Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '24
April '24
+198
in 0 channels
March '24
+346
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 29 April | 0 | |||
| 28 April | 0 | |||
| 27 April | 0 | |||
| 26 April | 0 | |||
| 25 April | 0 | |||
| 24 April | 0 | |||
| 23 April | 0 | |||
| 22 April | 0 | |||
| 21 April | 0 | |||
| 20 April | 0 | |||
| 19 April | 0 | |||
| 18 April | +8 | |||
| 17 April | +26 | |||
| 16 April | +21 | |||
| 15 April | +23 | |||
| 14 April | +17 | |||
| 13 April | +18 | |||
| 12 April | +24 | |||
| 11 April | +34 | |||
| 10 April | +19 | |||
| 09 April | 0 | |||
| 08 April | 0 | |||
| 07 April | +1 | |||
| 06 April | +3 | |||
| 05 April | +2 | |||
| 04 April | 0 | |||
| 03 April | +1 | |||
| 02 April | 0 | |||
| 01 April | +1 |
Channel Posts
| 2 | #اعتراف
مهران هستم 25 ساله
حدود 2 سال هست که خودم باعث دوستی مادرم و یکی از رفیقام شدم
یه دوست ورزشکار دارم که دخترکشه واقعا
و البته کیر کلفت و عالیی هم داره و منم از این کلفتی خبر داشتم
دودول کوچولوی خودم باعث شده بود پیش آقا سامان (رفیقم) احساس خجالت کنم و خیلی خودمو در خدمتش قرار بدم در حدی که ازم سو استفاده میکرد و مسخره م هم میکرد پیش بقیه
یک روز که تو پارک دوتایی بودیم فهمید با مادرم چت میکنم و گوشیمو گرفت عکس پروفایل مامانم رو دید خوشش اومد گفت ازش عکس بهتر نداری؟
گفتم چجوری بهتر؟
با خنده گفت خودت میدونی دیگه
منم که کلا نمیتونستم نه بیارم
تو گالری فیلم رقص مامان رو آوردم و گفتم اینجا لختی تره
گفت خوشم میاد میفهمی چی میگم
نگاه کرد و چندتا جون گفت بعد یکم راجب چاک سینه هاش و باسن برآمده ش گفت
شماره ش رو زد تو گوشیش و جلوی خودم پیام داد
اون روز گذشت تا فردا
گفت مامانت داره از بابات شکایت میکنه ها
بعد چت هارو نشون داد که چقدر از دیشب صحبت کردن
دو روز بعد عکس مامانم با لباس خونه رو نشون داد
گفت داره شل میکنه
فردا عکس سینه هاشو نشونم داد و یه وویس که مامانم از کیر و خایه های رفیقم تعریف کرده بود
تو وویس میگفت دلم میخواد خایه هاتو یجوری لیس بزنم که عاشقم شی
دو روز بعد بهم پیام داد برو از خونه بیرون مامانت زده بالا میگه اگه تنها بشه منو دعوت میکنه خونه
اون روز از ظهر تا شب بیرون تو بارون تنها چرخیدم تا پیام داد بیا خونه من رفتم
بعد از یه هفته که تقریبا هرروز مامانمو تو خونه مون کرد گفت به مامانم که من باعث دوستیشون شدم
مامان هم قبول کرد من بمونم خونه
بار اول فقط صدا شنیدم و از اتاق
بار دوم اما جلو چشمام تو پذیرایی مامانم از کون گاییده شد و صدای ناله هاش رو همراه چهره ش دیدم | 890 |
| 3 | #اعتراف
حمید هستم 32 ساله
5 سال پیش به اصرار خانواده، یک دختر برای من پیدا کردند و رفتیم خواستگاری تو محله ی خودمون هم بودن.
وقتی رسیدیم دم در آپارتمان به نظرم خیلی آشنا بود
وقتی رفتیم داخل خونه همه ی وسایل احساس غریب و آشنایی داشت برام تا اینکه پدره دختره رو دیدم و همه چیز برام واضح شد و در یک ثانیه از خجالت سرخ شدم و خلاصه آب شدم رفتم تو زمین اما چرا؟
23 سالم بود که طبق عادت صبح ها میرفتم پارک محل بین دوستام که همه پیرمرد و مرد های سن دار اکثرا بودن.
کنار یکی از پیرمردها لم داده بودم که یک آقای جدید اومد و دوستام من رو بهش معرفی کردن، تازه اساس کشیده بودن به محل ما و خونشون هم نزدیک پارک بود
باهاش دست دادم و کمی لاس زد باهام و خیلی زود هم گفت خونه خالیه و بریم منم با اسرار دوستام قبول کردم و بعد از نیم ساعت که از دیدارمون گذشت تو خونشون بودم.
کمی لب بازی کردیم و زود زانو زدم رو کف آشپزخانه ی خالی و کیرشو گذاشتم دهنم انقدر میک زدم تا سیخ کرد بعد بلند شدم کشیدم پایین و رو کابینت ها خم شدم و زدم در کونم که بکنه توم
کیرش عالی بود و حسابی حال اومدم چون خوب میگایید انصافا
وقتی ارضا شد تو کونم،. کشید بالا و برام آب آورد و تازه اسم و سن و محل زندگیمو پرسید
از اون روز دوستی من با آقا محمود شروع شد و حدود 4 سال هم بهش میدادم هروقت که خودش میخواست، خیلی هم دم دستی بودم در حد اینکه شب ها پیام میداد بیا پارک بخور برام و منم سریع میرفتم براش میخوردم و آبش هم طعم خوبی داشت واقعا سیر نمیشدم از آبش
اون شب شانس آوردم آبرو مو نبرد اما وقتی مامان بابام راجبم حرف میزدن که پسر خوب و آقایی هستم پوزخند میزد یواشکی و من استرس میگرفتم چون قطعا لحظات کون دادنم رو به یاد میآورد و خنده ش میگرفت...
@zaqra85
@zaqra85 | 2 138 |
| 4 | ادامه...
@zaqra85
چند وقتی گذشت و تو این مدت لیلا همه فکر و ذکر من و سامان و محسن شده بود
بالاخره یه روز که دور هم بودیم دل رو زدیم به دریا و زنگ زدیم مسعود، گفتیم ما شب میایم خونتون
مسعود هم که از همه جا بی خبر خوشحال شد رفیقاش تنهاش نزاشتن و انقدر به یادش هستن
شب شد حدود 10 بود و ما تو خونه ی مسعود رو مبل کنار هم نشسته بودیم
عروس خانم حموم بودن و بعد از نیم ساعت تشریف آوردن پیش ما اما نه عادی
ناخن پاهاش لاک قرمز خوش رنگ و براقی داشت، مچ پای چپش یه پابند طلایی ظریف داشت، حدود 4 سانت از مچ پاش لخت بود و بعد شلوار نازک و جذبی پوشیده بود که انگار فقط رنگ پاهاش رو تغییر داده بود و کاملا چسبیده بود به پاهای تو پرش
رون های گوشتالوش داشت شلوار رو پاره میکرد و آب دهن مارو راه مینداخت
لای پاش چاک کصش شلوار و شرت رو گاز گرفته بود، رنگه شرت صورتیش زیر شلوار سفیدش معلوم بود کاملا
کاملا معلوم بود کص تپلی داره که اینجوری زده بیرون
ناف و شکم لختش نشون میداد چربی زیاد نداره و شکم تقریبا صافی داشت با یه نگین رو ناف ناز و گوگولیش.
تاپ نیم تنه ش هم صورتی بود و با شرت ست کرده بود
زیر تاپ هیچی نبود تا نوک سینه هاش کامل بزنه بیرون و دیدنی تر کنه سینه های گنده ش رو
چاک سینه تا نصفه بیرون بود و تاپش یقه گشاد بود
لبای غنچه ایش رژ پررنگی داشت که آدم رو برای لب گرفتن ازش قلقلک میداد
آرایش کامل کرده بود
مسعود وقتی لیلا اومد یکم جا خورد برای این همه آرایش و لباس های ناجور و تیپ کاملا معنا دارش اما چیزی به روش نیاورد
لیلا با همه رو بوسی گرم کرد وقتی برگشت تا پیش شوهرش بشینه تازه باسنش رو دیدم
آخ که چه باسنی
لپ هاش باسنش حدود 5 سانت از بدنش عقب تر بودن، مثل هلو زده بودن بیرون و مثل ژله موقع راه رفتن میلرزیدن
شلوارش در جای چاک باسن کامل رفته بود لای باسنش تا دوتا لپ رو قشنگ نمایان کنه
موقع نشستنش کمی با کوسن ور رفت تا کامل بتونیم نگاهش کنیم
کونش به قدری جذاب بود که بیدار شدن کیرم رو حس کردم اما سیخ نشد
نه بزرگ نه کوچک کاملا اندازه ی دلخواه و مناسب
اون شب از همون لحظه همه چیز شروع شد
وقتی لیلا بین حرف های مسعود یواشکی به سه نفرمون چشمک زد و لبش رو گاز گرفت
این دیگه مهری بود برای تایید رابطه ای که بزودی باید انجام میگرفت
@zaqra85
ادامه دارد... | 2 088 |
| 5 | No text... | 1 846 |
| 6 | No text... | 1 791 |
| 7 | @zaqra85
@zaqra85 | 1 804 |
| 8 | اعتراف میکنم
مامانم جلوی دوستم که همسایه مون هم هست با شرتک میگرده
و البته مامان اون هم جلوی من
از 10 سالگی تمام مدت راجب پر و پاچه ی مادرامون صحبت میکنیم و برای هم جق میزنیم
الان که 30 سالمون شده هنوز هم راجع به پر و پاچه ی زن ها و مادرامون صحبت میکنیم و برای هم میجقیم
اونقدری که اون از لخت زنم عکس داره خودم ندارم
چون از رابطه ی اول برای هم فیلم و عکس میگیریم و میفرستیم
خیلی حس خوبی داره همچین رازداری از بچگی تا حالا دارم
واقعا نمیتونم از بدن همسرم و مادرم برای کسی تعریف نکنم
حالا که این رفیقم خودش هم همه چیز رو دیده راحت تر هستم و آرامش دارم
@zaqra85
@zaqra85 | 1 695 |
| 9 | شب عروسیه دوستم
عروس کیر همه رو سیخ کرده بود با سینه های تپل و بیرون انداخته ش
وقتی اومدن تو تالار همه روش سیخ کردیم
من و بچه ها هم درباره ش صحبت میکردیم
موقع روبوسی انقدر با ناز لباشو رو گونه هام میزاشت که نگو
موقع سلام و احوالپرسی ناخواسته به سینه های بیرون زده و گردن لختش که میدرخشید خیره شدم
فهمیدم بهم پوزخند زد اما اصلا ناراحت نشد
خداروشکر رفیقم متوجه نشد
وقتی دور شدن دوستم که کنارم بود گفت ممد کونشو نیگا
آخ که چیکار کرده بود این عروس خانم
اصلا مردی نبود که نگاهش رو عروس نباشه
باسنش یک جوری قلمبه شده بود که با هر قدم لرزه ی لپ هاش رو متوجه میشدیم
من و محسن و سامان سه تا از دوستای صمیمی داماد بودیم
داماد مسعود و عروس هم لیلا خانم بود
لیلا اون شب به همه نشون داد که چی داره
مسعود هم که رو ابرا بود همچین زنی رو گرفته
موقع رقص شد و همه دندون تیز کرده بودن برای رقص با عروس
نوبت من شد
دستم رو کمرش بود و ناخواسته میکشیدمش سمت خودم
اون خنده هاش بهم جرئت میداد تا هرکار میخوام بکنم چون اصلا عروس خجالت حالیش نمیشد
منم نگاهمو بین سینه هاش و گردن و چشمهاش میچرخوندم و لبهای لبخند دارش تحریکم میکرد برای بوسیدن
کمرش رو نوازش کردم و یکم هم مالیدم و با انگشت روش کشیدم و به لبخندش نگاه میکردم که کم نمیاره
بهش چشمک زدم و با خنده ی بلند جوابم رو داد و شیطانی نگاهم کرد
کیرم هنوز نیمه سیخ بود و سعی کردم بچسبونمش به عروس خانم اما با اون لباسش نمیشد
موقع شام محسن گفت بازوی لیلا رو موقع رقصیدن نوازش کرده و با لبخندش روبرو شده
سامان گفت تونستم دستمو رو باسنش بکشم با اینکه سخت بود اما قشنگ یه تیکه از گوشت باسنش رو تو دست فشار دادم و لیلا خودش رو زد به اون راه
این لیلا خانم انگار با همه اینجوری بود نه فقط با من
حسودیم شد چون فکر میکردم خودم بیشترین ارتباط رو باهاش داشتم اما سامان واقعا کونش رو فشار داده بود
موقع شام نگاه ما به لیلا بود و نگاه لیلا هم هر چند دقیقه یک بار با ما قفل میشد و لبخند پنهانی میزد جوری که شوهرش مسعود نفهمه
آخر عروسی ما سه تا کنار هم روبروی لیلا بودیم
گفت خوشحالم مسعود همچین رفیقایی داره
سامان گفت کجاشو دیدی و همه خندیدیم اما لیلا منظور سامان رو خوب متوجه شده بود و با لحن خاصی نگاهش کرد و خندید
من هنوز محو سینه های قلمبه ای که نصفش بیرون بود شده بودم
لیلا فهمید و یکم تکونشون داد
سامان و محسن فهمیدن که برای من اینکارو کرد و هردو گفتن اوووو و خندیدن لیلا گفت خوشحال میشم با شما رابطه داشته باشیم
مسعود باید شمارو دعوت کنه خونه
من گفتم البته اگه دعوت هم نکنه ما میایم دست از سرتون بر نمیداریم
محسن دست لیلا رو برای خداحافظی بین دو دست نگه داشت و کلی نگاه بینشون رد و بدل شد
بعد سامان دست لیلا رو گرفت و بوسید
و بعد من دستشو بوسیدم و با نگاه هامون کلی حس داغ رد و بدل شد
مسعود اومد دنبال عروسش و خدافظی کردیم و رفتیم
و اون شب شروع احساسات داغ ما و لیلا بود...
@zaqra85
ادامه دارد....
@zaqra85 | 1 589 |
| 10 | @zaqra85
هیکل مامان های ایرانی
@zaqra85 | 1 483 |
| 11 | ادامه....
@zaqra85
یه ربع بعد خواببده بود روم و شکمش گودی کمرم رو پر کرده بود
از حس تحقیری که بهم میداد تو اوج لذت بودم
دودولم رو با یک انگشت فشار میدادم و خیلی زود آبم اومد رو تشک
و همزمان آب علی آقا هم توم با فشار ریخته میشد و کلی کیف میکردم از گرماش
حدود 10 شب بود که مامانم زنگ زد
علی گفت شمارشو برمیدارم
وقتی تو گوشی زد شماره رو، جواب دادم
گذاشتم رو آیفون تا علی صداشو بشنوه
یکم دعوام کرد که چرا نرفتم خونه تا حالا
اما من لخت کنار بدن مردونه ی یک مرد واقعی لم داده بودم
وقتی قطع کردم گفت مامانت چه صدایی داره خوراکه ناله کردنه ها
خندیدم و همزمان پاهای توپر و پشم دارش رو نوازش میکردم
گفتم میدونستی ازم باکرگیمو گرفتی؟
لبخند زد گفت تو چقدر ناز داری چجوری پسر شدی؟
گفتم دوست نداشتم پسر باشم
گفت از کونی که دادی معلوم بود هیچیت به مرد ها نرفته
هم تحقیر کننده بود هم خوشحال کننده
فکر کردم که من که مرد نیستم پس این جمله عین تعریف میمونه برام
گفت پاشو برو مامان جونت نگرانه پسر کونیش کجا مونده
گفتم مطمئنی؟
گفت آره حوصله دردسر ندارم
منم که بهم برخورد پاشدم شرتمو پوشیدم
یکم الکی با گوشیم ور رفتم و کونمو کردم سمتش شاید یک بار دیگه هم بخواد...
اما فایده نداشت
لباس تن کردم
خواستم ببوسمش اما فهمیدم علاقه ش کم شده
باهاش دست دادم
گفتم شمارمو بزن
زد تو گوشیش و همون حالت لخت و لم داده گفت مراقب خودت باش
نگاهش که میکردم دودول کوچولوم سیخ میشد برا هیکل مردونه ش اما دیگه باید میرفتم
تو کل مسیر حتی تو تاکسی میفهمیدم آبش داره از باسنم میریزه تو شرتم
سوزش سوراخم زیاد بود
اما هنوز صدای ناله ی مردونه ش که با صدای دخترونه ی من قاطی میشد تو گوشم بود
به خودم میگفتم کاش بیشتر میخوردم الان باز دلم میخواد
تو ماشین ناخواسته لبامو گاز میگرفتم و هیکل مردونه ی علی آقا رو به یاد میآوردم
اولین مردی که همون کاری رو باهام کرد که چند سال منتظرش بودم
دوست داشتم به راننده بگم کونم رو علی آقا گشاد کرده و حالا میتونم به تمام مردها کون بدم بدون ترس و لرز و خجالت
به علی پیام دادم
مرسی که من رو کردی خیلی خوشحالم از این بابت و لطفا بهم زود پیام بده من همیشه آماده هستم و خیلی زود خودم رو میرسونم پیشت، آبت داره از باسنم هنوز میاد بیرون و این نشانه ی عشق من به شماست
دوستت دارم
@zaqra85
@zaqra85
@zaqra85 | 1 452 |
| 12 | @zaqra85
@zaqra85 | 1 296 |
| 13 | No text... | 1 214 |
| 14 | No text... | 1 164 |
| 15 | @zaqra85
@zaqra85 | 1 336 |
| 16 | ادامه....
@zaqra85
@zaqra85
دستامو گرفتم دم سولاخ و دویدم تا دسشویی
آبش تو دستام میچکید
تو دسشویی در رو باز گذاشتم و نشستم
پرسیدم همش میاد بیرون؟
نگاهم کرد گفت بشین چند دقیقه بعد خودتو بشور بیا
انجام دادم
نگاهش که میکردم از کارم راضی میشدم
مردی که الان آبش داخل من بود لخت لم داده بود و سیگار میکشید و با دوستش تلفنی صحبت میکرد
خیلی عجیب بود که داشت از من حرف میزد
به دوستش میگفت..
تو پارک من بهش پیشنهاد دادم تا منو بیاره خونه و بکنه، گفت من عاشقش شدم و تو پارک ازش خواستم لبامو بخوره، انگار از ساک زدنم خوشش اومده بود و از خایه خوردنم تعریف کرد
من ذوق کردم وقتی گفت نمیدونی چه تخمی لیس میزد
گفت هنوزم میگه میخوام منو بکنی بعد بلند داد زد بچه میخوای بازم بگامت منم بلند گفتم بلههه
خنده م گرفت از این همه بی حیاییه خودم
من دیگه خیلی بدبخت بودم که این حرفارو میزدم و این تحقیر هارو تحمل میکردم
گفت عکس مادرت رو برای دوستم میفرستی؟
بلند گفتم بله
دیگه حد و مرزی برای هرزگی های من وجود نداشت
آبش دیگه نمیچکید کونمو شستم و رفتم کنارش
گفت با دوستم حرف بزن بچه
سلام کردم و مرده گفت چند سالته
جواب دادم
اسمش منصور بود و پشت تلفن گفت دوست داره منو بکنه
منم گفتم بدم نمیاد
گفت فردا بیام کجا دنبالت
آدرس مدرسه و شماره موبایلم رو دادم
قرار شد فردا بعد از مدرسه با موتور بیاد منو ببره البته نگفت کجا
قطع کردم و تو بغل علی آقا خودمو جا کردم با اینکه زیاد توجه نمیکرد و سرش تو گوشی بود اما بهش فهموندم بازم میخوام منو بکنه
یه ربع طول کشید تا فهمیدم کیرش بالاخره تکون خورد
سریع رفتم لای پاش و شروع کردم عین قبل خوردن
کیرش مزه ی کونم و آب کیر خودش رو میداد اووووم خوشمززززه
سیخ که شد از حالت لش کردن در اومد و گفت بپر روش
سریع نشستم رو پاش
گفتم وازلین بمال
گفت نمیخواد گشاد شدی دیگه
تف کرد کف دستش و مالید به کله کیرش
یکمم تف به سولاخ گشادم مالوند
نشستم روش تا ته جا رفت
آخخخخخ که گفتم منو گرفت تو بغلش و گفت جوووون مامان طلا
آروم بالا پایین کردم خودمو
گفت عجب جنده ای هستی تو
گفتم میخوام هرچی تو فیلم ها دیدم رو انجام بدم
عین پورن استار ها
از بغلش خودمو جدا کردم تا راحت تر بالا پایین کنم و ناله کنم براش
ناله هام بیشتر تحریکش میکرد
پنج دقیقه همون حالت بالا پایین کردم
خستگی دیگه نای تکون خوردن نزاشت برام
افتادم به پهلو رو تشک و نفس نفس زدم
خوابید پشتم
دوباره جا کرد توم
تلمبه های آروم اما محکم
با هر تقه آه آه میکردم اونم بلند بلند
خودم رو رها کرده بودم تا صدای دخترونه تری ازم در بیاد
صدام همونجوری هم نازک و دخترونه بود حالا که ادا هم در میاوردم واویلا
محکم و محکم تر
سینه هامو داشت میچلوند و تقه میزد تو کونم
باز احساس عجیبی اومد سراغم که من واقعا چقدر دارم تحقیر میشم و چقدر از مردونگیم داره از بین میره
به این فکر کردم من میتونستم پسر عادی باشم عین دوستان اما حالا تو چه وضعیتی هستم و دارم خودم رو به یک کونیه تمام عیار تبدیل میکنم...
@zaqra85
@zaqra85
ادامه دارد.... | 1 361 |
| 17 | @zaqra85
@zaqra85 | 1 414 |
| 18 | @zaqra85
@zaqra85 | 1 051 |
| 19 | @zaqra85
@zaqra85 | 938 |
| 20 | 🍑🍑🍑
@zaqra85
@zaqra85 | 1 019 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
