256
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
« تـو هـیچگاه از مـن دور نـخواهی بـود.
حتی اگر از تو چیزی جز تصاویر و خاطراتی مبهم
و خانهای متروکه در قلبم نماند.. »
ساعت چهار صبح؛ وقتی خسته و کلافه ای،
توی مرز بین خواب و بیداری، منو یادت بیار.
عصر موقع غروب.
وقتی همه تنهات گذاشتن و دلت گرفت، منو یادت بیار.
وقتی خواستی یهویی فرار کنی غیب شی، کسی باهات نیومد،
منو یادت بیار.
وقتی بارون می زنه، کسی پایت نیست بدون چتر باهات راه بیاد،
منو یادت بیار.
آخرای شب، وقتی اضطراب اومد سراغت و بدنت داشت می لرزید،
منو یادت بیار. موقعی که نا امیدت کردن، کم آوردی، کسی نبود، گریه داشتی، بغل می خواستی، کمک می خواستی،
منو یادت بیار.
ساعت چهار صبح؛ وقتی خسته و کلافه ای،
توی مرز بین خواب و بیداری،
منو یادت بیار.
عصر موقع غروب.
وقتی همه تنهات گذاشتن و دلت گرفت، منو یادت بیار.
وقتی خواستی یهویی فرار کنی غیب شی، کسی باهات نیومد،
منو یادت بیار.
وقتی بارون می زنه، کسی پایت نیست بدون چتر باهات راه بیاد،
منو یادت بیار.
آخرای شب، وقتی اضطراب اومد سراغت و بدنت داشت می لرزید،
منو یادت بیار. موقعی که نا امیدت کردن، کم آوردی، کسی نبود، گریه داشتی، بغل می خواستی، کمک می خواستی،
منو یادت بیار.
ساعت چهار صبح؛ وقتی خسته و کلافه ای،
توی مرز بین خواب و بیداری،
منو یادت بیار.
عصر موقع غروب.
وقتی همه تنهات گذاشتن و دلت گرفت، منو یادت بیار.
وقتی خواستی یهویی فرار کنی غیب شی، کسی باهات نیومد،
منو یادت بیار.
وقتی بارون می زنه، کسی پایت نیست بدون چتر باهات راه بیاد،
منو یادت بیار.
آخرای شب، وقتی اضطراب اومد سراغت و بدنت داشت می لرزید،
منو یادت بیار. موقعی که نا امیدت کردن، کم آوردی، کسی نبود، گریه داشتی، بغل می خواستی، کمک می خواستی،
منو یادت بیار.
