en
Feedback
ظریفانه

ظریفانه

Open in Telegram

در اینجا صحبت‌هایی می‌شود که در جای دیگری نمی‌شنوید.

Show more
2 985
Subscribers
No data24 hours
-377 days
-21730 days
Posts Archive
📢 عشق مادرانه در حیوانات 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

💥 تمسک به دموکراسی برای برچیدن دموکراسی 👤 گودرز صادقی هشجین در سال ۱۹۹۱ میلادی، «جبهه‌ی رستگاری اسلامی (FIS)» در کشور «الجزایر» برنده‌ی انتخابات ریاست جمهوری شد. لیکن، دولت وقت آن کشور به نتیجه انتخابات گردن ننهاد، با این بهانه که اگر چه «اسلام‌گرایان رادیکال» با استفاده از ساز وکارهای دموکراتیک پیروز شده بودند لیکن اعتقادی به دموکراسی نداشتند و قرار گرفتن آنها در راس حکومت منجر به نابودی «مردم‌سالاری» می‌شد. به دنبال آن، مجموعه‌ای از درگیری‌های داخلی آغاز شد که عملا تا سال ۲۰۰۳ به طول انجامید و پس از کشته شدن ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر و با تسلیم «جبهه‌ی نجات اسلامی» و «جماعت مسلح اسلامی» فروکش کرد. بخشی از اسلام‌گرایان تندرو الجزایر خشونت‌های بی‌سابقه‌ای را به معرض نمایش گذاشتند و به روش بدوی با «اسب و شمشیر» به روستاها تاخته و مردم بی‌دفاع را از دم تیغ گذراندند. در همان ایام، در «امریکا» با یک همکار الجزایری آشنا شدم که از گروه‌های اسلامی پشتیبانی می‌کرد. وقتی به او متذکر شدم که آن گروه‌ها با چه خشونتی مردم را تار و مار می‌کنند، ضمن بروز ناراحتی در مورد خشونت‌ها، اذعان کرد که مردم الجزایر ده‌ها سال تحت حاکمیت «سوسیالیست‌های لائیک» و محدودیت‌های اعمال شده بر فعالیت‌های تبلیغات و آموزش‌های مذهبی، شناخت واقعی از اسلام ندارند و به همین خاطر بی‌گدار به آب می‌زنند. او گفت که در کتابخانه‌های آن کشور به جز قرآن هیچ کتابی در زمینه‌ی «اسلام‌شناسی» اجازه ورود نداشت و طبیعتا «مبارزین مسلمان» شناخت دقیق و کافی از «اصول اسلام» نداشتند. این اذعان کافی بود تا بفهمم که اسلام‌گرایان الجزایری نه تنها با «دموکراسی» بلکه با خود «اسلام» هم مشکل داشتند! بنابراین، ترس حکومت آن کشور و نیز پشتیبانان خارجی‌اش در مورد خطرات «گروه‌های جهادی» در اداره‌ی کشور بی‌ربط نبوده است. همان جریان‌ها سرمنشاء جریانات بعدی مانند «داعش» شدند که هم با دنیا بیگانه بودند و هم با «اصول دینی» و «سیره و سلوک نبوی». در انتخابات سال ۱۴۹۳ ایران، «دکتر مسعود پزشکیان» با شعار «وفاق ملی» وارد صحنه شد و علیرغم کارشکنی مخالفین تندرو، آراء اکثریت را کسب کرد. برداشت عمومی از وفاق، دادن سهم کافی به گروه‌های سیاسی، قومی و مذهبی مختلف (بخصوص آنهایی که صدایشان شنیده نمی‌شد) در امور اجرایی کشور و استانها بود. لیکن، بیشترین بهره را از این سیاست، تندروهایی می‌برند که خود هیچگونه پایبندی به «وفاق ملی» را نداشته‌اند. بعلاوه، همین الان هم با روی کار آمدن سیاستمداران مستقل، چهره‌های اصلاح‌طلب، دگراندیشان، اقلیت‌های قومی و مذهبی و هر کس دیگری به جز خودشان مخالفت کرده، با برچسب‌های «برانداز، دشمن، معاند، ضدانقلاب، فتنه‌گر، مرعوب، غرب‌زده، لیبرال و منحرف» هر کسی جز خودشان را از صحنه می‌تارانند. در منظر ایشان، شعار وفاق رئیس جمهور یعنی ابقاء و انتصاب مخالفین سرسخت خود و سیاست‌هایش در قدرت! ضمن احترام به آراء و عقاید همگان و از جمله اصول‌گرایان، شایسته است با میدان بیشتری به «نیروهای ضد وفاق ملی» داده نشود تا به اسم «خالص‌سازی» نیروهای شایسته را قلع و قمع نکنند. بازی در میدان سیاست امروز ایران مشروط به قبول شرایط آن است و گرنه، گویی که انتخابات هیچ پیام خاصی نداشته است. همانگونه که نیروهای ضد دموکراسی با تمسک به آن زمینه‌ی «دیکتاتوری» را فراهم می‌آورند، «نیروهای ضد وفاق» نیز، اگر میدان عمل داشته باشند، جامعه را به «وضعیت پیشین» باز خواهند گرداند. باشد که چنین اتفاق شومی «رویای شیرین» مردم را به «کابوسی تلخ» تبدیل نکند! 🆔 zarifaneh.ir/democracy

📢 گلوله‌ای بر سینه‌ی یک سرباز! 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

📢زوج‌ها چطور با هم آشنا می‌شوند؟ ✍علی صاحب‌الحواشی (خلاصه شده) آمار حدود صدسال شیوه‌ی همسرگزینی در ایالات‌ متحده امریکا، برگرفته از پژوهش دانشگاه استنفورد، تحول در همسرگزینی را در آن کشور نشان می‌دهد. برخلاف اروپا، امریکا کشوری عمدتاً دیندار است. جز دو حاشیه /ساحل‌های شرقی و غربی، مردمان آن عموماً دیندارند. ساحل‌های شرقی و غربی آن‌ نیز تاحدودی دیندارند. یافته‌های این‌ پژوهش کاهش شدید نقش خانواده و کلیسا را در همسرگزینی نشان می‌دهد. خانواده و کلیسا هردو نفوذ ارزش‌های مسیحی را می‌رسانند. اینک ایالات‌متحده در فاصله‌گیری از دین، دارد شبیه اروپا می‌شود.

💥 به کدامین گناه کشته شدند؟
💥 به کدامین گناه کشته شدند؟

📢 آواز مشترک پرواز همای (ایران) و عالیم قاسموف (جمهوری آذربایجان) 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

💥 ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ‌ﺑﺎﺗﻮﻡ ﻭ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ! 💥 ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﺑﻮﺩ! ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣُﺸﺘﯽ ﻧﺦ و کمی ﮐ
💥 ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ‌ﺑﺎﺗﻮﻡ ﻭ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ! 💥 ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﺑﻮﺩ! ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣُﺸﺘﯽ ﻧﺦ و کمی ﮐﺎﻏﺬ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺑﻪ ﮔﯿﺲِ ﻃﻼﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ! 💥 ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﺴﻞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ، ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ! 👤 ﺍﻭﺭﯾﺎﻧﺎ ﻓﺎﻻﭼﯽ 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 t.me/zarifaneh

🕋 نیایشی به زبان خویشتن 👤 گودرز صادقی هشجین خوب من! همه‌ی خوبی‌ها از آن توست و مرا نشاید که از تو هیچ بخواهم. باری بگذار از همه‌ی داشته‌هایم تنها تو برایم بمانی، که من هیچ نمی‌خواهم مگر تو را. بمان همیشه برایم، که با تو آسمان با من مهربانی می‌کند و زمین رام و آرام می‌گردد. یکتای من! به تو پناه می‌برم از اینکه دانسته‌هایم نگذارند تا به انبوه نادانسته‌هایم پی ببرم. باورم کن، که هر چه فزون‌تر می‌دانم، در دانائی‌ات بیشتر سرگشته می‌شوم. یاری‌ام کن، تا کوله‌باری را که به من سپرده‌ای تا سرانجامی که برایم نهاده‌ای بر شانه‌هایم سنگینی نکند و خستگی راه از پایم نیاندازد. تمامی عشق من! تمام سپاس از آن توست و جز تو کسی را صدا نمی‌زنم که اگر ديگران را صدا بزنم پاسخم نمی‌دهند. تمام سپاس از آن توست و دلم به کسی جز تو خوش نیست؛ که اگر به ديگران دل خوش می‌داشتم، نااميدم می‌كردند. تمام سپاس از آن توست كه كارهای مرا خود رو به راه می‌كنی و باز گرامی‌ام می‌داری، كه اگر كارهایم را به دیگران وامی‌گذاشتم، خوارم می‌كردند. تمام سپاس از آن توست كه به من نيازی نداری، ولی می‌دانم که دوستم می‌داری. تمام سپاس از آن توست كه با من آن‌گونه صبوری می‌کنی که انگار هيچ كار سياهی نكرده‌ام. پروردگار من! تو بهترين بهترین‌های منی و شايسته‌ترين كس برای ستایش من. تک ستاره‌ی شب‌های من! نگذار به گونه‌ای زندگی کنم که گويی هيچ‌گاه نخواهم مرد و هرگز برای کارهای نادرستی که کرده‌ام، برای دل‌هایی که شکسته‌ام و برای اشک‌هایی که از چشم‌هایی جاری ساخته‌ام تاوانی پس نخواهم داد. نگذار از تاوان کارهایم غافل گردم و تنها به خوشی کنونی‌ام بیاندیشم. نگذار بدترین کارهایم را با یک کلمه‌ی «متأسفم» توجیه کنم. یار شکیبای من! به من بیاموز تا در برابر ناشکیبائی دیگران شکیبا باشم، در برابر ناسپاسی‌شان سپاسگزار، در برابر بی نزاکتی‌شان مؤدب، در برابر بی انصافی‌شان منصف، در برابر نامهربانی‌شان مهربان و با همه‌ی بندگانت با شفقت رفتار کنم. تنها کس من! کمکم کن تا چیزی از بنده‌ات نخواهم، زیر بار منتی نباشم، سر بار زندگیی نگردم، دستی به نیاز در برابر دیگری نگشایم و کار خویش را به غیر وا نگذارم. کسم باش، که من کسی ندارم و تو، تنها کس بی کسی‌هایم هستی. 🆔 zarifaneh.ir/pray

📢 از صفحه‌ی «دکتر ارسیا تقوا»، روانپزشک
📢 از صفحه‌ی «دکتر ارسیا تقوا»، روانپزشک

📢 اخذ بورس دکترا از اروپا برای متقاضیان ایرانی پس از یک دوره توقف فعالیت در زمینه‌ی اخذ بورس تحصیلی دکترا، «موسسه رویش و دانش» یک بار دیگر مفتخر است تا خدمات تخصصی خود را در این مورد به علاقمندان ارائه نماید. ما با تاکید بر حوزه‌ی فعالیت مجاز خود (کشورهای هلند و نروژ) شما را در زمینه اخذ پذیرش همراه با بورس تحصیلی و خدمات پشتیبانی مرتبط با آن (اخذ ویزا و اقامت، بیمه پزشکی، اسکان اولیه و نظایر آن) یاری می‌نماییم. طبیعتا هر چه پرونده‌ی آموزشی و پژوهشی متقاضی قوی‌تر باشد، امکان موفقیت نیز بیشتر خواهد بود. با این حال، با داشتن حداقل شرایط (مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد با معدل بالا) و آیلتس آکادمیک 6.5 یا معادل آن در تافل امکان اقدام وجود خواهد داشت. درست است که ما شما را در تهیه و تنظیم مدارک مورد نیاز (مانند رزومه، انگیزه‌نامه، توصیه‌نامه و پروپوزال تحقیقاتی) یاری می‌کنیم، لیکن طی فرایند مکاتبات و درخواست‌ها، کمک فعال و هم‌فکری شما بسیار اساسی خواهد بود. برای کسب اطلاعات بیشتر از طریق موبایل یا واتساپ با مشاور ما به شماره‌ی 09109303389 در تماس باشید. بعلاوه، می‌توانید سوالات خود را از طریق ایمیل به نشانی RDSSOffice@gmail.com نیز با ما در میان بگذارید. 👈 کانال تلگرامی مؤسسه رویش و دانش 🆔 t.me/RandDSS

📢 اخذ بورس دکترا از اروپا برای متقاضیان ایرانی پس از یک دوره توقف فعالیت در زمینه‌ی اخذ بورس تحصیلی دکترا، «موسسه رویش و دانش» یک بار دیگر مفتخر است تا خدمات تخصصی خود را در این مورد به علاقمندان ارائه نماید. ما با تاکید بر حوزه‌ی فعالیت مجاز خود (کشورهای هلند و نروژ) شما را در زمینه اخذ پذیرش همراه با بورس تحصیلی و خدمات پشتیبانی مرتبط با آن (اخذ ویزا و اقامت، بیمه پزشکی، اسکان اولیه و نظایر آن) یاری می‌نماییم. طبیعتا هر چه پرونده‌ی آموزشی و پژوهشی متقاضی قوی‌تر باشد، امکان موفقیت نیز بیشتر خواهد بود. با این حال، با داشتن حداقل شرایط (مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد با معدل بالا) و آیلتس آکادمیک 6.5 یا معادل آن در تافل امکان اقدام وجود خواهد داشت. درست است که ما شما را در تهیه و تنظیم مدارک مورد نیاز (مانند رزومه، انگیزه‌نامه، توصیه‌نامه و پروپوزال تحقیقاتی) یاری می‌کنیم، لیکن طی فرایند مکاتبات و درخواست‌ها، کمک فعال و هم‌فکری شما بسیار اساسی خواهد بود. برای کسب اطلاعات بیشتر از طریق موبایل یا واتساپ با مشاور ما به شماره‌ی 09109303389 در تماس باشید. بعلاوه، می‌توانید سوالات خود را از طریق ایمیل به نشانی RDSSOffice@gmail.com نیز با ما در میان بگذارید. 👈 کانال تلگرامی مؤسسه رویش و دانش 🆔 t.me/RandDSS

📢 نکته: 🔹 این که فقط در یک دوره‌ی محدود از فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی «توده‌های زحمتکش» تنها در یک استان از «میهن خونرنگ» ما ( یعنی مازندران) ۲۸۴ نفر از نیروهای پارتیزان با «الکل تقلبی» مسموم و ۲۱ نفر از آنان نفس‌کش گویان جیفه‌ی دنیا را ترک و خود را به «جوخه‌های مرگ» بسپارند پدیده‌ی ساده‌ای نیست! 🔹 این «نبرد تاریخی» نشان‌دهنده‌ی وفاداری «خلق قهرمان» ما به مجاهدت‌های سترگ «رفیق زکریای رازی» است! 🔹 حال سوال ما این است: «رفیق رازی» کدام الکل را کشف کرد؟ اتانول را یا متانول را؟ 👤 یک شیمیدان انقلابی دور میدان انقلاب 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

📢 بار کج به منزل نمی‌رسد! 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh
📢 بار کج به منزل نمی‌رسد! 👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

📢صغری - کبری - نتیجه 🔹 صغری: رجب طیب اردوغان: نتانیاهو قصاب غزه است. 🔹 کبری: نمای سفارت ترکیه در تل‌آویو 🔹 نتیجه: خسته نب
📢صغری - کبری - نتیجه 🔹 صغری: رجب طیب اردوغان: نتانیاهو قصاب غزه است. 🔹 کبری: نمای سفارت ترکیه در تل‌آویو 🔹 نتیجه: خسته نباشی پهلوان. دمت گرم. مواظب باش درد فک نگیری!

👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh
👈 کانال تلگرامی ظریفانه 🆔 @zarifaneh

مرحله‌ی اول «عملیات فتح‌المبین» با آزادسازی ۶۵۰ کیلومتر مربع از سرزمین مقدس ایران به خوبی پیش رفته بود. هنوز راه زیادی تا پایان کار باقی بود، ولی در همین حد هم مردم شوش و اندیمشک و دزفول تا حدودی از تیررس توپ‌های دشمن دورتر شده بودند. الکی الکی پیروز شده بودیم، به همین سادگی! …ادامه دارد

📢 آن‌سوی روایت فتح - داستان دردهای پنهان 👤 گودرز صادقی هشجین 🔹 قسمت چهارم – گوشت دم توپ (بخش ۵) در تاریکی پیش می‌رفتم و دیگر خبری از دسته و گروهان نداشتم. چند بار که روی زمین کنار سربازی دراز کشیده بودم از بغل دستی با پچ‌پچ می‌پرسیدم: «برادر! شما از دسته‌ی پالیزبان هستید»؟ یا جوابی نمی‌شنیدم یا می‌گفتند نه و دعوت به سکوت می‌کردند. اصلا توجیه نبودم که چکار باید بکنم و به کدام طرف بروم. ظاهرا در بین خطوط اول و دوم دشمن بودم و نمی‌دانستم. آخر چاره را در این دیدم که به هر سمتی که از آن طرف بیشتر گلوله شلیک می‌شود بدوم، یعنی که آن طرف عراقی‌ها هستند که پولدارترند و اورت تیر می‌اندازند! بالاخره با سه چهار نفر ایاق شدم و آنها را که هر از گاهی تیراندازی می‌کردند تعقیب کردم و جلو رفتم. باز دو سه زخمی را بستم و در تاریکی به یک گروهبان تنومند ارتشی برخوردم که ناله‌کنان روی زمین افتاده بود و لباسش خونی بود. گلوله به جایی از شکمش خورده بود که احساس کردم باید کلیه‌اش باشد. اصلا نمی‌شد آن را بست چون مثل زخم بازو یا ساق پا نبود که با فشار محکم گاز استریل خونش را بند آورد یا با بند پوتین از بالا ارتباط خونی‌اش را قطع کرد. بسیار ترسو بود و به من و دو نفر برانکاردچی که از عقب نیروها می‌رفتند التماس می‌کرد که او را تنها نگذاریم و با خودمان ببریم. آخر قرار نبود ما عقب برگردیم و اصلا توجیه نبودیم که جلو و عقب یعنی چه و اگر هم نصف شب ببریمش جلوتر آخر سر چکارش بکنیم. برانکاردچی ها برای روز روشن بودند نه ساعت 3 نیمه شب. چاره‌ای نبود. او را روی برانکارد گذاشتند و با هم رو به جلو رفتیم… صبح شنیدم که بالاخره آمبولانس آمده و گروهبان را برده ولی وسط راه با تیر مستقیم تانک همه چیز نابود شده بود. صبح که شد، صحرای محشری بود. عراقی‌ها، «دخیل یا خمینی» گویان، دسته‌دسته تسلیم می‌شدند. در جایی چند نفر از سنگر بیرون آمدند و با گفتن «الدخیل» التماس کردند که آنها را نکشیم در حالی که من و دو نفر برانکاردچی همراه من اسلحه‌ای نداشتیم. عراقی‌ها برای نشان دادن حسن نیت خودشان به هر کدام از ما یک قبضه تفنگ دادند و من برای اولین بار صاحب یک «کلاشینکف قنداق تاشو» ساخت رومانی شدم که اسلحه‌ی سازمانی فرماندهان عراقی بود؛ عشق فرماندهان ما این بود که چنان اسلحه‌ای را از عراقی‌ها غنیمت بگیرند! دیگر فضای درگیری تمام شده بود و اسرا گروه گروه انگار که به پیک‌نیک می‌روند و بدون کوچک‌ترین مقاومتی خودشان را به ما می‌سپردند. در دید من رزمنده، شب اول عملیات فتح‌المبین همین بود. سردرگمی، رو به جلو دویدن، تیراندازی کردن، زخمی‌ها را بستن و در گودالی رها کردن، زخمی شدن، کشته شدن و بعد… امدادهای غیبی، یعنی تسلیم نیروهای چست و چابک دشمن که یک نفرشان می‌توانست گردن ده نفر مثل من زردنبو را بشکند…. نزدیک ظهر بود که در جایی اطراق کردیم، در حالی که خمپاره‌های پراکنده‌ی دشمن دشت را شخم می‌زد. لودر ارتش آمد و زیر آتش غیرموثر عراقی‌ها خاکریز زد و من تازه فهمیدم که خاکریز یعنی چه! با سرعت تمام، سربازان و درجه‌داران و افسران ارتشی با استفاده از سرنیزه‌ها و بیلچه‌های خارجی شیک برای خودشان سنگر انفرادی کندند. ما بسیجی‌ها چیزی برای این کار نداشتیم و اصلا نمی‌دانستیم بیلچه هم ممکن است در جنگ کاربرد داشته باشد. از آنها کمک خواستیم و به ما گفتند که اول کار خودشان را تمام می‌کنند و بعد به ما بیلچه می‌دهند. این کار طول کشید و بعد با التماس از آنها کمک گرفتیم. در حالی که آنها برای خودشان سنگری داشتند ما زیر آتش کندن جان‌پناه را شروع کردیم. نگذاشتند در پشت خاکریز مستقر بشویم چون کاربلد نبودیم و دست و پایشان را می‌بستیم. ما بسیجی‌ها از جمله امدادگرها با فاصله از خاکریز در زمین مسطح هر دو نفر یک چاله‌ی مستطیلی به عمق یک متر کندیم که شکل و اندازه‌اش کاملا شبیه قبر بود. داخل آن که دراز می‌کشیدیم جایی را نمی‌دیدیم و هر آن منتظر بودیم تا خمپاره‌ای در داخل آن بیفتد و ما را پودر بکند. برای ارتشی‌ها غذای خوشمزه‌ای پشت «آیفا» آوردند که بوی آن مستمان کرد ولی به گفتند که به ما نمی‌دهند چون غذا به تعداد نفرات گروهان ارتش آورده می‌شد و دیگر این که اصلا ما ظرف غذا نداشتیم. ارتشی‌ها ظرف غذای امریکایی داشتند، مثل اینهایی که بچه پول‌دارها به مدرسه می‌برند ولی مال ارتشی‌ها محکم‌تر و زمخت‌تر و به رنگ خاکی بود. ما گرسنه بودیم و آنها دلشان به رحم آمد و گفتند منتظر باشیم تا همه غذا بگیرند و اگر اضافه آمد به ما هم بدهند. بالاخره به ما هم دادند، ولی داخل نایلون ریختند و ما هم که قاشق نداشتیم چلوگوشت را با دست‌هایی که به خون و گرد و خاک و نجاست آلوده بود خوردیم. هفت روز کل عملیات خوردنمان به همین شکل بود و فقط می‌خوردیم تا تلف نشویم… رادیو داشت مارش پیروزی پخش می‌کرد و اشک شوق امانمان نمی‌داد.

👈 کانال تلگرامی مؤسسه رویش و دانش 🆔 t.me/RandDSS
👈 کانال تلگرامی مؤسسه رویش و دانش 🆔 t.me/RandDSS

چه‌گوارا، زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین، پزشکی انقلابی، نظریه‌پرداز جنگهای چریکی، سیاست‌مدار، نویسنده، از چهره‌های شاخص انقلاب کوبا بود. چه‌گوارا پس از فارغ‌التحصیلی بیشتر وقت خود را درسفر به کشورهای امریکای لاتین گذراند. درسال ۱۹۵۳ به گواتمالا رفت و درآنجا شاهد سقوط دولت جاکوبو آربنز بود. از گواتمالا به مکزیک رفت و با رائول و فیدل کاسترو آشنا شد و به آنها پیوست. او به همراه ۸۲ مبارز دیگر با قایقی به نام «گرانما» برای راه‌اندازی نبرد با دیکتاتوری باتیستا به کوبا رفت. چه‌گوارا در دوم ژانویه ۱۹۵۹ با شکست باتیستا، به همراه یارانش وارد هاوانا شد. پس از پیروزی انقلاب در کوبا در پائیز ۱۹۶۶ به بولیوی رفته و با ایجاد یک گروه چریکی مبارزه در این کشور را آغاز کرد. چه‌گورا پس از نبردی خونین به اسارت ارتش بولیوی درآمد در ۹ اکتبر ۱۹۶۷ تیرباران شد. امروزه چهره و منش چه‌گوارا به نمادی جهانی از عنصر شورش‌گری در برابر ظلم و نابرابری تبدیل شده است.

کشمکش بین گاو از یک سو و آقای «حسن پور» ، و «دکتر بازرگانی»، از سویی دیگر ادامه داشت و ما دانشجویان هم ناظر بودیم بر این صحنه .‌در این موقع گاو سرش را به حالت حمله پایین گرفت ، «دکتر بازرگانی» با دو دست شاخ حیوان را گرفتند و به سمت خود کشیدند و چند فریاد هم بر سر گاو جاری کردند اما گاو‌ ‌نه تنها به جلو نرفت ،بلکه چند قدم هم عقب تر رفت و راهی را که آمده بود،بر گشت، به ناگاه صدایی درکلاس طنین انداز شد : «نیم کلاجش کن بابا ». کسی نخندید ، اما سکوت و برودت کلاس، ترک برداشت و لب ها به لبخند ملایمی باز شد اما با جدیتی که در «دکتر بازرگانی» و آقای «حسن پور» به چشم می خورد ،سکوت ادامه یافت. کشمکش همچنان ادامه داشت که به یکباره دیدیم فرد دیگری که بعدها پی بردیم شهرتش « دانشور» و تکنسین دیگر بخش درونی است و مرد دنیا دیده ای بود و سنش از پنجاه گذشته بود به داخل سال آمد و از پشت شروع به هل دادن گاو‌ کرد . صحنه جالبی خلق شده بود ،«آقای دانشور» از پشت ،آقای «حسن پور» از سمت شاگرد هل می دادند ، و« دکتر بازرگانی» هم شاخ های گاو را گرفته بودند و به جلو می کشیدند.، و گاو باز هم، سم می کوبید و حرکت نمی کرد.‌ در همین حال« دکتر بازرگانی» لبخندی زد به دنبال آن آقای «حسن پور» ، خنده دکتر را پاسخ داد و درنهایت« آقای دانشور،» این مرد از سرزمین های شمال کشور خنده را تکمیل کرد . ما دانشجویان هم سکوت را شکستیم و خندیدیم . یک نفر از دانشجویان شیطان کلاس، از فرصت استفاده کرد :« بابا ترمز دستی بالاست ،ترمز دستی را بخوابون » به یکباره همه خندیدند. و به ناگه دیدیم که گاو با سرعت بسیار زیاد به سمت محوطه آهنی حرکت کرد و در آن جای گرفت .« دکتر بازرگانی »هم، بی‌درنگ درب محوطه آهنی را بستند . به طرف دست شویی رفتند ،دست های خود را شستند ،لبخند زدند و کلاس درس آغاز شد. ما دانشجویان هم «یا علی گفتیم و عشق آغاز شد».