بازماندهای از یکم دسامبر
Open in Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Show more149
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Posts Archive
نرگسِ عزیزم
ببخشید اگر دلتو شکستم، راستش فکر میکردم همهی اون آدمها ارزششو دارن اما اشتباه میکردم، فکر میکردم بعد از تو کسی میتونه آدم امن زندگیم باشه ولی هیچکس نتونست، فکر میکردم اون ها میفهمن بخاطرشون از تو گذشتم اما هیچکدوم ذرهای متوجهش نشدن، فکر میکردم تو بدون مراقبت من میتونی شرایطت رو بهتر کنی اما حواسم نبود که تو جز من هیچکسی رو نداری ، ببخشید اگر روحتو زخمی کردم و نذاشتم آدم خوشحالی بمونی، ببخشید اگر تنهات گذاشتم، ببخشید که فکر کردم تو تنهایی میتونی همه چیزو پشت سر بذاری و ببخشید که وقتی باید کنارت میموندم؛ نموندم، عزیزکم برای اون افکاری که بابتشون قلبتو پیر کردم هم شرمنده ام و امیدوارم یک روزی من رو بابت همشون ببخشی، اینو فراموش نکن که من عاشقانه دوستت دارم و همیشه بهت فکر میکنم ولیکن گاهی وقتها زورِ زندگی از من بیشتر میشه و نمیتونم اونطوری که باید برات آدم خوبی باشم..
دیگه آدمهای گذشته حسی رو درونم زنده نمیکنن و این یعنی زندگی داره بهتر میشه.
+3
دقایق زیادی رو غرق عکاسی از نرگسها بودم و توی مغزم تکرار میشد«به جای من یه قاصدک یه روز میاد تو خونه تون».
حالم خوبه و این یعنی مووان کردن از آدمهای سمی و معاشرت با آدمهای دوستداشتنی.🎀
