم که موضوع سخنان ایشان را بیاد ندارم .همین طور که «دکتر بازرگانی» مشغول شروع تدریس بودند و کلاس هم در سکوت عجیبی فرو رفته بود ،درب سمت راست سالن باز شد و دیدیم آقای جوانی که بعدها دانستیم فامیلش «حسن پور » و تکنسین بخش درونی است گاوی را به داخل سالن هدایت می کند. آقای «حسن پور» این عزیز اهل شمال ایران ،با سماجت هر چه تمام ،تلاس داشت گاو را به طرف جایگاه آهنی داخل سال هدایت کند ،اما گاو از حرکت به شدت خودداری می کرد و کشمکش بین آقای« حسن پور »و گاو آغاز شد ، آقای «حسن پور» با تمام توان تلاش می کرد گاو را به حرکت درآورد و گاو هم به شدت خودداری می کرد و سم هایش را بر زمین می کوبید، صحنه جالبی خلق شده بود .«دکتر بازرگانی »که متوجه این جدال شدند ،صحبت خود را متوقف کردند و به طرف گاو آمدند، شاخش را گرفتند و به سمت جایگاه فلزی هدایت کردند . آقای «حسن پور» هم پوست پهلو های گاو را گرفته بود و با تمام قدرت گاو را به جلو هدایت می کرد ،به طوری که به پیشانی اش گره افتاده بود و صورتش هم سرخ شده بود . جالب آن که دیدن این صحنه، هیچ واکنشی را در بین ما دانشجویان ،بر نینگیخت . معمولا در این مواقع ،بعضی از دانشجویان شیطنت می کنند و با گفتن جمله یا کلمه ای،فضای کلاس را دگرگون می کنند اما تمام دانشجویان و یکی دو نفر هم که به شیطنت معروف بودند،در سکوت فرو رفته بودند .
2 985
✅ سوسیالیسم مترویی
👤 گودرز صادقی هشجین
وارد قطار مترو که میشوم، خانم میانسال ریزهمیزه و تکیدهای که اسپورت پوشیده ساز دهنیاش را درمیآورد تا بزند. به جای روسری، کلاهی بر سر دارد تا هم شیک و امروزی به نظر بیاید و هم به مامورین ایرادگیر مترو یا «تذکردهندگان خودجوش» بهانهی برخورد ندهد. در کولهپشتی دخترانهاش که از پشت سر به او ظاهر یک دختر دبیرستانی را میدهد، یک سیستم صوتی کوچک دارد که از آن آهنگ زمینهی سازهای کوبهای پخش میشود. خانم با ساز دهنیاش، آنچنان موسیقیهای عامهپسند را عالی مینوازد که همه را به خلسه میبرد. دو سه نفر اسکناس ده تومانی در کیف بغلیاش میاندازند. از همه جالبتر و احساسبرانگیزتر، پیرمرد دستفروشی است که بساط نوشتافزار در دست از شدت خستگی روی نیمکت لم داده تا استراحتی بکند و بعد خودکارها و دفترهایش را به قیمت زیر بازار تبلیغ بکند. او هم یک پنج تومانی در کیف خانم هنرمند نیازمند میاندازد و بغل دستیام درگوشی زمزمه میکند که: «ارزش این پنج تومان از احسان میلیونی بعضیها بیشتر است؛ کمک نیازمندی به نیازمندی دیگر»! بعد هر دو متوجه نیمکت روبرویی میشویم: پسر جوان دستفروشی که از خستگی نشسته است. هر دو کفشش غیرعادی و طبی است و معلوم است که مشکل حرکتی دارد. در گوشش سمعک دارد یعنی که مشکل شنوایی هم دارد و… روی دستهایش علامت سوختگی و روی بازوهایش سفیدی پوست که شاید ناشی از پسوریازیس باشد. او کمربند و جاسوئیچی میفروشد.
مترو برای اینها هم خانهای برای استراحت است و هم محلی برای کسب و کار و برطرف کردن نیازهای خودشان و خانوادهشان. خدا میداند که آیا آنها شبها خانهای برای خوابیدن دارند یا نه… پارکینگخواب هستند یا پشتبامخواب یا گورخواب یا کارتنخواب یا اتوبوسخواب یا؟… شاید هم برای خودشان تختی دارند در یک پانسیون مندرس در جنوب شهر! نمیخواهند بار خود را بر دوش دیگران بگذارند و شریفتر از آنی هستند که دست تکدی به سوی این و آن دراز بکنند. بیشترشان مصداق «مستضعفین صالح» هستند که به خوبی از کرامت و حرمت انسانی خود مراقبت میکنند. اگر پای صحبتهایشان بنشینید، هر کدام قهرمان یک قصهی ناتمام است و زندگیاش آکنده از تلخیها و شکستهایی است که همه چیزش را، به جز ارادهی آهنینش برای زیستن، شکسته و خرد و خاکشیر کرده است.
فروشندگان کمتوان در متروها با هم شباهت دارند و گویی به فرقه یا جامعهی خاصی تعلق دارند که کمتر کسی به دنیای آنها راه یافته است. فارغ از آنچه در بیرون میگذرد، کار میکنند و نان خودشان را درمیآورند. نه به حاکمان کاری دارند و نه به محکومان… کسی هم کاری به کار آنها ندارد، گویی که بیصاحبند و از هفت دولت آزاد. به حالشان فرقی نمیکند که حکومت دست کیست و سیستم حکومتی از چه قماشی است. شاید هم برای خودشان حکومتی دارند و ما نمیدانیم. شاید آنها پیشتر بنای «سوسیالیسم مترویی» را برپا داشتهاند و به کسی خبر ندادهاند. خرید مایحتاج جزئی از این «کارگران نیازمند»، بخصوص معلولین و سالخوردگان، به آنها کمک میکند تا جامعهی خودشان را ارتقاء بدهند. ارزش خرید کردن از آنها قطعا از ارزش کمک به متکدیان بیشتر است. داد و ستد با آنان نه تنها کمکی به بقاء و زندگی روزمرهی آنهاست، بلکه مراقبت از «شرافت انسانی» زحمتکشان فراموششده نیز محسوب میشود. آنها را دریابیم.
🆔 zarifaneh.ir/metro
2 985
📢پیامدهای مثبت استفاده نکردن از ماشین شخصی
👤گودرز صادقی هشجین
حدود سه سال پیش بود که سوار بر یک سواری کرایهای در تهران بودم که با سرعت غیرمجاز به یک پیاده زد و باعث کشته شدن مرد میانسال عیالواری با پاکت میوه در دست شد. شدت آسیب مغزی، اغما، خونریزی از بینی و… آنچنان زیاد بود که امکان احیاء وجود نداشت و هرگز آن صحنه را فراموش نکردهام. بیشتر از راننده، من برای خبر کردن آمبولانس و پلیس احساس مسئولیت میکردم ولی کاری از دست من برنیامد. همانجا به فکر فرو رفتم: اگر خودم راننده بودم چه حس و حالی داشتم؟ آیا باید شب را در بازداشتگاه به سر میبردم؟ چطور میتوانستم با عذاب وجدان کنار بیایم در حالی که من مقصر بودم؟
از آن روز به بعد به ندرت از ماشین شخصی استفاده میکنم. در داخل شهر با مترو و اتوبوس و تاکسی سفر میکنم و برای رفتن به شهرستان هم سوار اتوبوس یا هواپیما میشوم. در این سه سال کسی مرا با ماشینم در محل کار ندیده است. این کار تبعات خیلی خوبی برایم به همراه داشته است:
اول- استهلاک ماشینم به حداقل رسیده و هزینههای اضافی بابت تعمیرات و تعویض روغن و کارواش و… متحمل نمیشوم. حتی بنزین یارانهای 1500 تومانی را هم نمیتوانم به طور کامل مصرف کنم!
دوم- به خاطر رانندگی و گیر افتادن در ترافیک کشندهی تهران دچار خستگی جسمی و روحی نمیشوم و در محیط کار سرزندهتر از گذشته هستم.
سوم- برای پیدا کردن جای پارک مشکل ندارم. با کسی دعوایم نشده، کسی به من فحش نداده و زبان من هم به فحش آلوده نشده است. بطور کلی خیلی مودبتر شدهام! یادم رفته است که آخرین بار کی در خیابان به کسی پرخاش کردهام.
چهارم – چون میدانم مترو چند دقیقه یک بار حرکت میکند و مسیر آن چقدر طول میکشد و با احتساب دقایق پیادهروی، برنامهریزی ام برای رسیدن به محلهای قرار و جلسه و مانند آن عالی است. به کسی بابت دیر رسیدن توضیح نمیدهم، چون دیر نمیرسم.
ششم- وجدانم مرا به خاطر استفاده از ماشین تکسرنشین شماتت نمیکند. از طبیعت کمتر خجالت میکشم و حس بهتری نسبت به خودم پیدا کردهام.
هفتم – نگران تصادف با ماشین و موتور و پیاده نیستم و البته موقع عبور از چهارراه مواظب هستم که به عنوان پیاده تخلف نکنم.
هشتم – از مسیر پیاده تا ایستگاههای اتوبوس و مترو به عنوان بخشی از فعالیت فیزیکی و ورزش پیادهروی بهره میبرم.
نهم – با دیدن اماکن کسب و کار و مغازهها در مسیر پیاده آشنایی بیشتری با محیط پیدا میکنم و میدانم که برای تعمیر فلان چیز نیازی به رفتن به طرف دیگر شهر نیست و همه چیز در دسترس است.
دهم – در وسایل نقلیه عمومی با افراد بیشتری آشنا میشوم و حس بهتری به تودهی مردم پیدا کردهام و آنها را بیشتر از گذشته دوست میدارم. بیشتر آنها آدم های بی غل و غش و ساده ای هستند و معاشرت با آنها برایم لذت بخش و الهام بخش است.
به دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم مدتی هم روش مرا به کار ببندند. اعتیاد به استفاده از ماشین شخصی برای هر ترددی در شهر یک اعتیاد آسیبرسان است. زحمات و معایبش بیشتر از راحتی و مزایای آن است. بعلاوه، استفاده از ماشین شخصی در شهری که هر آن احتمال تصادف با موتوری و پیاده وجود دارد شبیه حرکت با تفنگ پری است که گلنگدن آن را کشیدهاند! از این «آلتهای قتاله» دست برداریم… از من گفتن بود!
2 985
✅نسلکشی، بخشی از دکترین و راهبرد صهیونیسم و حکومت یهودی
✍️اکبر اعلمی
🔻"عمالیق" نام قومی است که تورات از آن به عنوان مهمترین دشمن قوم یهود یاد کرده است.
بهموجب "هلاخا" یا قوانین شریعت و آداب و سنن یهودی که مرکب از ۶۱۳ میتزوا(فرمان مذهبی) است، یهودیان موظف شدهاند که "نسل مخالفین"(قوم عمالیق) را شامل هر جنبندهای که باشند، نیست و نابود کنند!
🔻براساس تأویل و تفسیرهایی که تاکنون از سوی برخی رهبران مذهبی و سیاسی یهود ارائه شده، "فرزندان عیسو"، "ارامنه"، "آلمانیها"، "نازیهای آلمان"، "مسلمانان، "اعراب فلسطینی"، "مردم غزه"، "ایرانیان"، "جمهوری اسلامی و متحدانش"، از مصادیق قوم "عمالیق" معرفی شدهاند!
🔻کلیپ پیوست که چکیدهای از برنامه تهیه شده توسط bbc است و حاوی بخشی از سخنرانی #نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی در جمع سربازان، قبل از حمله به غزه، بخشی از شعارهای گروهی از سربازان اسراییلی و اظهارات خاخام #الیاهومالی، رئیس پشیوای شیرات موشه، یافا است، تاحدودی این بخش از دکترین و راهبرد صهیونیستها را توضیح میدهد.
2 985
📢 تو قلب آدم بیگانه را میشناسی، چون خودت در سرزمین مصر بیگانه بودهای.
🔹 پس، به بیگانگان عشق بورز!
«تورات»
2 985
🔹لَیت الأطفالُ لا يَموتون
✍ غسّان کنفانی
لَيت الأطفال لا يَموتون
ليتَهُم يُرفَعون الى السماء مُؤقّتاً
ريثَما تَنتهي الحَربُ
ثُمَّ يَعُودون إلى بُيوتِهم آمنين!
و حينَ يَسألهُم الأهل مُحتارين
أين كُنتم؟
يَقولون فَرحين
"كُنّا نَلعب مَع النُّجوم"
▫️ترجمه:
اىکاش کودکان نمیمردند
ایکاش موقتاً به آسمانها برده میشدند
تا جنگ تمام شود،
سپس با خیال راحت به خانهشان برمیگشتند،
و وقتی والدین با حیرت از آنها میپرسیدند:
کجا بودید؟
با خوشحالی میگفتند:
"داشتیم با ستارهها بازی میکردیم!"
👈 کانال تلگرامی ظریفانه
🆔 @zarifaneh
2 985
Repost from موسسه رویش و دانش
📢 آگهی بازرگانی
✨ خرید ملک در قبرس شمالی. لینک:
🆔 https://aminsadeghi.com/
2 985
🔹 ما همان چیزی هستیم که به آن حمله میکنیم
✍ گودرز صادقی هشجین
از کارمندان ما، آقای لنگرانداز خیلی به حجاب خانمها گیر میداد. یک روز با ناراحتی پیشم آمد و گفت: حدفاصل بین جوراب و شلوار خانم عسجدی دیده میشود. تعجب کردم. من در کل هیکل خانم عسجدی هم اگر دقت کرده بودم از نظر آناتومیکی آن قسمتی که ایشان مدعی بود بیرون است اصلا مورد توجهم قرار نگرفته بود! توضیح داد و فهمیدم که قسمتی از پا با ارتفاعی در حد ۳ یا ۴ سانتیمتر مشخص است. البته این قضیه مال خیلی وقت پیش است که به جز کفین و صورت جای دیگری از همکاران مونث پیدا نبود. عصبانی شدم و گفتم: «شما به چه جاهایی که توجه نمیکنید. مرد حسابی، این خانم عسجدی دردفتر من کار میکند و تا به حال به این نکات توجه نکرده بودم... شما مگر مرض دارید که از کل هیکل این خانم به همین ناحیهای که مساحتش با احتساب قطر و عرض از چند سانتیمتر مربع تجاوز نمیکند رحم نمیکنید»؟ بگذریم... بعدها آقای لنگرانداز خودش به خاطر کارهایی که حدود و ثغور آن از توجه به جنس مخالف به اقدام عملی و آن هم به دفعات رسیده بود زودتر از موعد بازخرید شد و رفت که رفت.
در روانشناسی مبحثی هست با عنوان نیمهی تاریک وجود (خواندن کتابی به همین نام از تالیفات دبی فورد را توصیه میکنم). معنای این اصطلاح این است که شخصیت هر کدام از ما یک نیمهی آشکار دارد و یک نیمهی پنهان (تاریک). برخلاف تصور اولیه، نیمهی پنهان ما الزاما بخش ناپاک وجود ما نیست بلکه ممکن است در فردی شرور هم نیمهی تاریکی باشد که محتوای آن پاکی و صداقت باشد. یک نفر به شوخی میگفت: این آدمهایی که بیشرف هستند اینطور نیست که شرف نداشته باشند... بلکه خودشان نمیخواهند از آن استفاده کنند تا مبادا تمام بشود. شرفشان را نگه داشتهاند برای روز مبادا!
تصور کنید یک نفر آدم ممکن است فقط به خاطر بیعرضگیاش درستکار باشد و جرات دزدی و اختلاس را نداشته باشد. این آدم در نیمهی تاریک خودش شخصی است بالقوه دزد و رانتخوار و ناپاک. از این بابت اذیت میکشد و چون به آن نیمه دسترسی ندارد به مصادیق آن در بیرون حمله میکند و مرتب پستهایی میگذارد که مربوط به اختلاس هستند. به همین منوال، منحرف جنسی مرتب لینکهای مربوط به فساد جنسی دیگران و از جمله مدیران آبروباخته را فوروارد میکند. یکی دیگر که ذات سلطهجو و تمامتخواه دارد ریاستجویی و سلطهطلبی دیگران را عیان میکند. آدم زبون و ترسویی که قدرت تصمیمگیری در مورد کوچکترین امور شخصیاش را هم ندارد و از سرکوب نیمهی تاریک دیکتاتورمنش خود عاجز است به دنبال اجزاء دیکتاتوری در شخصیت و تصمیمات دیگران است و الی آخر...
جملهی پیامبرگونهی تولستوی را به خاطر بیاوریم: اگر میخواهی شخصیت واقعی یک انسان را بشناسی به حرف های دیگران که دربارهی او میزنند توجه نکن، ببین که او دربارهی دیگران چطور صحبت میکند.
به راستی، آنچه که ما میگوییم و مینویسیم و ارجاع میدهیم و پخش میکنیم اگر کرارا در باره یک موضوع یا دستهی خاصی از موضوعات باشد دقیقا مشخص میکند که ما به کدامین آشیانه تعلق داریم. نقطهی ضعف تاریک وجود ما (که شاید روزی پر کشد و عیان گردد) عقدههای جنسی است؟ میل به قدرت است؟ عشق به مالاندوزی است؟ چه چیزی است که فضای روح ما را در بر گرفته است و آن را در وجود دیگران میجوییم؟ یادمان باشد که انقلابیون بسیاری در دنیا بودهاند که به عشق آزادی جنگیدهاند و پس از پیروزی، کشتن آزادی را وجههی همت خود ساختهاند. بودهاند کسانی که به صیانت از کوخنشینان بر کاخنشینان تاختهاند و چون بر اریکهی قدرت جای گرفتهاند کاخنشین شدهاند. عقدهی حقارت داشتهاند و پس از کسب قدرت، دیگران را به حقارت کشاندهاند.
نیمهی پنهان درون خود را بشناسیم و دریابیم که در آن چه میگوییم به چه میزان صادق هستیم! دیگران آینهی نیمهی تاریک ما هستند. تاریکی آشکار آنها شاید از تاریکی پنهان ما بیشتر نباشد. پس، آن کنیم که نظامی گنجوی فرمود:
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
t.me/zarifaneh
2 985
📢 به فرزندان خود ارزش وطندوستی، قباحت مزدوری و تعفن خیانت را بیاموزید. نگذارید آویزان شدن به دشمن خارجی عادی شود. نگذارید عملگی برای پروژه و فاند عادی شود. نگذارید هلهله کردن برای تجاوز خارجی عادی شود.
2 985
🔥 دیوان بین المللی دادگستری اسرائیل را کشوری غیرقانونی اعلام کرد. همچنین تصمیم گرفته شد که این کشور به عنوان یک کشور مستقل در سراسر جهان به رسمیت شناخته نشود.
2 985
Repost from موسسه رویش و دانش
📢 آگهی بازرگانی
✨ خرید ملک در قبرس شمالی. لینک:
🆔 https://aminsadeghi.com/
2 985
Repost from موسسه رویش و دانش
◀️ مزایای تحصیل در هلند
🔹 بالاترین میزان تسلط به زبان انگلیسی در بین کشورهای غیر انگلیس زبان در دنیا
🔹 شهریههای تحصیلی کمتر در مقایسه با دیگر کشورهای اروپای غربی
🔹 روشهای مدرن در آموزش عالی
🔹 دانشگاههای با رنکینگ بالای جهانی
🔹 قرار گرفتن همهی ۱۳ دانشگاه هلند در بین ۲۰۰ دانشگاه برتر جهان
🔹 گسترهی وسیع رشتههای تحصیلی
🔹 اجازهی کار نیمهوقت در زمان تحصیل
🔹 اعطای ویزای کار در پایان تحصیلات
🔹 عضویت در پیمان شینگن و تردد آزاد با ۳۰ کشور عضو پیمان
===========
🔵 مؤسسهی خدمات تحصیلی رویش و دانش
🔴 اخذ بورس تحصیلی و اعزام دانشجو به خارج با مجوز وزارت علوم
📞 اخذ مشاورهی تلفنی:
➖ 09109303389
➖ 02144030410
👈 کانال تلگرامی رویش و دانش
🆔 t.me/RandDSS
2 985
📢 مطالعهی این کتاب به مردانی که در روند تغییرات فرهنگی نوین مردانگی خود را در خطر میبینند اکیدا توصیه میشود.
2 985
📢 علم، شبهعلم، و علم شِکَمی
✍️ رضا منصوری
(فیزیکدان، استاد بازنشستهی دانشگاه صنعتی شریف، معاون پژوهشی سابق وزارت علوم و استادیار سابق دانشگاه وین)
جمعه ۱۳ مهر ۱۴۰۳
در باب شبه علم بهروشنی در کتابم «مبانی تفکر در علوم فیزیکی» نوشتهام. راوی گزارههای شبهعلم معمولا از مفاهیم علمی استفاده میکند اما ارتباط میان آنها معطوف به منطق شخصی او است نه منطق موجود در مدلهای علمی. پیامدش گزارههایی میشود که ناعلم است؛ در چارچوب منطق علمی نمیگنجد. تکلیفاش روشن است و در همه جای دنیا هم گروهی علاقمند دارد. چون درصد پیرواناش تعیینکننده نیست معمولا در حکمرانیها بیتأثیر است.
اخیرا در ایران کسانی متوهم به علم از قعر به رو آورده شدهاند- در حد رئیس دانشگاه- که با علم از ریشه مخالفاند و صحبت از علمی جدید میکنند. سِمَت و قدرت از حکمرانان دارند. میگویند علم نوین غربی-شرقی است و از اساس مغایر با حکمت ما است- دنبال علمی میانایی- نه شرقی نه غربی- اند. پاسخی ندارند برای اینکه پس در این ۱۴۰۰ سال دانشمندان مسلمان چه کردند. گاهی به ابن سینا و بیرونی افتخار میکنند و مدعیاند دانشمندان متأخر در این ۴۰۰ سال همه چیز را از اسلام دارند، گاهی مدعیاند هر آنچه در علم روز هست همه در قرآن و حدیث آمده؛ حرفی برای اثبات مدعی ندارند جز اینکه «پول و قدرت بدهید ما بهتر از علم روز ابداع میکنیم»؛ چند دههء بعد از انقلاب هم کافی نبوده. معلوم نیست چرا هر از گاهی کبکوار افتخار به قدرت برامده از موشک و پهپاد میکنند بهاین خیال که مردم متوجه نمیشوند پشت چه پنهان شدهاند. کجای علماش برامده از علم اسلامی است؟ البته که پرسش بیربطی است. اصلا چرا این همه بهدنبال علمی هستند که در اختیار دیگران است؟
تاکنون حوزویان مدعی نوع دیگری علم بودند. در خلوت خود مشغول، در سیاست درگیر، و از نعمات مالی مبتنی بر فناوریهای روز- از جمله اکتشاف نفت- بهرهمند. بیحاصل؛ مدافع ناموجودی بهنام علم اسلامی. حواسشان هم نیست آنچه باید بهدنبالاش باشند سیاستگذاری علم است نه روش و نتیجهء فعالیت علمی که مستقل از انسان و اعتقادش است.
ترکیبهایی از نوع علم اسلامی، و اخیرا علم حِکَمی، مطرح میکنند. یکی پشت مقدسات پنهان میشود و دیگری از واژگان مدرن هوش مصنوعی و فناوری سود میبرد و هرجا از منطق کم آورد باز هم پشت مقدسات میخزد. تا جایی که این حرکت در حوزه محصور باشد خود دانند، اما ورود آن به دانشگاه خیانت بزرگی به ایران، به فرهنگ ما، به اسلام، و به نسل بعدی است و بازی در زمین دشمنان ایران و فرهنگ ما است. پس بههیچ وجه نباید گذاشت جوانه بزند، حتی اگر قائم مقام فرهنگستان علوم هم- که البته در توسعهء علمی بعد از انقلاب نقشی نداشته.
این روزها از زبان «هنوز-رییسِ» دانشگاه مشهد شنیدم که خواستار علم حِکَمی است. انگار کشف بزرگی کرده و دستاورد مهم این دانشگاه است. متاسفانه فرهنگستان علوم ما هم از آن پشتیبانی کرده که این دیگر اوج ابتذال علم در ایران است. کسی که از جایگزینی علم حکمی صحبت میکند، پشت مقدسات هم سنگر میگیرد، شک نکنید در توهم مطلق است. در توهم دانایی است. نه علم را میشناسد نه سیاستگذاری علم را. به قول شعرامان پیاز را با زعفران اشتباه گرفته.
این دیگر شبهعلم هم نیست. گزارههایی مبتنی بر توهم است. بهقدری مبتذل و از روی «باد شکم» است که هیچ واژهء تالارپذیری برای انتقال آن نتوانستم ابداع کنم مگر علم شکمی. حتی نتوانستم آن را گویهای در چارچوب یاوهنوشت/ ادبیات یاوه (rant literature) مرتبط با علم دستهبندی کنم.
تا زمانی هم که حکمرانی در ایران از نوعی است که حکمت را به شکم فرومیکاهد نباید انتظار هماوردی با دیگرانی در دنیا داشت که سیاستشان شاید ضد انسانی باشد، حکمی نباشد، اما بهقطع شکمی نیست؛ علمشان که حتما مبتنی بر فکر و تعقل است. سیاستشان لابد نشأت گرفته از خوی شکارگری است نه انسانیت و حکمت ایرانی.
با علم شوخی نکنیم. نشستن در مقامی علمی علم نمیآورد. به آیندهء ایران و نسلهای بعدی خیانت نکنیم. هر چه زودتر این رييسلقب که آبروی چند دهسالهء دلسوزان علم در ایران را برده برکنار شود.
👈 کانال تلگرامی ظریفانه
🆔 @zarifaneh
