𝖢𝗁𝖺𝗋ı𝗌
Open in Telegram
𝖬𝗂𝖼𝗈 . 𝖤𝖭𝖥𝖯 . 𝖢𝖺𝗇𝖼𝖾𝗋 . 𝖯𝖾𝗋𝗌𝖾𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾 𐙚 𝖳𝗁𝖾 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝖾𝗌𝖼𝖺𝗉𝖾 . : @Miiico_bot : http://t.me/HidenChat_Bot?start=5267860278
Show more220
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
220
19 سپتامبر 2025 ، مکانی ناشناخته.
نمیدونم دیگه کجا نفس بکشم. هر جایی که میرم، بوی تو میاد. همه چیز یه نشونه از نبودن توئه. راستش فکر میکردم خاکسپاری یک جور بسته شدن باشه. بسته نشد. تموم نشد. راستش فقط منو بیشتر با خودت دفن کرد. جیب همه ی لباس هاتو صدبار زیر و رو کردم که مبادا نامه ای از دستم در رفته باشه، حرف هاتو هر شب و هر روز میخونم تا جوهرش جذب وجودم بشه. تا بخشی ازم بشه. اما راستش هیچی تو رو برنمیگردونه. هیچی منو به روح پاک و معصومت نزدیک نمیکنه. بهم گفتی زندگی کن. ولی چطور وقتی هر روزی که شروع میشه، یادم میاره که دیگه تو بین بازو هام نیستی تا باهام ببینیمش؟ چطور وقتی تنها گرمایی که شناختم، حالا تن ظریفش سرده و زیر خاکه؟ دارم میرم دنبال جایی که شاید تنها و بدون تو نفس کشیدن توش کمتر بسوزه. میرم جایی که حتی اگه نابود بشمم کسی متوجه نشه. چون تنها توجهی که دوستش داشتم، از سمت تو بود.صفحه ای پاره، از دفترچه خاطرات لی مینهو.
220
5 سپتامبر 2025 ، بیمارستان.
اگر داری اینو میخونی، یعنی من دیگه اینجا نیستم. قول دادی فقط بعد مرگم بازش کنی. پس، سلام از طرف کسی که داره از اون طرف برات مینویسه. نمیدونی چقدر سخت بود وانمود کردن. هر روز که لبخند زدم، هر بار که دستاتو گرفتم و گفتم خوبم، تو داشتی نجاتم میدادی، از چیزی که نجات یافتنی نبود. حتی وقتی من داشتم آروم آروم از دست میرفتم. میدونم توی چشمام چیزی رو میدیدی، ولی هیچوقت نخواستم ببینی بیشترش درد بود. یا حداقل، قبل تو درد بود. ببخش که بهت نگفتم. ببخش که گذاشتم عاشق کسی بشی که روز رفتنش نزدیکه. ولی حقیقت اینه که تو بهترین اتفاقی بودی که توی زندگی خاکستری من افتاد. منی که هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم، با تو برای اولین بار میترسیدم از رفتن. چون تو دلیلی بودی که بخوام بمونم. بخوام مراقب خودم باشم. بخوام درمان رو شروع کنم. ولی دیر شده بود مینهو. بذار الان که رفتم بهت بگم دوستت دارم با تمام سلول های بدنم. بذار بگم لبخندت، حتی اون هایی که به چشمات نمیرسید، برای من از خورشید هم گرم تر بود. الان که دیگه نیستم، لطفا یادت بمونه که من واقعا خوشحال بودم. نه به خاطر اینکه سرطانمو نادیده گرفتم، بلکه چون تو رو دیدم. چون با تو برای یه مدت کوتاه، دنیای سرد و سیاه من پر شد از رنگ. قول بده بدون منم ادامه بدی. بذار وجودم مثل سایهای توی پشتت بمونه، نه مثل زنجیری که قرار باشه محدودت کنه. قول بده بخندی. تو اون پسری هستی که میتونه دوباره عاشق بشه. و من روح خوشحالی که حتی برای مدت کم، تونستم عاشق تو باشم. خداحافظ وجود من. خوب زندگی کن.از طرف هیونجین.
220
🌟🌟🌟🌟
🌟🌟🌟🌟
The dim porch light painted half their faces in shadow. The night air was cold, but the space between them was almost nothing. Hyunjin’s breath warm against Minho’s neck. Minho kept one hand buried in his pocket, but the slight tremor in his shoulders gave him away. Hyunjin leaned in closer, a smile that looked far too much like a broken sigh tugging at his lips. + I know I can’t stay for long.. - Shut up. Right now, being here is enough. + I just wish I could promise I’ll say the same thing tomorrow"
