en
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

Open in Telegram

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

Show more
422
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست #حافظ ریسمان

کلی عینک رنگی رو امتحان می‌کنم تا بفهمم دوست دارم دنیا رو چه رنگی ببینم، اما من دلم می‌خواد، می‌شد که چشم و دلِ قشنگ تو رو می‌داشتم چون حالم با اون نگاه بهتر بود ♡ ریسمان

مگر تو نقطه پایان بر این هزار خط نا‌تمام بگذاری... ریسمان

صبح‌ برایم غریب است، بیداری؟ آغاز؟ روز، ادامه‌ی روز قبل است و شب، انباشتِ روزهای قبل. البته چون پایان است کمی بیشتر برای روزم، دل می‌سوزانم و قدر می‌دانم و چون می‌دانم، پایان است کمی بیشتر صبور می‌شوم و در آخرین لحظات همچون فردی در احتضار دل‌نازک و صادق می‌شوم تا کمی از بار زندگی را قبل از خوابِ مرگ یا مرگِ خواب بر زمین گذاشته باشم. اما همچنان صبح غریب است... صبح همان سوال اول است که تمام روز و شبم را چنین آشفته کرده: از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ 🍃 «ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده در شـب ظـلـمــانی‌ام، مـاه نــشـانـم بـده يوسـف مصری ز چـاه، گـشت چنـان پادشـاه گـر کـه طـريـق ايـن بُـود، چـاه نـشـانـم بـده بر قـدمت همچـو خاک، گريه کنـم سوزناک گِل شد از آن گريـه خاک، روح به جـانم بده از دل شـب می‌رسـد، نـور سـرا پـرده‌ها در سـحــر از مشرقت، صـوت اذانـم بــده سر خـوشـی اين جـهـان، لـذت يک آن بُـود آنچـه تو را خـوشـتـر است، راه بـه آنـم بـده» #سید_حمیدرضا_حسینی ریسمان

همه فطرت‌ها دنبالِ او هستند. @moobtala

یادم است اولین کلاس فلسفه‌ای که شرکت کردم، یکی از باورهایم با گزاره‌ای که استاد مطرح کرد، زیر سوال رفت. دل آشوبه گرفتم، مضطرب شدم، از استاد بدم آمد و در ذهنم تکفیرش کردم و عزمم را جزم کردم که دروغ بودن ادعایش را ثابت کنم و دیگر در کلاس‌هایش شرکت نکنم. اما از آنجایی که تجربه‌ی حمله به باورهایم را بسیار داشتم. وقتی توانستم به هیجانات اولیه‌ام مسلط شوم، استدلالش را دنبال کردم و برای شک به باورم گوشه‌ای جا باز شد و دانستم چند شب بی‌خوابی و بی‌قراری می‌ارزد به اینکه این شک همیشه دنبالم باشد و نتوانم مثل قبل در آن مورد، موضعِ قابلِ اتکایی داشته باشم. متوجه منظور استاد شدم و البته درس ارزشمندتری که از آن موضوع گرفتم؛ این بود که از شک نترسم، از «نمی‌دانم‌ها» نترسم چون بدتر و ترسناک‌تر از آن‌ها، «من می‌دانم‌ها»‌یِ بلند و غلیظ است. اتفاقاً آن‌ها که می‌دانند در محضرشان خود را بیشتر می‌بینیم تا آن‌ها را و به جای اینکه مانند رادیویی یک طرفه صحبت کنند گویی ندای درونی خودمان است که به گفتگو درآمده. می‌دانم‌هایشان را رهاوردی از چشمه‌ای جاری می‌بینند نه اکسیری که فقط به آنان نازل شده و افتخار دادند تا در حلق ما بریزند. شرط آنکه از محضرشان دست خالی بیرون نیاییم این است که «من می‌دانم» را بالاتر از «هو العلیم» قرار ندهیم. ریسمان

آه از آن نگاه! واژه می‌شوم مرا مرور می‌کند سنگ می‌شوم مرا بلور می‌کند شيشه می‌شوم ز من عبور می‌کند تا که پشت می‌کنم به آفتاب مثل سايه رو به روی من ظهور می‌کند آه از آن نگاه! عاقبت تمام هستی مرا ذرّه ذرّه نور می‌کند #عبدالجبار_کاکایی ریسمان

چقدر به خودم گفته‌ام: قوی بمان، یُسر بعد از عُسر نیمه‌های راه، از نفس افتاده و هراسان البته که با صدای مادر، با صدای پدر، با صدای عشق یاد گرفته‌ام و داشته‌ام تکیه‌گاهی به مهر و نور کاش باشم مستعد به انعکاس یا عبورِ نور ریسمان

چیزی نیست؛ چیزی نیست... قوی باش! قوی! #وضعیت_سفید

اگرچه برگی از هزاران برگم که بهار، تابستان و سقوط پاییزی را تجربه می‌کنم. لحظه‌ به لحظه‌ی سقوطم در وزش باد، در هر پیچ و تابم،
اگرچه برگی از هزاران برگم که بهار، تابستان و سقوط پاییزی را تجربه می‌کنم. لحظه‌ به لحظه‌ی سقوطم در وزش باد، در هر پیچ و تابم، خاطراتِ بسی خاص برایم مرور می‌شود... زیر گام‌های عابران، بارش قطره‌های برف و باران، رستاخیزِ بسی خاص را انتظار می‌کشم... عشق در تمام، جلوه می‌کند و می‌نوازد و در من طیف و نتی خاص دارد... او رد فرکانس مرا دارد... ریسمان

بیمارِ فراق، بِه نگردد... •سعدی @cucko0s_nest

عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند #حافظ ریسمان

🪢۱ کل مه کل=call =کو تاه =انحنا جای زخم =معنی کل کردن در کوردی کلمه =کل مه =کل من=کل کردن از من =جدا شده از من =تکه یا چیزی جدا شده از من که همان تکه‌تکه‌های سخن است که از انسان جدا می‌شود مه =من کل =کل کردن =چیز سالمی که قسمتی از آن جدا شده 🪢۲ وجه تسمیه‌ی «کلمه» کلمه" مشتق از ماده "کَلْم"، به معنای جَرْح (وارد کردن جراحت) است. در وجه نام‌گذاری آن گفته شده که چون کلمه دلالت بر زمان دارد و زمان، حقیقتی است متجدد، متصرّم الوجود، گذرا و متغیر، گویا که خاطر شریف آدمی از این ناحیه جریحه‌دار است (و دنبال یک حقیقت ثابت و پایدار می‌گردد). 🪢۳ شنُفتَن/ شنیدن /شنویدن برگرفته از واژگانِ "خشنا، خشنو" در زبانِ اوستایی: "شِنُفتن/شنیدن/شنَویدن" همگی برآمده از واژه‌یِ "آشنودن" در پارسیِ میانه به چمِ " فهمیدن" هستند. 🪢🪢🪢 لذا او که کلمه را می‌گوید و می‌شنود و از ارزش ″منِ خود″ و ″منِ دیگری″ آگاه است، انسانی شریف است که جراحت و دردی را درک می‌کند تا بفهمد و فهمیده شود اگرچه می‌داند این حقیقتی ثابت و پایدار نیست اما نوری‌ست که برای قدمِ پیشِ روست. سؤال: آنکه بر این ارزش آگاه نیست چه؟ او زخم بر خود و دیگری می‌زند، درد دارد ولی نمی‌داند دردش از چیست، پس درمان را به درستی پیدا نمی‌کند و در نور نابیناست. ریسمان

Mohammad Reza: البته همیشه تحصیل علم و دانش با سختی و خون دل همراه بوده ولی نظام آموزشی غلط نیز به این امر دامن زده Saba_zahra: کاش سختی و خونِ دل در انتظار و جست‌و‌جویِ دانستن و دردِ نداستن‌ها باشد، اما زجرِ مدرسه و دانشگاه در یکسان‌سازیِ دانستن‌هاست، در تحقیرِ نداستن‌هاست، این نظام آموزشی نیست، حکومتِ آموزشی‌ست. امید که دردمندان و دغدغه‌مندان وارد این وادی شوند و قدمشان سبز باشد ریسمان

رازهای دردناک #بیکلام ریسمان

✨ یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ ریسمان

یادم باشد روزهایی که می‌توانم بنویسم حتی از غمم، در پایان بنویسم: «اما حالم خوب است و زنده‌ام» قلب و ذهنم به زمینی مین‌گذاری شده می‌ماند که نمی‌دانم کی و چطور یکی از همین اتفاقات روزمره؛ حرفی، تصویری و یا آهنگی پایش را روی یکی از مین‌ها می‌گذارد و انفجارهای رشته‌ای رخ می‌دهد، حجم آسیب آنقدر زیاد است که تمام راه‌های ارتباطی‌ام با بیرون قطع می‌شود و آنچه از خودم به نمایش می‌گذارم دستورات ضبط شده‌ی آرشیو است نه حضور زنده. در روانشناسی به این زمین پر از مین می‌گویند: «نیمه‌ی تاریک وجود»؛ احساس و نیازهای سرکوب شده، کتمان شده و زخم‌های درمان نشده ریسمان

من بت‌پرست نه! که خودم عین بت شدم... برگرد ای رسول(ص) و به این سنگ جان بده! #علی‌اکبر_عرب

Repost from N/a
باطن بلا محبت است و خداوند نردبان بلا را پیش پای دوستانش می‌گذارد تا دل‌هایشان خالص‌تر شود. به طور کلی شاید بتوان بلا را عامل به وجود آمدن وضعی دانست که انسان در آن وضع نمیتواند اراده‌اش در باب موضوع خاصی را مهمل بگذارد لذا عیار خود را محقق می‌سازد •|تراژدی و سکولاریته، شفاه|•