▿𝐒𝐚𝐬𝐬𝐲 𝐒𝐢𝐬𝐭𝐞𝐫𝐬💙▿
Open in Telegram
234
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1130 days
Posts Archive
میدانم که روزی محو خواهم شد،
لابهلای خاطراتی خاکستری در ذهن ادمهای اطرافم.
من میدانم،که روزی از لفظ 'یادش گرامی' برایم استفاده میشود...
اما تنها یک چیز را نمیدانم...ایا انها نیز به زیبایی من،از خاطراتم سخن میگویند؟یا از اعماق قلبشان،انگونه که من دوستشان دارم،دوستم خواهند داشت؟ایا به یادم بغض خواهند کرد؟
ابهام پیچیدهایست،از طرفی مغزم به یادم میاورد که اینگونه نیست و هیچگاه بغضی به یادت شکل نمیگیرد،اما از طرفی دیگر،قلبم میگِریَد از غم عزیزانم...
اما، شاید بهتر باشد برای جلوگیری از شکستن قلبم،خود را وادار کنم که تسلیم به افکار تاریک مغزم شود!...
Repost from کنسر ៸ تیر
سکوتش سنگین اما مودبانه میشه؛
قهر نمیکنه، نیش نمیزنه، فقط یهو ساکت میشه.
سکوتی که میگه:
"ترسیدم. نمیخوام دخالت کنم، ولی فهمیدم که همه چیت عوض شده."
