لیموترش
Open in Telegram
اینجا آش شله قلمکاری است از خاطرهها و تجربههای معلمی، آموختهها از دیگران و گاه نگاهم به دنیا و مخلفاتش ارتباط با ادمین @teach2030
Show more773
Subscribers
No data24 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
773
سلام از مرز ۱۱ و ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
بالاخره فردا عازم سفرم. نمیدانم چندسال است سفر تفریحی نرفتهام. حسابش از دستم دررفته.
این روزهای آخر تابستان که عطر یا بوی! پاییز میآید و قاصدکها در کوچهها جلوجلو راه میروند و دیگر کسی خربزه و انگور نمیخرد میروم تا خستگی مدتهای زیادی فشار روانی را کم کنم.
برای اینکه کمتر سراغ گوشی بیایم، احتمال دارد به ندرت به کانال سر بزنم. پس اگر دیر پاسختان را دادم به دل نگیرید و ببخشایید به مهر.
به زودی برمیگردم.
امیدوارم نفسهای آخر تابستان به خوشی برایتان رقم بخورد.
773
#روزنوشت۳۲۲
حرف از مجازی شدن مدارس در میان است. با عنوان کمبود انرژی یا به خاطر جنگ.
در هر دو مورد مسئولیت به طور کامل متوجه حاکمیت و دولت است.
هر جنگی دو سویه دارد. آنکه تهاجم میکند و آنکه مورد هجوم قرار میگیرد اما آنکه مورد هجوم است هم بیتاثیر نیست. مثل ماجرای حمله مغول به ایران که میتوانست با تدبیر سیاسیون آن زمان رخ ندهد. گروهی از نظامیان، سیاسیون و بدنه اجتماع به آشکارگی بر طبل جنگ میکوبند و هرگونه مذاکره را رد میکنند و در تمام سالهای گذشته هم در سخنرانیها، مجامع رسمی، سیاستگذاری و بودجهبندی نظامی و شعارها بر همین روال بودهاند و نمی توان نقش این رویکرد را در نزدیک کردن کشور به چنین شرایطی منکر شد.
هزینه این سیاستها را ما مردم با جان، از دست دادن حداقلهای رفاهی، سلامت جسم و روان میپردازیم و منافع زندگی در بحران را گروههای سودجو با واسطهگری برای دور زدن تحریم و قاچاق کالا و بینظمی و در لوای آن سرکوب هرگونه معترض و منتقد با اتهام جاسوس و معاند و مخل امنیت ملی میبرند که درنهایت باعث تثبیت قدرت در دستان عدهای قلیل شود و نیز باعث طرد شدن خیلی عظیمی از جمعیت و فروپاشی مفهومی به نام ملت.
در کمبود انرژی هم نه میتوان نقش این سیاستها که موجب تحریمهای شدید شده و روی آوردن حاکمیت و دولت به رمزارز برای تبادل مالی و انبوه ماینرهای پرمصرف را نادیده گرفت و نه بودجههای کلانی که به جای عمران و زیرساخت صرف بخش نظامی شده است یا خریدن کالاهای اساسی کشور با چندین برابر قیمت واقعی.
کشور به جای یک مجموعه ساختارمند و با برنامه برای رسیدن به اهداف توسعه تبدیل شده به خانهای که هرکس ساز خودش را میزند و تلاش میکنند هر روز را به شب برسانند و برای فردا هم خدا بزرگ است و سالبهسال وضعیت زندگی ما مردم بدتر شده است.
اما چرا آموزش مجازی نه؟
اولین و مهمترین دلیل من وضعیت سلامت روان کودکان و نوجوانان است. در شرایطی که خانوادهها درگیر مشکلات اقتصادی حاد هستند، آموزش ساختارمند برای فرزندپروری ندیدهاند و گسترش فضای مجازی بدون ترویج فرهنگ استفاده از آن بحرانهای خانوادگی زیادی ایجاد کرده است، برای بسیاری از دانشآموزان مدرسه نه فقط محلی برای یادگیری که مهمتر از آن چند ساعت حضور در فضایی امن است. فضایی که خشونت بدنی و کلامی، آزار جنسی، دعواهای والدین، و صحبت دائمی در مورد مشکلات مالی رهایشان میکند و میتوانند در کنار همسنوسالهایشان بخندند و بازی کنند. گاهی با معلمهای امنشان درددلی کنند یا با مشاوران حرف بزنند.
مشاهدات میدانی ما معلمان گواه بروز افسردگی شدید در زمانهایی است که آموزش مدت زیادی مجازی بوده است.
دانشآموزان در صورتی که اعتماد کنند به صورت شفاف علتش را حضور مداوم در خانه و در معرض تنش و آسیب بودن مطرح میکنند. شاگردانی دارم که با گذشت چند سال از شیوع کرونا هنوز نتوانستهاند از چنگال آن افسردگیای رهایی یابند که از ماندن در خانه ناشی شده.
مسئله دوم حذف ارتباط انسانی بین معلم و دانشآموز است. چیزی که از بهترین و باارزشترین جنبههای شغل معلمی بود و به زندگی ما و کودکان معنا میبخشید و در طول سال تحصیلی با تلاش و فراز و نشیب رابطههای پرچالش را به شکلی سالم ترمیم میکردیم، مهارتهای بسیاری در کنار هم یاد میگرفتیم و درنهایت از همه ما انسانهای بهتری میساخت حالا تبدیل شده به یک پروفایل یا نهایتاً صدایی که قطع و وصل میشود.
دیگر نه خبری از طرح درسهای خلاقانه است و نه کارهای گروهیِ نو. نه تئاتری در کار است و نه همخوانی و بحث و گفتوشنودی عمیق. نه اردویی و نه بازدید علمی. کل آموزش به صفحه چند اینچی موبایلی ختم میشود که چند فایل را باید دانلود و آپلود کرد.
نه ارزیابی درستی میتوان انجام داد و نه حتی میتوان فهمید کدام شاگرد در کلاس حاضر است یا چقدر حضورش بامعناست.
چقدر پیش آمده بود که با دیدن چهره دانشآموزی غم پنهانش را دریابیم و جویایی حالش شویم و با همدلی دردی از دردهایش دوا کنیم.
چقدر دیدن دانشآموزی با کفش کهنه یا لباس نازک در زمستان به ما اطلاعات میداد و پوشاکش را تهیه میکردیم.
حالا اصلاً خبر نداریم این دختر یا آن پسر دقیقاً چه مشکلاتی دارد و آیا میتواند درس بخواند یا نه؟
سیستم آموزشوپرورش همان زمان هم از پرورش تواناییهای لازم و سواد ضروری درمانده بود حالا با برگزاری مجازی کلاسها در حال تربیت نسلی است که ابتداییترین سطح دانش را هم ندارند و املای درست واژهها و گفتن چند جمله در توصیف احساساتشان کاری دشوار است.
آموزش عمومی، رایگان و باکیفیت و حضوری حق همه دانشآموزان است.
شما را به این پویش دعوت میکنم که از مزایا و ضرورت آموزش حضوری و مشکلات و آسیبهای آموزش مجازی بنویسید و محتوا تولید کنید.
نوشته شده به تاریخ ۱۱ شهریور۱۴۰۵
#چالشهایمعلمی
#سلامتروان
#افسردگی
#خودمراقبتی
#فرسودگیشغلی
#کودکان
@limotorsh403
773
خبر جدید از کانال الهام جان بغدادی
https://t.me/ignite_excellence/555
قراره سر فرصت چند فرد و کانال رو کمی مفصلتر معرفی کنم. فعلاً این مطلب بالا رو بخونید و اگر به کارتون اومد بهرهمند بشید.
الهام ازونهاست که من بدون ذرهای تردید معرفیش میکنم.
هزینه جلساتش برای ایرانیان داخل کشور هم معقول و متناسب با نرخهای ایرانه.
773
#روزنوشت۳۲۱
بخش دوم
به دبیرستان که رسیدم خودم را در جمع کلاس پیدا کردم که آن هم به لطف دوستم پروین بود. پروین دیده بود که من تنها و گوشهگیرم و تصمیم گرفته بود با من دوست شود. او پیشقدم شد و وقتی با هم وارد گفتگو شدیم دیدیم چقدر دنیایمان غنی و مشابه است. از هر دری حرف میزدیم؛ فلسفه، تحلیل فیلم، کتاب، عشق و... و او هم مثل من شریعتی را دوست داشت. با اینکه مدرسه ما رشته علومانسانی نداشت ولی پروین کنکور انسانی داد و در دانشگاه تهران جامعهشناسی خواند.
و بعد هم رفتن به کلاس المپیاد فیزیک و اینکه در آنجا من خیلی عالی مسئله حل میکردم و اغلب از ابتدا تا انتهای آن کلاس چند ساعته پای تابلو بودم کمک کرد دوباره خودم را تا حدی باور کنم. دیگر آن دختر کمرو و بیاعتمادبهنفس نبودم اما هنوز کنفرانس کلاسی برایم شبیه شب اول قبر ترسناک بود. یادم هست که به زور موقع ارائه جلوی گریهام را میگرفتم. تا این حد برایم کار دشواری بود تا به دانشگاه رسیدم.
وقتی فیزیک قبول شدم که رشته مورد علاقهام بود دیگر به خجالت و ترس فکر نمیکردم. با اشتیاقی وصفناشدنی ردیف اول مینشستم(که پیشفرض پسرها بود) و سوال میپرسیدم و با استادها بحث میکردم؛ کاری که در آن دوره در خیلی از دانشگاهها برای دختران غیرعادی بود. حرف زدن در جای خودم کمکم به من اعتمادبهنفس صحبت جلوی جمع را داد و اولین بار که ارائه موفقی داشتم در یک همایش سمپاد اهواز مقالهای در مورد حباب صابون داشتم.
یک نمایش تمامعیار راه انداختم. لیوانهای یکبار مصرف و نی نوشابه و محلول آبصابونی که به دست حاضران دادم و به جای سخنرانی با پرسش و پاسخ و هیجان محتوایم را ارائه دادم همه را سر شوق آورد. بعد از ارائه خیلی از والدین بچهها میآمدند و میگفتند چقدر مسلط بودی و چقدر جذاب حرف میزنی. یکی از مادرها به من گفت من شک ندارم این زبان تو را به جایگاه مهمی میرساند.
آن روز واقعاً باورم نمیشد که این منم، سمیه؟! همان سمیه که حتی معرفی کردن خودش در روز اول مدرسه باعث خنده همکلاسیهایش میشد که چرا اینقدر آرام حرف میزند که معلم بگوید خودت صدای خودت را شنیدی؟!
بعد هم که معلم شدم و صحبت کردن در کلاس درس تمرین هرروزهی این مهارتهاست.
اما سه کار در دوران کودکی و نوجوانی کنار این اتفاقها به من کمک کرد؛ یکی دائم کتاب خواندن که باعث شد دایره واژگانم وسیع شود و جملهبندی خوب و موثر را یاد بگیرم، یکی روانشناسی خواندن که کمکم کرد هم خودم را بشناسم و نقاط قوتی که ندیده بودم کشف کنم و هم پل ارتباطی بهتری با آدمها بسازم و یکی دیدن سریالهای خارجی باکیفیت که باعث شد نحوه حرف زدنم با جامعهای که در آن زندگی میکردم متفاوت شود و سطحی بسیار بالاتر پیدا کند.
و بعدها در بزرگسالی فعالیتهای اجتماعی در سمن و کانونهای صنفی دائم این مهارتهای من را توسعه داد. در سمن باید به ادارههای مختلف میرفتیم و برای فضا و بودجه و طرحمان رایزنی می کردیم، به مدارس میرفتیم و طرحهایمان را اجرا میکردیم، با اقشار مختلف ارتباط برقرار می کردیم و کارگاه اجرا میشد.
و در کانون صنفی برای احقاق حق همکاری با مدیران آ.پ جلسه داشتیم، خود اعضای کانون جلسهها و گروههایی داشتند و در مورد موضوعات پرچالش دائم بحث میکردیم. گاهی باید همکاران را برای شرکت در کنشهای صنفی راضی میکردیم. گاهی بیانیه مینوشتیم و مهم بود بیانیه محکم و اثرگذار باشد. گاهی اطلاعات ما را فرا میخواند و باید آنها را اقناع میکردیم که خطرناک نیستیم. با اطلاعات یک مدل باید حرف میزدیم و با اطلاعات سپاه به گونهای دیگر. گاه ساعتها و شاید روزها بازجویی میشدیم و اینها همه به فن بیان و تسلط به حرف زدن نیاز داشت.
وقتی به مسیرم نگاه میکنم چقدر فراز و نشیب داشته. ترکیبی از بخت است و تلاش و حادثه.
همه اینها کنار هم از من چنین آدمی ساخته است که گاه در شرایط بحران یا وقتی ناگهان نیاز به حرف زدن است مسلط و بدون ترس شروع میکند و آنچه در پس ذهن دارد را فوری فرا میخواند.
نوشته شده به تاریخ ۳ شهریورماه سنه ۱۴۰۵
#طردشدگی
#مهارتهایزندگی
@limotorsh403
773
#روزنوشت۳۲۱
بخش دوم
به دبیرستان که رسیدم خودم را در جمع کلاس پیدا کردم که آن هم به لطف دوستم پروین بود. پروین دیده بود که من تنها و گوشهگیرم و تصمیم گرفته بود با من دوست شود. او پیشقدم شد و وقتی با هم وارد گفتگو شدیم دیدیم چقدر دنیایمان غنی و مشابه است. از هر دری حرف میزدیم؛ فلسفه، تحلیل فیلم، کتاب، عشق و... و او هم مثل من شریعتی را دوست داشت. با اینکه مدرسه ما رشته علومانسانی نداشت ولی پروین کنکور انسانی داد و در دانشگاه تهران جامعهشناسی خواند.
و بعد هم رفتن به کلاس المپیاد فیزیک و اینکه در آنجا من خیلی عالی مسئله حل میکردم و اغلب از ابتدا تا انتهای آن کلاس چند ساعته پای تابلو بودم کمک کرد دوباره خودم را تا حدی باور کنم. دیگر آن دختر کمرو و بیاعتمادبهنفس نبودم اما هنوز کنفرانس کلاسی برایم شبیه شب اول قبر ترسناک بود. یادم هست که به زور موقع ارائه جلوی گریهام را میگرفتم. تا این حد برایم کار دشواری بود تا به دانشگاه رسیدم.
وقتی فیزیک قبول شدم که رشته مورد علاقهام بود دیگر به خجالت و ترس فکر نمیکردم. با اشتیاقی وصفناشدنی ردیف اول مینشستم(که پیشفرض پسرها بود) و سوال میپرسیدم و با استادها بحث میکردم؛ کاری که در آن دوره در خیلی از دانشگاهها برای دختران غیرعادی بود. حرف زدن در جای خودم کمکم به من اعتمادبهنفس صحبت جلوی جمع را داد و اولین بار که ارائه موفقی داشتم در یک همایش سمپاد اهواز مقالهای در مورد حباب صابون داشتم.
یک نمایش تمامعیار راه انداختم. لیوانهای یکبار مصرف و نی نوشابه و محلول آبصابونی که به دست حاضران دادم و به جای سخنرانی با پرسش و پاسخ و هیجان محتوایم را ارائه دادم همه را سر شوق آورد. بعد از ارائه خیلی از والدین بچهها میآمدند و میگفتند چقدر مسلط بودی و چقدر جذاب حرف میزنی. یکی از مادرها به من گفت من شک ندارم این زبان تو را به جایگاه مهمی میرساند.
آن روز واقعاً باورم نمیشد که این منم، سمیه؟! همان سمیه که حتی معرفی کردن خودش در روز اول مدرسه باعث خنده همکلاسیهایش میشد که چرا اینقدر آرام حرف میزند که معلم بگوید خودت صدای خودت را شنیدی؟!
بعد هم که معلم شدم و صحبت کردن در کلاس درس تمرین هرروزهی این مهارتهاست.
اما سه کار در دوران کودکی و نوجوانی کنار این اتفاقها به من کمک کرد؛ یکی دائم کتاب خواندن که باعث شد دایره واژگانم وسیع شود و جملهبندی خوب و موثر را یاد بگیرم، یکی روانشناسی خواندن که کمکم کرد هم خودم را بشناسم و نقاط قوتی که ندیده بودم کشف کنم و هم پل ارتباطی بهتری با آدمها بسازم و یکی دیدن سریالهای خارجی باکیفیت که باعث شد نحوه حرف زدنم با جامعهای که در آن زندگی میکردم متفاوت شود و سطحی بسیار بالاتر پیدا کند.
و بعدها در بزرگسالی فعالیتهای اجتماعی در سمن و کانونهای صنفی دائم این مهارتهای من را توسعه داد. در سمن باید به ادارههای مختلف میرفتیم و برای فضا و بودجه و طرحمان رایزنی می کردیم، به مدارس میرفتیم و طرحهایمان را اجرا میکردیم، با اقشار مختلف ارتباط برقرار می کردیم و کارگاه اجرا میشد.
و در کانون صنفی برای احقاق حق همکاری با مدیران آ.پ جلسه داشتیم، خود اعضای کانون جلسهها و گروههایی داشتند و در مورد موضوعات پرچالش دائم بحث میکردیم. گاهی باید همکاران را برای شرکت در کنشهای صنفی راضی میکردیم. گاهی بیانیه مینوشتیم و مهم بود بیانیه محکم و اثرگذار باشد. گاهی اطلاعات ما را فرا میخواند و باید آنها را اقناع میکردیم که خطرناک نیستیم. با اطلاعات یک مدل باید حرف میزدیم و با اطلاعات سپاه به گونهای دیگر. گاه ساعتها و شاید روزها بازجویی میشدیم و اینها همه به فن بیان و تسلط به حرف زدن نیاز داشت.
وقتی به مسیرم نگاه میکنم چقدر فراز و نشیب داشته. ترکیبی از بخت است و تلاش و حادثه.
همه اینها کنار هم از من چنین آدمی ساخته است که گاه در شرایط بحران یا وقتی ناگهان نیاز به حرف زدن است مسلط و بدون ترس شروع میکند و آنچه در پس ذهن دارد را فوری فرا میخواند.
نوشته شده به تاریخ ۳ شهریورماه سنه ۱۴۰۵
#طردشدگی
#مهارتهایزندگی
@limotorsh403
773
#روزنوشت۳۲۱
بخش اول
"چه موهبتیه شهود و احساس و فکر رو روان به زبون آوردن. من این رو خیلی در شما دیدم."
این بازخوردی است که نجمه عزیز در مورد مطلب قبلی به من دادند.
دوست داشتم برایتان بگویم این چیزی نیست که از ابتدا داشته باشم، این یک دستاورد است و به نظرم خیلی از ما بتوانیم برای خودمان بسازیمش.
حالا آدمی هستم که حضور ذهن بالایی دارم، واژهها به سرعت و بدون دشواری بر زبانم جاری میشوند، دانشی که آموختهام با سرعت فراخوانده میشود و سرعت تحلیلم از موضوعی که با آن درگیرم خیلی بالاست و حین حرف زدن این ویژگیها کمک زیادی به من میکند اما من چنین آدمی نبودم.
دختری بسیار آرام، کمرو، خجالتی و بااعتمادبهنفسی پایین بودم که کسی در مدرسه حتی صدایم را نمیشنید. در جمع دوستانم اغلب فقط شنونده بودم اگر دوستی داشتم و در کلاس درس تا امتحانی گرفته نمیشد معلم نمیفهمید درسم خوب است یا شاید حتی نمیفهمید وجود دارم.
به گمانم مهاجرتمان در کلاس چهارم ابتدایی از ازنا به دزفول و تغییر محیط فرصتی برای نشان دادن چهرهای متفاوت به من داد. به خاطر تازهوارد بودن و فارسی حرف زدن در مدرسه توجه خاصی به من شد و کمک کرد کمی از لاک خودم بیرون بیایم. تصمیم گرفتم از سادهترین کارها شروع کنم. آن زمان چیزی به نام شعار هفته داشتیم که حدیثی ساده و کوتاه را سر صف میخواندیم. من داوطلب انجام این کار شدم. ساده بود و زود تمام میشد. کل مدتی که استرس تحمل میکردم حتی دو دقیقه نمیشد.
بعد کمکم داوطلب شدم سر صف قرآن بخوانم. آنجا هم نیاز نبود به خیل جمعیت نگاه کنم و سرم در کتاب بود و چون برنامه اول بود همه ساکت بودند و اگر خوب اجرا نمیکردی کسی نمیخندید. بعد هم به خاطر اینکه جزو شاگرد زرنگها بودم در تئاتر مدرسه نقشی کلیدی به من دادند که قبول نکردم و در عوض نقشی کوچک و حاشیهای گرفتم و آن تئاتر در شهرستان رتبه آورد و خودش انگیزهای شد که اعتمادبهنفسم بیشتر شود.
اما قبولیام در مدرسه سمپاد دوباره به دنیای تنهایی هلم داد. ورود به مکانی که با تصوراتم بسیار متفاوت بود و غریبگی زیادی با آن داشتم. هرچه به دست آورده بودم ظرف همان ده دقیقه اول ورود به سمپاد دود شد و رفت به هوا.
آنجا همهچیز برایم جدید بود و ناامنی شد احساس غالبم. من کلاً از یک طبقه اجتماعی دیگر بودم. سه سال طول کشید تا دستوپایم را جمع کنم و خودم را آهستهآهسته پیدا کنم. وقتی در آزمون دبیرستان قبول شدم معاون مدرسه خیلی صریح به من گفت فکر نمیکردم قبول شوی ولی من یادم هست که چقدر بخش ریاضی آزمون برایم جذاب و لذتبخش بود و مطمئن بودم قبولم اما نمرات کارنامه سال تحصیلی چنین چیزی را نشان نمیداد.
در همین حال که در مدرسه جایگاهی نداشتم نام تیزهوشان باعث شد در فامیل دیده شوم. همه فکر میکردند لابد من نابغهام که در چنین مدرسهای قبول شدهام!
نگاه نادرستی بود ولی برای من بد نشد. کمکم شروع کردم در جمع خانواده و فامیل اظهارنظر کردن چون در مدرسهای که بودم چیزهایی یاد میگرفتم که خیلی برایم جالب و نو بود و در خانواده و فامیلی که تحصیلکردههایش بسیار کم بود آن حرفها خودش موضوعی بود برای ابراز وجود.
آنهم برای نوجوانی لاغر و سبزه و پرمو که با هیچ معیاری در آن روزها زیبا محسوب نمیشد و توجه که نمیگرفت هیچ، حتی بارها با واژههای تند و گزنده تحقیر میشد.
ادامه در بخش دوم
#مهارتهایزندگی
#طردشدگی
@limotorsh403
773
#روزنوشت۳۲۰
یکی از سالهای تدریسم در ابتدایی اواسط سال تحصیلی یکی از شاگردانم پدرش را از دست داد. آنطور که همکاران میگفتند مرگ طبیعی نبود. پدری که سالها افسرده و درمان درستی نگرفته بود بالاخره کم آورده بود.
این خبر مثل پتک بر سر من خورد. تصور اینکه کودکی یازده ساله با چنین رنج بزرگی روبرو شود دردناک که نه، ترسناک بود.
آن زمان من خودم هم در چاه تاریک افسردگی بودم و رفتن به مراسم ختمی اینچنینی خیلی بیشتر از توانم بود. با اینکه کل کادر و همکاران به مراسم رفتند ولی من که معلمش بودم نرفتم. نرفتم چون واقعاً نمی توانستم.
بعد با خودم فکر کردم پس چطور با این مسئله روبرو شوم که هم خودم آسیب نبینم و هم شاگردم در سوگش تنها نماند؟
شماره مادر را گرفتم و قراری هماهنگ کردم که چند روز بعد از مراسم به دیدنشان بروم.
گفتم میخواهم در فضایی امن و آرام با شاگردم حرف بزنم.
مادر خیلی خوشحال شد و در خانه یکی از اقوام نزدیکش، جایی که از ازدحام فامیل خبری نبود قراری گذاشتیم.
سبد گلی با روبان مشکی خریدم و لباسهای مشکیام را پوشیدم و رفتم.
مادر با خانم میزبان در انتظارم بودند و محسن در اتاق تنها نشسته بود.
کمی با بزرگترها حرف زدم و بعد مادر خودش پیشنهاد داد من تنها با محسن حرف بزنم.
میدانستم پیش از این حادثه مدتهای زیادی زندگیشان دچار تنش و چالشهای شدید بوده و رابطه والدین تعریفی نداشته. میدانستم حتی قصد جدایی داشتهاند.
وقتی محسن آمد بغلش کردم و تسلیت گفتم. نشستیم و حالش را پرسیدم. بعد برایش از همدلی همکلاسیهایش گفتم و اینکه چقدر دوستش دارند و به خاطر این اتفاق ناراحتند و سپردهاند سلام برسانم و از طرف آنها تسلیت بگویم.
گفتم هروقت بخواهی برگردی ما کنارت هستیم و کمک میکنیم کمتر احساس تنهایی کنی.
از سوگ و نوسانهایش گفتم. اینکه هرطور دوست دارد برونریزی کند و خجالت نکشد و هرکس که گفت مرد گریه نمیکند یا تو از این به بعد باید مراقب مادرت باشی قصدش نیک است اما حرفش نه و این مادرت است که از این به بعد بیشتر مراقب توست.
گفتم گاهی احساسات عجیبی در سوگ بالا میآید مثلاً ناگهان یادم میآید آن روز که پدرم بیخودی دعوایم کرد و من عصبانی شدم آرزو کردم کاش بمیرد و ممکن است عذاب وجدان بگیرم که نکند به خاطر آن آرزوی من بوده. اینجا محسن نگاه عجیبی به من انداخت، انگار که ذهنش را خوانده باشم و سری به تایید تکان داد. گفتم مرگ هیچ آدمی به خاطر دعا و آرزوی دیگری رخ نمیدهد. این برای همه ما پیش میآید که در لحظات خشم حرفهای تندی بزنیم که واقعاً دلمان نمیخواهد و اگر دنیا بر این اساس پیش میرفت الان هیچکس زنده نبود.
گفتم شاید گاهی من کاری کردهام که پدرم را خیلی ناراحت و عصبانی کردهام و حالا پشیمانم و این هم طبیعی است. ما بینقص نیستیم و کسی هم توقع ندارد که باشیم. گفتم تو هر رفتاری که داشتهای حتی اگر پدرت نتوانسته نشانت دهد ولی عاشقت بوده و از صمیم قلبش دوستت داشته و تو هم او را دوست داشتهای حتی اگر گاهی اینطور فکر نکردهای. او هم کودکی کرده بود و میدانست بچهها اشتباه میکنند ولی والدینشان را خیلی دوست دارند.
گفتم شاید او فرصت نکرد آن اندازه عشقی که به تو داشته را نشانت دهد ولی در علاقهاش شک نکن. گاهی آدمها آنقدر حالشان بد است که حواسشان به اطراف نیست ولی این ربطی به بیاهمیت بودن آدمهای اطراف ربطی ندارد.
محسن تکتک این جملهها را بادقت گوش میداد و تایید میکرد.
من در آن زمان هنوز سوگ را تجربه نکرده بودم ولی حسی شهودی در آن لحظه تمام دانشم را بیرون میکشید و هر چیزی را که فکر میکردم کودکی در آن سن با خودکشی پدری که سالها رابطهای سمی با او داشته تجربه کرده نشانم میداد.
نیم ساعتی باهم حرف زدیم.
بعد هم با مادرش و خانم میزبان کلی حرف زدیم و بخشی از آنچه به محسن گفته بودم به آنها منتقل کردم. به ویژه پذیرش هر نوع سوگواری که او در پیش میگیرد و نیز خودداری از گفتن جملات تو دیگر مرد این خانهای و... .
این ماجرا را کامل فراموش کرده بودم تا امروز که مادر محسن به من پیام داد و گفت محسن همیشه به یاد شماست و ممنون که در آن شرایط سخت کنارش بودید.
حالا او سال دوازدهم است و برای خودش مردی شده. دوست دارم ببینمش و امیدوارم حال دلش خوب باشد.
با آنچه در خاطر دارم مطمئنم از آن پسرهای جوان خوشتیپ و خوشقیافه شده.
*محسن نام مستعار است.
نوشته شده به تاریخ ۳۱ مردادماه سنه ۱۴۰۵
#چالشهایمعلمی
#والدین
#مهارتهایزندگی
#همدلی
#سلامتروان
#خودمراقبتی
#تابآوری
#افسردگی
@limotorsh403
773
Repost from زندگی سفر و روایت است
✍️ زوال تدریجی توانایی خواندن: چرا نوجوانان و دانشجویان دیگر نمیتوانند کتاب بخوانند؟
🔹 آمارهای جدید نشاندهنده یک بحران عمیق، خاموش و نسلشناختی در سیستم آموزشی و توانایی ذهنی جوانان است. گزارش بزرگ کتابخوانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که بخش بزرگی از پسران نوجوان در مقطع دبیرستان، هنوز توانایی خواندن کتابهایی دشوارتر از کتابهای دوره ابتدایی را ندارند. این بحران به مدارس محدود نمانده و اکنون استادان دانشگاه شکایت دارند که دانشجویان جدید حتی از پس خواندن یک مقاله علمی ۲۰ صفحهای هم برنمیآیند.
🔹 طبق گزارش سالانه رنسانس که ۲۳ میلیون فعالیت خواندنِ بیش از یک میلیون دانشآموز را تحلیل کرده، پسران ۱۱ تا ۱۴ ساله تقریباً به طور انحصاری به خواندن کتابهای بسیار ساده و مصور نظیر خاطرات یک بچه چلمن محدود شدهاند و طعم چالشهای ادبی بزرگتر را نمیچشند. دختران هم سن آنها گرچه انتخابهای متنوعتری دارند، اما همچنان با معیارهای رشد شناختی فاصله دارند. بررسیها نشان میدهد کمتر از ۱۰ درصد پسران ۱۴ تا ۱۶ ساله روزانه برای لذت مطالعه میکنند و نمرات خواندن دانشآموزان سال آخر دبیرستان به پایینترین حد خود از سال ۱۹۹۲ رسیده است.
❕ تحلیل عصبشناختی زوال تمرکز: مغز به عنوان یک عضله
سیستم عصبی انسان بر اساس اصل استفاده کن یا از دست بده کار میکند. مسیرهای عصبی مغز که وظیفه حفظ توجه مستمر و طولانیمدت را بر عهده دارند، تنها در صورت تمرین مداوم و مواجهه با متون طولانی ساخته و تقویت میشوند؛ در غیر این صورت، این مسیرها دچار آتروفی یا تحلیل رفتن میشوند. وقتی ذهن نوجوانان روزانه با ویدیوهای چند ثانیهای شبکههای اجتماعی و اسکرول بیانتها بمباران میشود، توانایی بیولوژیکی مغز برای تمرکز روی یک متن خطی طولانی فرو میپاشد. جالب اینکه طبق تحقیقات، حتی حضور فیزیکی یک گوشی تلفن همراه روی میز (حتی به صورت خاموش و رو به پایین)، بخشی از ظرفیت پردازش شناختی مغز را برای نادیده گرفتن آن اشغال کرده و عملکرد ذهن را تضعیف میکند.
🔹 در کنار گوشیهای هوشمند، ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد نیز به این تنبلی بیولوژیکی دامن زده است. دانشآموزان و دانشجویان به جای تلاش برای خواندن متون سخت، از چتباتها میخواهند تا متون را برای آنها خلاصه کنند یا مقالاتشان را بنویسند؛ فرآیندی که مغز را از مواجهه با چالش و مقاومت فکری محروم میکند.
❕ پژوهش دانشگاه MIT: هوش مصنوعی چگونه مغز را تنبل میکند؟
مطالعه اخیر دانشمندان دانشگاه امآیتی بر روی داوطلبانی که از چتباتها برای کارهای شناختی نظیر نوشتن مقالات استفاده میکردند، حقایق تکاندهندهای را فاش کرد. تصاویر مغزی نشان دادند که در زمان استفاده از هوش مصنوعی، فعالیت نواحی مرتبط با خلاقیت در مغز به شدت کاهش مییابد. بدتر از آن، حدود ۸۳ درصد از کاربرانی که از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از پایان کار حتی نتوانستند یک خط از مطلبی که خودشان با کمک ابزار تولید کرده بودند را به یاد بیاورند. این تحقیق نشان داد که واگذاری تلاشهای ذهنی به چتباتها، مغز را از انجام کارهای فکری عمیق محروم کرده و مانع از یادگیری واقعی میشود.
🔹 نظام آموزشی امروزی با کاهش زمانهای مطالعه کلاسی و حذف مواجهههای فکری دشوار، عملاً به این عقبگرد شناختی دامن زده است. کارشناسان هشدار میدهند که برای نجات تمرکز و تفکر انتقادی نسلهای آینده، بازگرداندن فضاهای بدون فناوری و اختصاص زمانهای مطالعه مستمر در طول روز، یک ضرورت حیاتی و غیرقابل چشمپوشی است.
#کپی
773
Repost from خانۀ یادگیری سرو
سلسله نشستهای نواندیشی در تعلیم و تربیت
❇️ *شایستگیهای پایه و عمومی: از چیستی تا طراحی برای تحقق*
*🔶 ارائهدهنده:* خانم دکتر فاطمهزهرا احمدی (هیئت علمی پژوهشگاه تعلیم و تربیت)
*🔶 زمان:* دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ از ساعت ۱۶ تا ۱۸
*🔶 مکان:* خانه یادگیری سرو/ خیابان ستارخان، خیابان همایونشهر جنوبی، نبش کوچه ارکیده چهارم، پلاک ۲، طبقه۳
جلسه به دو صورتِ حضوری و برخط خواهد بود.
*برای ثبت نام حضوری و بر خط، به لینک زیر مراجعه فرمائید.*
https://seamorq.net/events/4371a8f5-c299-4a59-a24d-422184e19210
🌿 *خانه یادگیری سرو*
🔶 * بله| اینستاگرام |تلگرام
773
سلام
دوستان معلمی که دارای معلولیت باشه میشناسید که تجربه تدریس در مدارس عادی داشته باشه و بتونید مارو به هم مرتبط کنید؟
اگر امکانش رو دارید لطفاً خصوصی به من پیام بدید.🙏🌹
شناسه تلگرام من:
@teach2030
773
دوستان حق کار جزو حقوق بنیادین بشره.
نادیده گرفتن اون به بهانههای مختلف مثل بدن زنها توانش رو نداره، زنها احساساتی هستن، مردها خشنن، مردها حوصله ندارن، نابیناها و ناشنواها نمیتونن، ضایعه نخاعیها دردسر دارن و.... کمکم دایره این طرد و محرومیت از حق رو بزرگ و بزرگتر میکنه.
نمیشه گفت انسانها با انواع محدودیتها قطعاً از عهده فلان شغل برنمیان. چون اونقدر روایتهای عجیب از افرادی سراغ داریم که حتی فکرش هم نمیکردیم امکانپذیر باشه که میدونیم چنین تعمیمی نادرسته.
برای هر شغلی شایستگی فرد باید به صورت موردی بررسی بشه. ممکنه یک نابینا بتونه معلم محشری در ریاضی باشه و کسی که از نظر جسمی کاملاً سالمه سادهترین مباحث ریاضی رو نتونه تدریس کنه با اینکه حتی دکترا داره.
پس لطفاً برای کمک به آقای کاشفی و دفاع از حق خودمون و فرزندانمون این کارزار رو امضا کنید.
773
Repost from کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
#همراهان_شورا
با سلام،
یک کارزار رایگان برای حمایت از نابینایان و معلولان در صفحه زیر وجود دارد. با امضای شما، آموزش و پرورش مکلف به حمایت و انجام وظیفه از این عزیزان روشندل میشود. این بخشنامهی غیرقانونی لغو خواهد شد. امضای شما فقط دو دقیقه زمان میبرد، اما دهها سال در زندگی آنها تأثیر میگذارد. با لطف شما هیچ نابینایی خانه نشین نماند.
📍لینک کارزار برای امضا :
https://www.karzar.net/341250
📌مطالب ارسالی همراهان شورا لزوما مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
773
سلام دوستان
متن این کارزار رو لطفاً بخونید و اگر موافق بودید امضا کنید و نشر بدید.
متشکرم 🙏
https://www.karzar.net/340426
773
سلام رفقا!
در جریانید که به روال هرسال مردادماه تعطیلیم و کانال غیرفعال؟
لطفاً هی اینجارو ترک نکنید بیمعرفتا.🤪
شهریور برمیگردیم.
773
سلام عزیزان
این دورههای باکیفیت ضمن اینکه دانشافزایی خوبی خواهد داشت برای پیشرفت شغلی شما هم کاربردیه. چیزهایی مثل رتبهبندی و ارزشیابی رو میگم.
من خودم قبلاً کمی مقاومت داشتم چون معتقدم بازآموزی رایگان و باکیفیت حق معلم و بخشی از شغلشه و نباید اوقات فراغتش رو دربربگیره مگر اینکه دستمزد خاصی براش درنظر گرفته بشه.
منتها زمین واقعیت متاسفانه فرسنگها با ایده من فاصله داره.
انتخاب با خودمونه که چطور دانشمون رو ارتقا بدیم و از همین چشمانداز من اطلاعیه رو ارسال کردم.
دوست داشتید میتونیم در مورد همین نگاه هم با هم گفتوشنود داشته باشیم.
773
Repost from کانال صنفی معلمان
📢 ما نمیخواهیم شما جا بمانید!
مهلت ثبتنام ترم جدید الفب تمدید شد! 🎓
تا به حال حدود ۱۳۰۰ نفر به دورههای الفب اعتماد کرده و ثبتنام خود را نهایی کردهاند.اما متاسفانه به دلیل رخدادهای دردناک اخیر، آموزگاران عزیز استانهای بوشهر، ایلام هرمزگان و کرمان هنوز موفق به ثبتنام نشدهاند. در نتیجه، ما ثبتنام دوره را برای همه، تا ۹ مردادماه تمدید کردهایم. شما هم به این جمع بزرگ بپیوندید!
🎯 اگر به دنبال رشد و توانافزایی خود هستید، مدرسه معلمی الفب با دورههایی غیرحضوری اما مؤثر در کنار شماست.
🏛️ دورههای الفب با همکاری استادان برجسته، مدیریت علمی دکتر محمود مهرمحمدی و بهصورت کاملاً مهارتمحور طراحی شدهاند.
📚 با ارائه دروسی از جمله:
🔸 ارزشیابی کیفی در کلاس درس: مهندس طاهره رستگار
🔸 ادبیات کودک در کلاس درس: استاد محمدعلی شامانی
🔸 فلسفه برای کودکان در کلاس درس: دکتر یحیی قائدی
🔸 از تکنیک تا تصمیم در کلاس درس: دکتر صغری ملکی
🔸 نمایش خلاق در کلاس درس: استاد جمال میرجعفری
🔸 هنرهای تجسمی در کلاس درس: دکتر صادق کشاورزیان
🤝 بورسیه ۹۵ درصدی
با حمایت خیرین دغدغهمند ایرانی، برای شرکت آموزگاران مناطق کمبرخوردار کشور در این دورهها، بورسیههایی تا ۹۵٪ فراهم آمده تا هیچ معلم باانگیزهای از یادگیری باز نماند.
⏳ پایان مهلت ثبتنام: ۱۱ مردادماه ۱۴۰۵
🔗 لینک اطلاعات بیشتر و پیشثبتنام:
https://zaya.io/pre-registert
🏫 مدرسه معلمی الفب
🌱 برای زیستن قصههای تازه
📚کانال صنفی معلمان
🔸🔸🔸
🆔 @kasenfi
773
#روزنوشت۳۱۹
و اما آقایان معلم به نوع دیگری این نوع خشونت را تجربه میکنند که به ندرت کسی در موردش حرف میزند اما به نظرم در جامعه ما اثر منفی زیادی روی عزتنفس و اعتمادبهنفس مردان معلم دارد.
اینکه وقتی به هر دلیلی به دنبال ازدواج سنتی با معیارهای خودشان هستند مدام باید این جمله را بشنوند که مگه یه معلم چقدر درمیاره، من با معلم ازدواج نمیکنم.
این حرف را اغلب همانهایی میزنند که در حالت عادی معتقدند معلمان در مورد درآمدشان دروغ میگویند و سیاهنمایی میکنند ولی وقتی بحث ازدواج میشود ظاهراً دادههای ورودی تغییر ماهیت میدهند.
بله من هم میدانم خانواده را با تک درآمد کمتر از سی میلیون تومان واقعاً دشوار است اداره کنی اما خیلی از مشاغل هم چنین درآمدی دارند ولی کسی با عنوان شغل آن را مطرح نمیکند. مثلاً کسی نمیگوید کی به آتشنشان با این حقوق شوهر میکنه؟
معمولاً وضعیت مالی را میپرسند و اگر با معیارهایشان فاصله داشت پاسخ رد میدهند و مسئله نوع شغل را پررنگ نمیکنند بلکه اغلب محترمانه و غیرمستقیم مسئله را مطرح میکنند.
برخی خانمها هم از همان ابتدا توقع دارند معلمان مرد یا شغل دوم داشته باشند یا شغل دومی مدنظرشان باشد و معلم بودن را به تنهایی معتبر نمیدانند.
درصورتیکه نه فقط معلمها که بیشتر مردم اگر در مسیر زندگی دچار چالش مالی شوند با همفکری تدبیری برای درآمد بیشتر میاندیشند. مطرح کردن این ماجرا میتواند به همین صورت باشد که اگر در زندگی چالش مالی داشتیم آیا میتوانم روی تو برای تلاش بیشتر و انجام کارهای دیگری حساب کنم؟ نه اینکه از همان ابتدا بپرسیم خوب برای شغل دوم چه فکری داری؟
اگرچه همه معلمان و ازجمله معلمان مرد نسبت به سطح تحصیلاتشان درآمد عادلانهای ندارند و حتی در مقایسه با سایر کارمندان هممدرک هم دریافتی کمتری دارند ولی در کنارش ویژگیهای بسیار مثبتی هم دارند که این روزها اگر نایاب نباشد حداقل بسیار کمیاب است.
من به واسطه فعالیتهای متنوع اجتماعی با اقشار زیادی در ارتباط بودهام و نجیبتر و شریفتر از مردان معلم ندیدهام. مواردی استثنا وجود دارد ولی به طور عموم معلمان واقعاً انسانهایی شریف و درستکارند و معلمان مرد هم همینطورند. بهترین تجربیات من از ارتباط اجتماعی با مردان در فعالیتهای صنفی معلمان بوده که شریفترین انسانها و نجیبترین مردان را در آنجا دیدهام. انسانهایی که امنیت شغلی و جانی خود را برای آسایش و آزادی جامعه به راحتی قربانی میکنند و تعدادشان کم هم نیست.
هنوز هم با تمام تخریبهای عمدی و غیرعمدی جامعه و حاکمیت، وجهه معلمان محترم است.
یادم هست که در سفری با ماکزیم، پلیسراه راننده را متوقف کرد چون ظاهراً گزارش مشکوکی از او داشتند. مرا هم حسابی سینجیم کردند و طوری برخورد میکردند که انگار من شریک جرمم ولی به محض اینکه شغلم را پرسیدند و گفتم معلمم ناگهان رفتارشان عوض شد. مرا به دفتر بردند و چای تعارفم کردند و خودشان برای من آژانس گرفتند و خودروی آن راننده را توقیف کردند.
ما معلمها از این تجربهها کم نداریم. از اعتباری که در معاملات داریم و حسابی که روی قولهایمان باز میشود.
بله معیشت و وضعیت اقتصادی مهم است اما هرچه سنتان بالاتر رود بیشتر میبینید که اعتبار اجتماعی هم به همان اندازه اهمیت دارد. دیدهام صاحبخانههایی که ترجیح میدهند مبلغ کمتری پول پیش و کرایه بگیرند ولی زوج فرهنگی مستاجر آنها باشند. نه فقط به خاطر خوشحسابی که به خاطر اطمینان از سطح فرهنگ و رفتار اجتماعی آنها.
اگر همسر معلم دارید به خاطر درآمد کمتر تحقیرش نکنید. به خاطر ساعتهای بیشتر فراغت و به خیال برخی، بیکاری بیشتر سرزنشش نکنید. دیدهاید که مادرها چطور وقتی بدون کمکِ همدلانه فرزندشان را بزرگ میکنند شکسته و فرسوده میشوند و چقدر این کار دشوار است و کسی هم دشواریاش را به رسمیت نمی شناسد، معلمی هم شبیه مادری است البته نه به آن دشواری ولی بهرحال فرسودگی روانی و حتی جسمیاش زیاد است و نیاز به استراحت و فراغبال هم بیشتر. برای همین است که در تمام جهان بدون استثنا، تعطیلات مشاغل آموزشی بیشتر و ساعات کاری کمتر است. شک نکنید اگر امکان داشت از آموزشدهنده بیشتر کار بکشند، دولتها بهتر از همه این را میدانستند و برایش برنامه میچیدند.
امیدوارم روزی برسد که نه تنها معلمان که همه اقشار جامعه جایگاه شایسته خود را داشته باشند و انسانها نه بر اساس مادیات که بر اساس ویژگیهای پسندیده انسانی دیده شوند.
نوشته شده به تاریخ ۷ مردادماه سنه ۱۴۰۵
#مهارتهایزندگی
#چالشهایمعلمی
#زنان
#فرسودگیشغلی
#تابآوری
#خودمراقبتی
#سلامتروان
#مسئولیتپذیری
#همدلی
#معیشت
@limotorsh403
773
#روزنوشت۳۱۸
ما زنان معلم تجربههای ناخوشایند زیادی از پیشنهادهای ازدواج سنتی داریم.
برای آنهایی که در هیچکدام از این دو طرف نیستند شنیدن داستانهای خواستگاری از معلمان زنان عجیب و باورنکردنی و حتی خندهدار است.
خانوادهها بدون هیچ شناختی وقتوبیوقت راهی مدرسهها میشوند و گاهی خیلی علنی زنگ تفریح بدون هماهنگی به دفتر مدرسه میروند و به معلمها می گویند: معلم مجرد فلان سنی دارید؟
اگر هم زنگ تفریح نباشد سراغ مدیر میروند و میپرسند معلم مجرد مثلاً زیر ۲۵ سال دارید؟
برخی پا را فراتر گذاشته و به کارگزینی ادارات آ.پ میروند و فهرست و نام مدرسه و تلفن تمام زنان معلم مجرد در یک بازه سنی خاص را میگیرند و کارمندان اداره هم نه تنها فکر نمیکنند این کار نقض حریم خصوصی یا بیاحترامی به معلمان است که تصور میکنند بانی خیر هستند و دختران مجرد چقدر هم خوشحال خواهند شد که بالاخره بختشان به یاری ایشان باز میشود!
اینکه برخی از این خانوادهها بجز معلم بودن، بازه سنی هم برایشان مهم است فقط بخشی از ماجراست. برخی اینکه در کدام مقطع تدریس میکنید که ابتدایی پنج روز کاری دارد و متوسطه سه روز هم برایشان مهم است، رشته تدریستان و امکان کلاس خصوصی و آموزشگاه هم اهمیت دارد یا اینکه وجهه اجتماعی رشته شما از دید خودشان در شان پسرشان هست یا بیشتر و کمتر است، رسمی هستید یا پیمانی یا قراردادی و حقالتدریس و ... همه مهم است و اغلب خیلی علنی میپرسند.
وقتی مدیران آگاهتر مدارس برخوردهایی با این افراد دارند که آنچنان خوشایندشان نیست به تریج قبایشان برمیخورد و حرفهای ناپسندی حواله مدیر و معلمان میکنند.
خود معلمهای زن هم اگر با ذوق و توجه با این موردها برخورد نکنند با نیش و کنایهها مواجه میشوند که مگه شوهر بهتر از پسر من گیرت میاد یا حالا ببینیم آخرش به کی شوهر میکنی!
البته مدتهاست دختران معلم اغلب بسیار سنجیده و عاقلانه این موارد را رد میکنند و در صورت بیحرمتی به خوبی هم از خجالتشان درمیآیند ولی به گمانم یکی از مواردی که قبل از ورود دختران مجرد به شغل معلمی باید در موردش صحبت شود همین مسئله است.
خاطره خندهداری هم یادم آمد که در الیگودرز خانم مدیر جسور و بامرامی داشتم که حتی در دفاع از من جلوی امنیتیها هم درمیآمد چه رسد به این مدل خواستگارها😅 یک بار من سر کلاس بودم و ایشان با شناختی که از من داشت پاسخ مناسبی به آن خانم داده بود و درنهایت که او بیاحترامی کرده بود مدیر او را با تشر و عصبانیت از مدرسه بیرون کرده بود. الحق که دمش گرم.
بیایید تجربیاتتان را به اشتراک بگذارید و راهکارهایتان را به معلمان جوانتر ارائه دهید که یادم هست آن روزها چقدر باعث جنگ اعصاب بود.
در مطلب بعدی در مورد همین مسئله برای معلمان مرد خواهم نوشت.
نوشته شده به تاریخ ۶ مردادماه سنه ۱۴۰۵
#خودمراقبتی
#تابآوری
#فرسودگیشغلی
#سیستمآموزشی
#کادراجرایی
#چالشهایمعلمی
#زنان
#مدیر
#مهارتهایزندگی
@limotorsh403
773
Repost from N/a
با سلام.
تا این لحظه بیشتر از ۲۰ نفر از معلمان در نیازسنجی زنگ هنر شرکت کردن و نتایج اولیه، نکات جالب و قابل تأملی رو نشون میده.
به عنوان مثال بخشی از معلمان، نداشتن برنامهی مشخص و یا کتاب خاص برای هنر رو به عنوان دغدغه و چالش اصلیشون در زنگهای هنر اشاره کردن.برای اینکه این مجموعه بر اساس نیازهای طیف گستردهتری از معلمان طراحی بشه، همچنان به مشارکت همکاران بیشتری نیازمندم. اگر هنوز فرصت نکردین که فرم رو کامل کنین، خوشحال میشم حدود ۵ دقیقه برای تکمیل فرم وقت بذارین و یا برای دوستان و همکارانتون هم ارسال کنین. 🔗 لینک فرم: https://survey.porsline.ir/s/YIG1Dh51 از همراهی ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزارم. 🌱
