204
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
204
بعضی وقتها
شاید بزرگترین دستاورد یکنفر
این است که در انتهــایِ روز
«خودش را نکُشـته باشد!»
204
Repost from آوار - آیدا سیدی
ای خاک، دهانت را آهستهتر باز کن؛ ستارهای را بلعیدهای که هنوز در قلبِ یک نفر نور میریزد.
204
«مینویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری. نامهات را میخوانم و درکت میکنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم.»
204
در کالبد بزرگسالام کودکی بود که میخواست ماه را به چنگ بیاورد؛ اما حالا او نیز آرام گرفته است و تنها به تماشای تنهایی بی انتهای ماه خو کرده است.
204
اما خوبم. کتاب جدید شروع کردم و دلم میخواد برم پی ساختن سفال. صرفا معدهم گاهی اذیت میکنه که بهش اهمیتی نمیدم. گاهی هم گریه دارم که نفس عمیق میکشم و حل میشه مسئله.
204
دوباره کمی خودم را به دست آوردهام و اندکاندک کار میکنم؛ همان جریان پیاپی از هم پاشیدن و به خود آمدن.
204
من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه میافتم. دوست من، دلم زخم دارد. همین.
204
شبهایی که خوابیدهایم چنانند که گویی هرگز وجود نداشتهاند. تنها آن شبهایی در حافظه ما میمانند که نتوانستهایم چشم بر هم بگذاریم: شب یعنی شبِ بیخوابی.
204
امشب جور دیگری بود. غم را از چشم هایم میتوانستی ببینی. اولین روز زمستان با سردی تمام شروع شد. الان که مینویسم خسته ام. خیلی خسته ام. کاش شب های غمگین وجود نداشته باشند.
204
فکر میکردم تموم شدن تنهایی
وقتیه که عشقت پیشت باشه؛
تو برگشتی پیشم ولی..
من هنوز تنهام! تنهاتر از همیشه.
204
فکر میکردم تموم شدن تنهایی
وقتیه که عشقت پیشت باشه؛
تو برگشتی پیشم ولی..
من هنوز تنهام! تنهاتر از همیشه.
