بازماندهای از یکم دسامبر
Open in Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Show more149
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Posts Archive
درمورد تکست ها ترحم به خرج ندید
شما دوست داشتنی هستید حتی اگر واقعیت هارو مستقیم بیان کنید
پرسید« همهچیز را خراب کردی؟!»، کمی فکر کردم و آرام آرام شروع کردم به حرف زدن« عزیزکم، حق را به من بده که بعد از بازگشت از این مسیر طولانی خسته باشم، چشمانم سوی دیدن نداشته باشند، لبهایم توان لبخند نداشته باشند، دلم بخواهد که از این دیارِ غربت بروم، پلهای پشت سرم را خراب کنم، چشمانم را بر روی چشمانش ببندم، سرسختتر از گذشته باشم و آدم ها را به آسانی رها کنم..»،
کاش میتوانستم حرفم را ادامه بدهم و به تو بگویم که در آن لحظاتِ سخت زندگانی چقدر دردِ عمیقی را تحمل میکردم، بگویم که بارها دلم برایِ آن سرزمین مادری تنگ میشد اما چه فایده؟! آدمهای آنجا هم دیگر مرا در کنارشان نمیخواستند، دیگر هیچچیز مانند قبل نبود و باید به تو اعتراف میکردم که حق با تو است من آدم بی رحمی هستم اما با این تفاوت که زندگانی هیچگاه امانِ مهربانی بر من نداده بود"
به تو فکر میکنم و گمان میکنم که آدمی جز در هنگام عشق دیگر هیچگاه این چنین ضعیف نمیشود..
او زیباترین آدمی است که مرا دوست دارد، او تنها کسی است که از اعماق قلبم دوستش دارم، او همانی است که مانندِ آغوش وطن امن است، همانی که اشکهایش زندگی را تلخ میکند، همان یار روزهای شکستن، همان که دستانش بوی امید میدهند، همانی که نگاهش زیباست، همان آدمِ روزهای سختی، همانی که همه من را در کنار او میشناسند، همان که میگویند حسابی به یکدیگر میآییم، همانی که چشمانش غم از دیدگانم میبرند، همانی که غمش قلبم را تکه تکه میکند و همان لطفِ خدا.. همان!
