ریسمــان
Open in Telegram
422
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
422
دوستم، پرندهی درون دارد. او را به پرواز درمیآورد و از آن بالا چیزهایی میبیند و میشنود که روی زمین نمیشود دید و شنید، به همین خاطر است که وقتی با هم حرف میزنیم مرا متوجه راهها و زوایایی که از دیدم پنهان مانده، میکند و چشمانم از شعف برق میزند: «آهان! پس اینطوری هم میشه بهش نگاه کرد»
به او اعتراف کردم که مدتیست بال پریدن ندارم، شاید از آن موقع که به سوگ عزیزِ جوانم در مقام رضا و تسلیم نبودم و به قانون هستی احترام نگذاشتم، از خشم آنکه چرا باید برگ تازه سبز شده، بیوفتد اما برگ خشک و زرد بر ساقهای نحیف باقی بماند، برگ خشک را در دستانم خرد کردم و پای گل ریختم، بالهایم دیگر قدرت پرواز ندارد.
مثل هر پرندهی دیگری نیاز به تمرین دارم پس گروهی از پرندگانی را که در نظرم خوشآواز و بلند پروازند، برای آموختن، انتخاب کردهام. روزی چند دقیقه با قرآن بال زدن را میآموزم، زمانی را هم با فرشتهی کوچکمان؛ آوا، دوستانِ دوست، هنر، طبیعت و کتابهایی از رزقِ دوست...
آن پیکِ نامور که رسید از دیار دوست آورد حِرزِ جان ز خط مشکبار دوست خوش میدهد نشان جمال و جلال یار خوش میکند حکایت عزّ و وقار دوست@rismanash
422
صدای پیچیدن باد توی درختها رو میشنوی اژدهای کوچیک؟ طبیعت اینجوری به ما میگه یه لحظه بایستیم نفس بکشیم و فقط باشیم.#پاندای_بزرگ_و_اژدهای_کوچک #جیمز_نوربری
طبیعت؛ یک عاشق کاملا واقعی است چرا که هرگز خود را تکرار نمیکند دو پاییز همرنگ دو بهار همسان دو تابستان همگون دو زمستان مثل هم هرگز، در تمام طول حیات انسان پیش نیامده است. این برگ را نگاه کن! از این برگ عکس بگیر، عکس بینداز! جایش را معیّن کن، و رنگش و حالتی را که به خود گرفته. آیا سال بعد این برگ همین گونه خواهد بود؟ عشق دست کم باید مثل برگِ درخت جنگلی باشد.
ما نیز، خسته میشویم و خسته شدن، حقِ ماست! اینکه خسته میشویم و از نفَس میافتیم و در زانوهایمان، دردی حس میکنیم، مسألهای نیست. مسأله این است که بتوانیم زیرِ درختی، کنارِ جویِ آبی، رویِ تخته سنگی، در کنارِ هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم! خسته نشدن، خلافِ طبیعت است همچنان که، خسته ماندن. دیگر نمیگویم که ما تا زندهایم، خسته نخواهیم شد بلکه میگویم: «ما هرگز، خسته نخواهیم ماند.»#نادرابراهیمی #یک_عاشقانه_ی_آرام @rismanash
422
ما نیامدهایم که از بابتِ چیزهای خوبی که از کف میرود، در راهِ جهاد از کف میرود، ابرازِ اندوه کنیم. ما آمدهایم که دشمنانِ حق و حقیقت را گرفتارِ درد و عذاب کنیم نه خودمان را.#نادرابراهیمی #آتش_بدون_دود @NaderEbrahimi_Asaar
إنّما خلقتم للبقاء لا للفناء... «شما براى ماندگارى آفريده شدهايد ، نه براى نابودى...»غرر الحكم و درر الكلم
وقتِ مردن آمد و جستن ز جو کلّ شیء هالک الّا وجهه(همه چیز جز ذات (پاک) او فانی میشود؛ *قصص- ۸۸) #مولانا #مکتب_سلیمانی
422
🌱
ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند{تو برای نجات به هر سو دویدی و حالت سامان نیافت، او که در هیچ مکان و زمانی نمیگنجد، قادر است، تو را راهنمایی کند و سامان دهد}
شیر آهو میدراند شیر ما بس نادِرست نقش آهو را بگیرد دردمد آهو کند{اگر قدرتِ قویترین را هم داشتی،میتوانستی به مقصودت برسی اما در هر عملت، نقص و زشتیای وجود دارد مانند شکار آهو توسط شیر که آهو را میدرد، در حالیکه خداوند که قویترین و یگانه است، میتواند نیت تو را بداند و به تو حیاتی دیگر به طریقِ خود بدهد، مانند آنکه نقش را بگیرد و در آن بدمد و آهو شود نه جان آهو را بگیرد} #مولانا ریسمان
422
" بیمارِ سخت در آزادی، بِه که، سلامتِ مطلق در اسارت، مرگِ آزادمنشانه هزار بار شیرینتر از آنگونه زیستن است که محصول گزینش خودِ آدمی نباشد. ملتها، چرا به هنگام اسارت، آنگونه سرسختانه و جانبازانه میجنگند؟ حال آنکه، در روزگار ما، در پناه بسیاری از استعمارگران و متجاوزان، میتوان بسیار آسوده و بی دغدغه زندگی کرد؛ چرا میجنگند و میمیرند و تسلیم نمیشوند؟ چون، اسارت، فیحدّ ذاته، از مرگ دشوارتر است "🌱تکثیر تأسفبرانگیز پدربزرگ #نادر_ابراهیمی این بیان از شخصیتِ رامین مبشریان، نمایندهی پزشکان عصر سومِ علم، عصر آزادیِ روح، در این داستان، ذهنم را به خود مشغول کرد که آیا اگر همچون مادیگرایان، روحی برای انسان مطرح نباشد، یا در اولویت نباشد، میتوان در پناه استعمارگران، آسوده و بیدغدغه، زندگی کرد؟ خودبرتربینی، تکبّر و سلطهجویی در ذاتِ استعمارگریست. امروز برای مستعمرهی خود نظمی اینگونه را میخواهد و فردا برای ایجاد نظمی دیگر، مستعمره را به دگرگونی وامیدارد، امروز سیاه را نمیپسندد و سفید برتر است و روز دیگر رنگینکمانی و بعد نامرئی بودن...میان استعمارگران نیز، جنگ و تجاوز است پس امروز مستعمره، سربازان این جنگ هستند، فردا برای جنگی دیگر و... به نظرم کتاب #۱۹۸۴نوشتهی #جورج_اورول، به خوبی سرزمینی که تحت کنترل یک رژیم کاملاً تمامیتخواه درآمده را توصیف کرده و همچنین #کتاب «تنفس هوای تازه» از همین نویسنده به توصیف «پوچی بیپایان نظام تغییرات، که یگانه مفهوم زندگی انسان شده میپردازد و هرآنچه که تجدد و نوگرایی باخود به همراه دارد و البته تمدن افسارگسیختهی بشر، که چون مردابی مسموم همه چیز را در خود مدفون کرده و به گورستان فراموشی میفرستد.» پزشک #حسام_ابوصفیه: نمایندهی حقیقی عصرِ سوم علم، عصر والاییِ روح ریسمان
422
هیچ اعتقادی به مادهگرایانِ خیرهسر نداشت. میگفت: عاطفهشان خدشه برداشته است. جانپناهی جز خودشان ندارند. از درد به خودشان پناه میبرند نه به طبیبِ جانها. در لحظههای تعلیق و پُل دَلَنگانند؛ و انسانِ دلنگان، ولنگار هم میشود. نمیشود به همچو آدمی کاملاً اطمینان کرد. آن هم در دقایقِ خطر.
یاکوب میگوید: «علمِ عصر دوم، هیچکاری با خدا و روح و دین و ایمان ندارد...» دِ همین دیگر! حرفِ ما هم همین است. علم، اگر پشت کند به یک مجموعه باورها، محسوسات، ملموسات و معتقدات که نقش اساسی در ساخت و بافت زندگی و اندیشههای میلیاردها انسان دارد، این علم، نه یک پایش، که هر دو پایش می لنگد و نابیناست، و ناشنواست، و نارساست...
" بیمارِ سخت در آزادی، بِه که، سلامتِ مطلق در اسارت، مرگِ آزادمنشانه هزار بار شیرینتر از آنگونه زیستن است که محصول گزینش خودِ آدمی نباشد. ملتها، چرا به هنگام اسارت، آنگونه سرسختانه و جانبازانه میجنگند؟ حال آنکه، در روزگار ما، در پناه بسیاری از استعمارگران و متجاوزان، میتوان بسیار آسوده و بی دغدغه زندگی کرد؛ چرا میجنگند و میمیرند و تسلیم نمیشوند؟ چون، اسارت، فیحدّ ذاته، از مرگ دشوارتر است "🌱تکثیر تأسفبرانگیز پدربزرگ #نادر_ابراهیمی پ.ن: پدربزرگ را گاهی میراثِ نیاکان و بخشی از روحم و گاه روحی در ابعاد جهانی میدیدم که در گذر زمان و تغییر فرهنگ به سمت سلطهی علمی که انسان برایش ابزار باشد نه علم ابزارِ انسان، و استثمارِ فرهنگیِ مادیگرایان، روح منحصربفرد و خداگونه و زیبای فرهنگی و هنریاش و گمشده و راهنمایش؛ عشق را با وسوسهی توهم جاودانگی و دنیایی بدون درد، از دست دادهام. ریسمان
422
ناخدایِ کشتیِ خود در دریایِ زندگی هستیم، در طوفانها از دست دادهایم، در ساحلی به گل نشستهایم و شکستهایم و اینها آزمونِ ناخداییِ ماست. خدایِ ناخدایان که از پنهانیترین اسرار دلها و اعماق دریا آگاه است، ارادهاش بر آن است؛ آنگاه که اسیر تلاطمات دریا شدیم، اگر میل، اراده و پتانسیلی در دلمان به سوی راستی و روشنایی باشد، چه بسا آنچه از دست دادهایم همان بارها و بندهایی باشد که مانع از رسیدن به ساحل نجاتمان میشده و یا اگر نیک بودهاند آنها را در جلوهی نیکوتری بیابیم. ناخدا باید میل، اراده و پتانسیل خود را مراقبت، پاکسازی و اصلاح کند. در دریا گاهی قایقی کوچک راه به ساحلی زیبا میبرد و گاه کشتیای بزرگ غرق خواهد شد.
✨✨
ای پیامبر! به اسیرانی كه در دست شمایند بگو: اگر خداوند در دلهای شما خیری بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد (و مسلمان خواهید شد) و گناهانتان را میبخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.انفال- ۷۰ ✨✨ ریسمان
422
اگر جدی میگیرم، اگر برای هر چیزی «که چه بشود؟» را میپرسم، اگر میتوانم در عینحال که عمیقاً در لحظات و جمعی غرق شدهام از جمع و لحظاتی دیگر به راحتی رو برگردانم، اگر دلیل غم و شادی، ماندن و رفتنم تغییر کرده، اگر ذهن و دلم را خانهتکانیای اساسی میکنم، برای آن است که راز «مرگ» مطرح شده و به دنبال کشف رازهای «زندگی»، به عنوان پیشنیازی برای مرگ میباشم.
هلیا! برای دوست داشتنِ هر نَفَس زندگی، دوست داشتن هر دَم مرگ را بیاموز؛ و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را؛ و - برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را.#نادر_ابراهیمی #مرگ #زندگی #عشق ریسمان
422
🌱
حق پدیدست از میان دیگران
همچو ماه اندر میان اختران
دو سر انگشت بر دو چشم نه
هیچ بینی از جهان، انصاف ده
گر نبینی، این جهان معدوم نیست
عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست
تو ز چشم، انگشت را بر دار هین
وانگهانی هرچه میخواهی ببین
آدمی دیدست و باقی پوستست
دید آنست آن که دیدِ دوستست
چونک دیدِ دوست نبود کور به
دوست کو باقی نباشد دور به
#مولانا #دوست
ریسمان
422
مثل وقتی خسته از بازی و شلوغی یا برای فرار از سرما و ترس زیر چادر مامان میرفتم و گویی وارد دنیایی امن میشدم و خوابم میبرد،
دلم میخواهد چادرِ شب همانطور مرا از عالم خستگیها جدا کند و به دنیایی امن ببرد. خوابِ آرام، پرواز روح در صحنِ حرم امن الهیست.
اما کدام خوابِ آرام؟ وقتی بندهایی به بالش بسته و خود را بر قفس میکوبد، از هر طرف کابوسی بیدار میشود و خستهتر از قبل به جسم برمیگردد.
او با من سخن میگوید:
يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ
ای جامه به خود پیچیده!(در خود فرو رفته)
قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا
به پا خيز شب را مگر اندكى(خستهای، استراحت کن اما فرار نکن! بلند شو!)
إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا
بی تردید عبادت [ی که در دل] شب [انجام میگیرد] محکمتر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درستتر است.(در تاریکی باید به دنبال نور باشی، هنگامِ ترس باید بایستی، آنچه در این ایستادگی نصیبت میشود پایدارتر است)
✨🕊
ریسمان
422
بیا بنشین و نگاه کن که زمان صبر نمیکند، نگاه کن یکی پس از دیگری را، خنده بعد از اخم و شادی پس از غم را؛ کدام یک بود که ماند و دائمی شد؟! کدام دیروزی نگذشت و کدام فردایی زودتر از موعد آمد؟! اصلا کدام دلی بود که به شادیهای بیمقدار این دنیای گذرا دل خوش کرد و آرامش یافت در این عالَمی که به قول علی علیهالسلام، تلخ و شیرین بسیار دارد...؟@noore_shab پ.ن: امروز با آهنگهای این کانال تمرین خطاطیم رو انجام دادم و لذت بردم :)
422
✨✨
و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم، تا به قومی برخوردند كه بر پرستش بتهای خویش پایبند بودند، (با دیدن این صحنه) گفتند: ای موسی! برای ما خدا قرار بده، همان گونه كه برای اینان معبودها (و بتهایی) است. موسی گفت: براستی، شما گروهی نادان (و جهالت پیشه) هستید.اعراف ۱۳۸ آنجا که به عقلها، دلها و انبوهِ داراییها دست آویختم تا مرا از بنبست رنج و وحشت بیرون بکشد ولی پسزده شدم و فقط دست او بود که توانست راه را بر من بگشاید و کمال بینهایت را درک کنم. اما باز چنان مقهور خواستگاهِ بزرگ شدن برای رسیدن به بینهایت شدم که بار دیگر همان اندکهایِ به ظاهر زیاد گشتهام را برای گشودن درها کافی دانستم بیآنکه بدانم اینها کلیدهایی هستند که فقط در نورِ او میتوانند باز کنندهی درهایِ رحمت شوند و جهل در سنجشِ نسبت و اندازهی کلیدها و درها، مرا به بندهایی میکشاند که با هر تقلایم، گره به گره و پرده روی پرده بیافزایم. اگر متوجه جهل خود در این سنجش باشم در هزینههایی که از روح وجسمم برای دستاوردها میدهم، کمتر دچار خطا خواهم شد. نمایشهایِ بزرگ از داشتهها، نشان از غفلت و ضعفِ بسیار در نداشتههاست. 🌱
از جهل قویتر گنه چه باشد؟! خیره چه بری ظن که بیگناهی؟!ناصر خسرو 🌱
(خدایا)! من که در دانشم نادانم، چگونه در نادانیام نادان نباشم؟دعای امام حسین (ع) در روز عرفه 🌱
وآن کآیت جهل خواند بر خویش فرزانه راستین شمارش.خاقانی ریسمان
422
نسرین با مورچهها هم حرف میزند، به این فکر میکنم که شعور قائل شدن برای هستی چقدر زیبا و شگفتانگیز است. گرچه از لحاظ هوشیاری و مسئولیت، از این جهت که گسترهی اثرگذاری و اثرپذیریمان را اینقدر وسیع ببینیم، سخت است اما در حقیقت لذت و رنج توأمان هماند.
✨✨
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای كه با دو بال خود پرواز میكند، نیست مگر اینكه آنها هم امّتها چون شمایند. ما در این كتاب (قرآن یا لوح محفوظ) هیچ چیز را فرو گذار نكردیم، سپس همه نزد پروردگارشان گرد میآیند.انعام- ۳۸ ✨✨ ریسمان
422
+3
ژنتیکی و تربیتی به لجاجت دچار شدم، کافی بود آنچه اتفاق میافتد کمی با توقعاتم تفاوت داشته باشد، طغیانم گوش عالم و آدم را کر میکرد. طبیعتاً هر چه بزرگتر شدم متوجه ضعف در حاکمیتم شدم، شکستهای زیادی را تجربه کردم، زورم به تغییرشان نمیرسید. اولش زدم به در کولی بازی درآوردن، بعدش رفتم در فاز مظلومنمایی و چنان در این نقش، فرورفتم که به برکنار شدن از مدیریتِ هر چه در حوزهی اختیاراتم بود به علت عدم صلاحیت نزدیک شدم. اما چون هنوز نقشههایی داشتم، دست از چنگ انداختن به یقهی بقیه و استیصال برداشتم و تلاش کردم کودکی شوم که محدودیتهایش را بپذیرد ولی اندک فرصتها را هم غنیمت بشمارد. تغییرات بزرگ را مدیون همین گامهای کوچکم هستم. در گامهای دقیق و کوچک بیشتر متوجه زیباییها میشوم.
پ.ن: میگوید از پژوهشگران دغدغهمند و برتر حوزهی زیست و سرطانشناسی است، اما حامی مالی و ارتباطی ندارد و مهاجرت را با نگاه توحیدیاش در تعارض میبیند. شاید کمی با تغییر زاویهی نگاه در تعریف مهاجرت یا تعریف موفقیت، پیشرفت بیشتری برایش حاصل شود.
گامهای کوچکم در زندگی: دومین پاییزِ خانهمان بدون بابا، باز هم عکاسی کردم.
ریسمان
422
تکامل ماشینیسم...بار دیگر ایجاب کرد که سرمایهداری از وجود زن بهرهکشی کند اما نه از نیروی بدنی و قدرت کار زن به صورت یک کارگر ساده و شریک با مرد در تولید بلکه از نیروی جاذبه و زیبایی او و از گرو گذاشتن شرافت و حیثیتش و از قدرت افسونگری او در تسخیر اندیشهها و ارادهها و مسخ آنها و در تحمیل مصرف بر مصرفکننده و بدیهی است که همه اینها به حساب آزادی او و تساویاش با مرد گذاشته شد...زن و مرد در انسانیت برابرند ولی دوگونه انسانند با دوگونه خصلتها و دوگونه روانشناسی و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده طبیعت از این دوگونگیها هدف داشته است و هرگونه عملی بر ضدطبیعت و فطرت عوارض نامطلوبی به بار میآورد. بدبختیهای قدیم غالبا معلول این جهت بود که انسانبودنِ زن به فراموشی سپرده شده بود و بدبختیهای جدید از آن است که عمداً یا سهواً زن بودنِ زن و موقعِ طبیعی و فطریاش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزیاش، استعدادهای ویژهاش به فراموشی سپرده شده است.نظام حقوق #زن در اسلام | مرتضی مطهری 🌹🦋 پیامبر(ص):«جبرائیل همواره مرا درباره زنان سفارش میکرد» ریسمان
422
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينی
ز روی لطف بگويش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن ياری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
🌹🦋
#حافظ
ریسمان
422
«هیچ چیز از احساس همدردی سختتر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکاً با کسی دیگر، برای یک نفر دیگر یا به جای شخص دیگری، میکشیم و قوهی تخیل ما به آن صدها بازتاب میبخشد»|بار هستی*میلان کوندرا|
هيچچيز به اندازهی غم مشترک آدمها را به اين سرعت و سهولت گرچه اغلب به گونهای کاذب و فريبنده به هم نزديک نمیکند. جوّ همدردی بیتوقعانه انواع حالات بيم و احتياط را از بين میبرد، فرزانه و عامی، دانشمند و بیسواد به آسانی آن را درک میکنند و در حالی که سادهترين وسيلهی نزديک شدن آدمها به يکديگر است، فوقالعاده کمياب هم هست...!|شوخی*ميلان کوندرا| همدردی فوقالعاده کمیاب است. آنجا که تنوّع خواستهها و در نتیجه رقابت بر سر داشتهها افزون شد، نزاعها و صفبندیها سر گرفت، دیوارها سد راه شدند و پرچم جدایی طلب برافراشته شد...هر فرد ملتیست با زبانی متفاوت و منافعی در تعارض با منافع دیگران دارد. اصالت و اولویت در غمِ ″من″ است. این است که به جای جنگجویانی برای حفظ عشق، جنگجویانی در تعریف عشق داریم. عاشقی را از دور و در تنهایی بیشتر میستاییم. ریسمان
422
بهم میگه: میخوای بفهمی مناسبت هست یا نه؟
★ببین! تو رو متوجه احترام و ارزشت میکنه؟ اگه نتونی احساس ارزشمندی کنی بالاخره یه روز تاوان این کمبود رو یه جا شایدم از یه غیرمقصر بگیری.
★میتونی سالها با همین شرایطش سر انتخابت بمونی؟ پاسخ این سؤال از این جهت مهمه که تمرکزت روی دیدگاه و توانایی خودت باشه که میتونی تغییر بدی، نه بیرون.
★تشویقت میکنه آدم بهتری بشی؟
هیچ منطقی به آدمی که قربانی شدن هدفشه ارزش نمیده، بلکه آدمی که به خاطر هدفهاش میدونه از چی بگذره و میتونه بگذره، احساس ارزشمندی داره.
در آخر اینکه مناسب بودن به معنای مطلقاً راحت یا سخت نیست.
ریسمان
