محفل مقدس یاوه های ارگانیک
Open in Telegram
2 285
Subscribers
-1024 hours
+3077 days
+29730 days
Posts Archive
اگر روزی فرا رسید
که دیگر در کنارت نبودم؛
بدان برای نیامدن این روز، بسیار جنگیدم.
اتفاقا منم روزای خیلی سختی رو گذروندم و اذیت شدم؛اما هیچوقت ازش به عنوان بهانهای برای بد بودن با بقیه استفاده نکردم.
کاش میشد روی پیشونیم بنویسم من اخیرا بسیار شکنندهام و به تار مو وصلم، لطفا در برخورد و رفتار با من نهایت دقت رو داشته باشید
انسان با صمیمیت بیاندازه با دیگران از قدر و احترام خود میکاهد. زیرا فرومایگان از همه چیز سوءاستفاده میکنند، خصوصا زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.
آرتور شوپنهاور
Repost from محفل مقدس یاوه های ارگانیک
🍂
چه کسی چنان که ما عاشقایم
عاشق تواند بود؟
بگذار بوسههامان
یکبهیک جاری شوند
تا گلی بیمعنا
مفهومی دوباره یابد
بگذار عشقی را عاشق باشیم
که شمایلاش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد
عشق را دوباره بنا کن
عشق مدفون زمستانی را
که در نیستان یکی خزان سرگشود
و اکنون
از میان ابدیت لبهای مدفون
عبور مینماید..
پابلو نرودا
تو بی بدیل بودی اما،
ما فراوان بیهوده
و تلخی قصه از اینجا آغاز می شد
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجره های تاریک
تو همه چیز ما بودی و
ما هیچ چیز تو نبودیم!
رسول یونان
گاه گاهی که دلم میگیرد
پیش خود میگویم
آنکه جانم را
سوخت؛
یاد میآرد از این بنده هنوز...
حمید مصدق
من باشم و وی باشد و مِی باشد و نِی
کِی باشد و کِی باشد و کِی باشد و کِی
امروز یه جمله خواندم که خیلی خوب بود،
«دوست داشته شدن، یعنی آنقدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند.»
انسانها میتوانند تبسم کنند تبسم کنند و تبسم کنند در حالی که به بدترین شکل ممکن در حال خیانت به شما هستند!
حیوانها تبسم نمیکنند ولی همدیگر را میدرند.
کدام منصفانهتر است!؟؟؟
📚حیوان اندیشمند
...
#بیراههها
چه اوقات سختی كه بر من گذشت!
گواه دل ريش من، ماه بود!
دمی شک نكرديم به شاهراهها،
دريغا كه بیراههها، راه بود!
حسين پناهی
همچو زلفش از پریشان خاطریها دادهام
دل به سودا، سر به زانو، رُخ به آتش، تن به تاب...
قصاب کاشانی
کیم من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی...
رهی معیری
گلپونه نعناپونه آی تهرون خسته
چهرازیِ جمشیدهای دل شکسته
هر قدر سر داری همون قد دار داری
دلبر که جان فرسود از او بسیار داری
گفتم یه عیشی عشرتی گفتی به وقتش
بدبخت شاهی که تو باشی پایتختش...
طهرون احسان افشاری@Mahfeleh
وایسادی پای سینک داری ظرفاتو میشوری که یهو میفهمی زیر رگبار مصیبت، بیکسی تنها کست بوده.
از ما طلبِ یأس کن ای خواجه، نه اُمّید،
کآن جنس متاعیست که در کشورِ ما نیست.
طالب آملی
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
مولانا
🗒 ترجمه:
از خودم عذر میخواهم؛
برای تمام وقتهایی که از ترسِ از دست دادن کسانی که دوستشان داشتم، خودم را گم کردم؛
برای روزهایی که صرف کسانی کردم که حتی ارزش یک لحظه فکر کردن هم نداشتند؛
برای اینکه حتی از اعتراف به خستگیام شرم داشتم؛
برای اشکهایی که نیمهشب در بالش پنهان کردم و صبح، چنان رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است؛
برای اینکه در تلاش برای مرهم گذاشتن بر زخمهای دیگران، گذاشتم زخمهای خودم آنقدر عمیق شوند که به قانقاریا برسند؛
برای اینکه با وعدهی «دفعهی بعد»، زیباترین سالهای عمرم را یکییکی به فردا سپردم؛
برای اینکه وقتی قلبم میشکست، باز هم لبخند زدم و گفتم: «چیزی نیست»؛
برای اینکه آنقدر سادهدل و خوشنیت بودم که حتی دستهایی را که زهر با خود داشتند، هنوز نشانهای از مهربانی میدانستم؛
و برای تمام اینها،
از خودم عذر میخواهم.
Video posted by "ebrutuncaile" in Instagram
