تـاسیانـــ
Open in Telegram
مجموعه دارِ زخمهای عزیز 💬راه ارتباطی ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=2038257632
Show more644
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1330 days
Posts Archive
644
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد،
نخواست او به من خسته بیگمان برسد.
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستترش داشته، به آن برسد.
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد.
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهقِ تو مبادا به گوششان برسد.
خدا کند که نه...! نفرین نمیکنم... نکند
به او که عاشقش بودهام زیان برسد.
644
من درد تُرا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم.
644
گاهی دقایقی را تجربه می کنم که خوشحالم از تنها بودن، تنها بودن و غصه خوردن، تنها بودن و اندوهگین بودن بی هیچ شریکی وچنین دقایقی دارند بیشتر و بیشتر به سراغم می آیند.
644
در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام.
گاهی می خندم و گاهی گریه می کنم.
اما حقیقت این است که خسته هستم.
می خواهم فرار کنم،می خواهم بروم و ناپدید شوم.
644
در غمِ تنت چنان اسیرم که سالها میتوانم به اندازهٔ یک دریا اشک بریزم؛ اما با وجود این سیلاب اشک،
ذرهای از آتشی که به جونم افتاده، کم نمیشود.
این درد، میراثِ حسرتی است بیپایان از آن بخش از وجودت
که هرگز نمیبایست متعلق به دیگری میشد؛ اما شد.
و این آتش، همزمان، شاهدی است بر عشقی که هرگز خاموش نخواهد شد
و این وجود مرا میسوزاند.
644
در غمِ تنت چنان اسیرم که سالها میتوانم به اندازهٔ یک دریا اشک بریزم؛ اما با وجود این سیلاب اشک،
ذرهای از آتشی که به جونم افتاده، کم نمیشود.
این درد، میراثِ حسرتی است بیپایان از آن بخش از وجودت
که هرگز نمیبایست متعلق به دیگری میشد؛ اما شد.
و این آتش، همزمان، شاهدی است بر عشقی که هرگز خاموش نخواهد شد
و این وجود مرا میسوزاند.
644
استیون کینگ تو کتاب «منطقه مرده» دربارهی عشق میگه:
عشق اون چیزی نیست که شاعرا
ازش یه چیز لطیف و قشنگ ساختن.
عشق دندون داره، میتونه گازت بگیره
و بعضی زخمها اصلاً خوب نمیشن.
استیون میگه مشکل عشق اینه که خیلی نزدیکه؛
و هرچی نزدیکتر، آسیبش هم عمیقتره..
با این حال، آدم باز هم عاشق میشه…
انگار بدون این ریسک، یه چیزی تو زندگی کمه.
644
بیشتر آدما نمیدونن امروز زندگیشون، نتیجهی تصمیمای سه تا شش سال پیشه.
هیچ چیز یهشبه ساخته یا خراب نمیشه.
همهچی از همون عادتای کوچیکی شروع میشه که فکر میکنی «بیاهمیته».
کتاب نخوندنت یه روز توی حرفزدنت لو میره،
تغذیت توی انرژیت،
بینظمت توی اعتمادبهنفست،
و تمــرکــزت توی نتیجههات.
زندگی، همیشه از پشت صحنه لو میره...
از کارایی که وقتی کسی نیست انجامش میدی.
644
آدمها را تشویق کنید. زحمتشان را ببینید و زیباییشان را بگویید. ذوقشان را کور نکنید، نیش نزنید. اگر رویایی دارند، مسخره نکنید و اگر اول راهند و هنوز ناشیاند، کمکشان کنید و جنبهی مثبت کارشان را ببینید. یک تحسینِ ساده و بهاندازه، نیرویی بزرگ و سازنده به آنها میبخشد.
644
ما یاد گرفتیم که نگه داریم،
آدمها رو، رابطهها رو، خاطرهها رو…
اما هیچکس یادمون نداد
که گاهی رها کردن زیباتر از نگه داشتنه.
رها کردن یعنی فهمیدهای
همهچیز قرار نیست همیشگی باشه.
یعنی میفهمی بعضی فصلها تموم شدن
چون جاشون برای روییدن دوبارهت لازم بود.
و بعد از مدتی، وقتی به عقب نگاه میکنی،
میبینی اونجایی که فکر میکردی آخرِ راهه،
دقیقاً همون جایی بود که خودت رو پیدا کردی.
644
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد...
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.
از قورباغۀ کوچکی که ته چاهی زندگی می کرد، پرسیدند: آسمان چیست؟
گفت: دایرۀ کوچکی به رنگ آبی.
مفهوم هر چیزی، در خود آن نیست،
در نگرش ما نسبت به آنها نهفته است.
دیدگاه خودمان را تغییر دهیم،
تا زندگی ما متحول شود.
644
و دیدی هیچ عاشق را،
که سیری بود از این سودا؟!
تو دیدی هیچ ماهی را،
که او شد سیر از این دریا؟!
تویی دریا! منم ماهی!
چنان دارم که میخواهی...
644
رشد درد داره. ولی میارزه. خوش رنگ و لعابت میکنه، تراشت میده، جلات میده، برق میافته به ریخت و قیافت. درد دارهها، تا دلت بخواد، صدای شکستن استخوناتو میشنوی، ولی می ارزه.
644
وقتی خودمان را به اندازه کافی دوست داشته باشیم؛ میتوانیم به راحتی به درخواست غیرمنطقی دیگران بگوییم: نه. آنوقت دیوانهوار سعی نخواهیم کرد همه را راضی نگه داریم.
