𝘳𝘰𝘴𝘦 𝘣𝘭𝘶𝘦
Open in Telegram
2 450
Subscribers
-324 hours
-567 days
-5330 days
Posts Archive
2 450
تو منو از لب پرتگاه کشیدی بالا و یه بغل محکم بهم دادی و بعد با جفت پا رفتی تو قفسه سینم تا پرت شم پایین.
2 450
از تمام اشک های او غمی جاری میشد. غمی بزرگ که بی پایان بود. و او در تمام آن غم ها دنبال نوری بود برای پایان اندوهش.
2 450
بزرگ ترین ایرادی که دارم، اینه که به محض اینکه باهام خوب برخورد میکنن یادم میره قبلش چقدر اذیتم کردن.
