کانال شعر و دکلمه نبض احساس
Open in Telegram
❁﷽❁ 🪩 بـه چنـل شعـرو دکلمـه نبـض احسـاس خـوش آمـدیـد🪩 🎩 ارائـه شعـر /دکلمـه /سنـاریـو /نمـایشنـامه 🕗هـرشـب سـاعـت 22 الـی 00 در ایـن چنـل تـایم لـایـو بـرگـزار میگـردد🎙
Show more1 195
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+430 days
Posts Archive
💙 #دکلمه 💙
دلم واسه هر لحظه دیدنت پر میکشه ...
اصلا ذوق میکنم بعد شنیدن صدات ...
چقدر خوبه هستی ،قربونِ بودنت ..
کاش زندگیم همونجایی ک باهات خوشحالم تموم
بشه ...
کاش لحظه ای که میبوسمت زمان از حرکت وایسته و سریع نگذره همه چی ...
چقدر تو دلم بود اینارو بهت بگم جانِ من ...
تو هم خیلی چیزارو بهم نگفتیا ،مثلا نگفتی هنوز خیلی زیاد دوسم داری یا نه ؟؟یا مثلا نگفتی شبا بدون من خوابت میبره یا نه ..
کاش احساساتمونو همیشه میگفتیم به هم ، شاید شاد تر از الان بودیم ...
بعضی آدما احساساتشونو تو خودشون نگه ميدارن مثل تو، مثل من...
راستش تو برای من یه روزنه امید یه روشنایی هستی ...
تو برای من اون نوری هستی که وقتی به هیچی امید ندارم تو زندگیم میتابه...
تو برای من اون گُلِ خشک لای کتابی که هر وقت ببینمش لبخند میزنم...
تو برای من اون آهنگی که بارها و بارها بهش گوش میدم و ازش خسته نمیشم...
تو برای من اون فکرِ قشنگی که وقتی میاد تو سرم همه متوجه لبخندم میشن...
تو به همه چیز معنی میدی؛ مثل واژه به شعر، مثل قلب به جسم، مثل ماه به شب، مثل خودت به زندگیم...
در واقع تو برای من همون دلیلی هستی که مدتها دنبالش میگشتم، تا به خاطرش زندگی کنم...
بهانه ی زندگیمی...
امروز که اینجا آفتابی بود، بیشتر از همیشه دلم میخواست اینجا باشی، نه بخاطر خورشید زیبا، یا دلچسبی گرماش، بلکه بخاطر تمام حرفهایی که میشد با تو، کنج حیاط، زیر آفتاب نشست و زد. میبینی؟ نزدیک بودن، آنقدرها هم دور نیست …
عزیزتر از جانم...
من از خودم به تو پناه آوردم که نذاری با خودم تنها بشم....
خیلی چیزا هست دلم میخواد از زبونت بشنوم ...
دلم میخواد ازت دربارهی خودم بدونم.
اینکه میخوای اولین کسی که صبحبخیر ازش میشنوی من باشم یا نه؟
اینکه دوس داری وقتی اتفاقی که خیلی وقته منتظرشی تو زندگیت رقم بخوره، اولین نفری که بهش خبر میدی من باشم یا نه؟
دلت میخواد یه روز واسم میوه پوست بکنی و بدی بهم یا نه؟
دستمو بگیری و بذاری تو جیبت که سردم نشه یا نه؟
دوس داری وقتی حواسم نیست نگاهم کنی و ازم عکس بگیری یا نه؟
خوشت میاد وقتی که به شوخیات میخندم به خودت ببالی که منو خندوندی یا نه؟
اصلا دلت میخواد تو با من، همونقدر که من با تو؟
یا نه!
کلی سوال راجبت تو ذهنم هست...
همه بهم میگن عاشق تو موندن فرض محالِ ،ولی من عاشق رد کردن این فرضِ محالم ...
و در اخر جناب شاملو میفرماید
زندگی ترکم کرده بود
زندگی آوردی
#مصی
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
🦋شـــــعـــــر🦋
نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟
تنم رنجور میخواهی، دلم بیمار میداری
ز درد من خبر داری، از اینم دیر میپرسی
به زاری کردنم شادی، از آنم زار میداری
دلم را خسته میداری ز تیر غم، روا باشد
به دست هجر جانم را چرا افگار میداری؟
چه آزاری ز من خود را؟ به آزاری نمیارزم
که باشم؟ خود کیام؟ کز من چنین آزار میداری؟
مرا دشمن چه میداری؟ که نیکت دوست میدارم
مرا چون یار میدانی، چرا اغیار میداری؟
مرا گویی مشو غمگین، که غمخوارت شوم روزی
ندانم آن کنون باری مرا غمخوار میداری
نهی بر جان من منت که خواهم داشت تیمارت
دلم خون شد ز تیمارت، نکو تیمار میداری
دریغا آنکه گهگاهی به دردم یاد میکردی
عزیزم داشتی اول، به آخر خوار میداری
به دردی قانعم از تو، به دشنامی شدم راضی
در این هم یاریام ندهی، چگونه یار میداری؟
درین هم یاریام ندهی، به دشنامی عزیزم کن
به دردی قانعم از تو، چگونه یار میداری؟
به هر رویی که بتوانم من از تو رو نگردانم
اگر بر تخت بنشانی و گر بر دار میداری
به تو هرکس که فخر آرد، نداری عار از او، دانم
عراقی نیک بدنام است، ازآنرو عار میداری .
#عراقی
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
تا حالا اینقدر مهربونی رو یکجا توی هیچ چشمی ندیده بودم ،
چشماش عاشقانه و مادرانه ، با چشم های من مهربون بود .
شقیقه هام می سوخت ، احساس می کردم هر لحظه ممکنه سکته کنم ، قلبم عجیب تند می زد ، تند تر از همیشه ، تند تر از تمام مدتی که توی این ده سال می زد ،
– همینجا پیاد میشم .
پام چسبید روی ترمز ، چشمامو بستم ،
– بفرمایین …
دستشو آورده بود جلو ، توی دستش یک هزار تومنی بود و یک حلقه دور انگشتش ، قلبم ایستاد ،
با همه انرژیم سعی کردم حرفی بزنم ..
– لازم نیست ..
– نه خواهش می کنم …
پولو گذاشت روی صندلی جلو … صدای باز شدن در اومد
و بعد .. بسته شدنش .
خشکم زده بود ، حتی نمی تونستم سرمو تکون بدم .
برای چند لحظه همونطور موندم ،
یکدفه به خودم اومدمو و درماشینو باز کردم ،
تصمیم خودم گرفته بود برای صدا کردنش ،
برای فریاد کردنش ،
برای ترکوندن همه بغضم توی این ده سال ،
دیدمش … چند قدم مونده بود تا برسه به مردی که با چتر باز منتظرش بود ، و … دختربچه ای که زیر چتر ایستاده بود .
صدا توی گلوم شکست …
اسمش گره خورد با بغضم و ترکید .
قطره های سرد بارون و اشکهای تلخ و داغم با هم قاطی شد .
رفت ، رفتند توی خیابون بهار ، سه نفری ، زیر چتر باز …
دختر کوچولو دستشو گرفته بود ، صدای خنده شون از دور می اومد …
سر خوردم روی زمین خیس ،
صدای هق هق خودم بود که صدای خنده شون رو از توی گوشم پاک کرد …
مثل بچه ها زار زدم .. زار زدم …
منو بارون .. ، زار زدیم ،
اونقدر زار زدم تا سه نفریشون مثل نقطه شدن ،
به زحمت خودمو کشوندم توی ماشین ،
بوی عطرش ماشینو پر کرده بود ،
هزار تومنی رو از روی صندلی جلو برداشتم و بو کردم …
بوی عطر خودش بود ، بوی تنش ، بوی دستش ،
بعد از ده سال ، دوباره از دستش دادم ، اینبار پررنگ تر ، دردناک تر ، برای همیشه تر.
خل بودم دیگه ..
یعنی این نقطهء پایان بود برای عشق من ؟
نه ..
عاشق تر شده بودم
عاشق تر و دیوانه تر … چه کردی با من تو … چه کردی …
بارون لجبازانه تر می بارید
خیابان بهار ، آبی بود .
آبی تر از همیشه …
#سهراب
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
🤩شـــــــــعـــــــر🤩
چه دردی میکند جانم!!!
نه روزی دارم و هرشب غمت آید به دامانم
از عشق و عاشقی دیگر گریزانم
چه کردم این چنین در هم شکستی قصر ویرانم...
تو کاری کرده ای شک کرده ام حتی به ایمانم
هنوزم زنده ام؟دیگر نمی دانم
چه دردی میکند جانم...
تمام شهر را گشتم ببینم ماه آن رویت
به دنیا هم نخواهم داد یک تار گیسویت
بهار آمد مشامم میخورد بویت
ولی هرگز نبردم از برت سهمی
ندیدم لحظه ای آرامش از کویت
تو پرسیدی ز حالم،حال امروزم؟
کمی بهتر ز دیروزم
اگر طرح قشنگی روی لب داری
منم آن مرد پیروزم
درختی سبز و در آتش چه میسوزم
خدا هم خسته از حالم
مثال قتل مرموزم
دگر فرقی ندارد در زمستان یا که نوروزم
چه آوردی به این روزم...؟
دلم از عشق رنجیده
گمانم خواب بد دیده
از این آشفته حالی کس نپرسیده
تمام شب غمی افتاده بر جانم،لبم هرگز نخندیده...
فقط با درد دوری همچو سربازی است جنگیده
مثال دختری کوچک میان جنگ ترسیده
پریشانم!...
خدایا با که خندیده؟...
#آرمان_طاهری
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
🫥شـــــعـــــر🫥
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دلآزاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟
چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هشیاری کند
دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینهی عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
از دیار خواجه شیراز میآید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
می رسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند
#رهی_معیری
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
🌻🌱 #شعـــــر 🌱🌻
عوض شد بعد تو دنیای من گفتم برایت؟
بلا دید این دل رسوای من ،گفتم برایت؟
پس از تو زندگی رنگ فراموشی گرفته
کسی نشنیده است آوای من ، گفتم برایت؟
در و دیوار هم خاموش و سردند از نگاهم
تو بودی مأمن و مأوای من ، گفتم برایت؟
ترَک ها خورد انار قلبم از بی همزبانی !
نشسته بُغض ها در نای من ، گفتم برایت؟
به خاک افتاده سیب سرخ حوّایت ندیدی !
تو رفتی رفت هوی و های من ، گفتم برایت؟
هوای خانه سرد است از سکوت مطلق من
امیدی نیست بر فردای من ، گفتم برایت ؟
پس از تو کفش هایم هم نرفته پایم اصلا
نبوده همره و همپای من ، گفتم برایت ؟
سکوت شب شکست از هق هقم وقتی به پاشد؛
سرت با این دلم دعوای من ، گفتم برایت ؟
نیامد بعد تو یک شب میان آسمان ما. .
بتابد در دل شبهای من ، گفتم برایت ؟
نشد آید به چشمم خواب تا خوابت ببینم
گرفته رفتنت رویای من ، گفتم برایت ؟
هوا و حال دل طوفانی است و بی پرستار
تو بودی ساحل دریای من ، گفتم برایت؟
تکیده برگ های "پونه" از سوز زمستان !
شکسته قامت رعنای من ، گفتم برایت ؟
#افسانه_احمدی_پونه
🌻🌱
مے شود امشب بہ دنیایت مرا مهمان ڪنی؟
شعر تاریڪ مرا با مهر خود تابان ڪنی؟
مے شود این چشم هاے ابرے و پردرد را
با نگاہ آبی ات همسایہ ے باران ڪنی؟
ڪاش امشب خلوت آیینہ را با دست خود
رنگ زیبایے ببخشی؛ زخم را پنهان ڪنی
من پر از شمعم؛ پر از پروانگے هاے عمیق
باید امشب گل بیارایی و دست افشان ڪنی
سرد سردم برف مے بارد بہ روے شعر من
ڪاش این ڪولاڪ شب را ظهر تابستان ڪنی
ڪاش مے ماندے و تا وقتی برآید آفتاب
مثل آدم با تن حوایی ام عصیان ڪنی
شب شدہ پیراهن من؛ ماه؛ تنها دڪمہ اش
تا بہ دست مهربانت صبح را عریان ڪنی
ای عشق از قلبِ پریشانم چه میخواهی؟
از چشمهایِ خیسو گریانمچه میخواهی؟
عمریسـت در کـوهِ دلـم آتشفشان دارم
ایچشمهیِخشکیدهاز جانمچهمیخواهی؟
جای شراب و بوسه و شور و شر و شادی
لبریزِ از درد است فنجانم، چه میخواهی؟
ای صخرهیِ سنگیِ دور افتاده از ساحل
موجی میانِخشمِ طوفانم،چهمیخواهی؟
ای بادِ وحشی، ای هوای سرد و طوفانی
از ابرِ بی آهنگِ بارانم چـه میخواهی؟
مـنِ تـک درختم، بـر تنم زخمِ تبر دارم
از شاخههایِ بی بهارانم، چه میخواهی؟
آغوشم از تنهایی و تشویش لبریز است
در زیرِ پایِ بغض پنهانم،چه میخواهی؟
مانند یک شب_برکهای تاریک و طولانی
جا ماندهام از ماهِ تابانم، چه میخواهی؟
سـقفی فـرو افـتاده و تنها و متـروکـم
ای عشق از دنیای ویرانم،چه میخواهی؟
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
گفتی ام مجنون شدم دیوانه شو گفتم قبول
گفتی ام من پیله ام پروانه شو گفتم قبول
تا مرا دیدی شدی حیران ترین حیرانِ شهر
گفتی ام مست از توام پیمانه شو گفتم قبول
پر زدی تا بامِ غربت تا که هم گامم شوی
گفتی ام بی خانه ام کاشانه شو گفتم قبول
در کنارِ گوشِ من نجوا تُ کردی تا سحر
من صدف هستم تو هم دردانه شو گفتم قبول
گفتی ام با اشکِ چشمان پر از اندوه خود
در ره عشقم بمان جانانه شو گفتم قبول
در هوای سرد پائیزی که ناگه آمدی
گفتی ام چون مرغ عشقم دانه شو گفتم قبول
از خودت گفتی از آنچه بر سرت باریده بود
گفتی ام لرزیده ام هم شانه شو گفتم قبول
من که می دانم تمام خصلت و خوی تو را
گفتی ام با دیگران بیگانه شو گفتم قبول
صد بهار آمد ولی بازم به من زل می زدی
گفتی ام من باغبان گلخانه شو گفتم قبول
آن شبِ مهتابی و آن نیمه راهِ بس عجیب
گفتی ام ویرانه ام ویرانه شو گفتم قبول
صبح دیگر آمد و من بی تُ هستم ، بی وفا !
مو پریشانم بیا و شانه شو گفتم قبول
هی برایم شعر گفتی صفحه صفحه خط به خط
گفتی ام من شاعرم مرجانه شو گفتم قبول...
#مرجان_شاهوران
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
🥀 دکلمه 🥀
دوست داشتم عاشقِ اون دختر مو مشکی بشم؛
بدون اینکه بفهمه، بدون اینکه یه ذره حس کنه.
هرشب ساعت ۸ تنهایی میاومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد...
هر سری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم، یه قهوهترک سفارش همیشگیش بود.
همیشه هم قهوهاش سرد میشد و بدون این که لب بزنه به قهوه ،بلند میشد میرفت؛
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چشمای درشتش رو ببینم، میرفتم بالاسرش و صداش میکردم تا سرش رو بگیره بالا و من هزار بار بمیرم و زنده شم؛
بعد فقط بگم که چی میل دارین و اون هم بگه همون همیشگی.
از کتابهای رو میز متوجه شده بودم که عاشق اشعارِ شاملو هستش...
دوست داشتم برم بشینم کنارش بگم:
‹ پرِ پرواز ندارم اما، دلی دارم و حسرتِ دُرناها ›
میخواستم بدونه منم بلدم، بدونه حسرتِ دوست داشتن و عاشق شدن رو دارم.
اصلا از کجا معلوم، شاید اسمش آیدا باشه...
یه شب تصمیم گرفتم اشعارِ شاملو رو بنویسم و بچسبونم به دیوارِ رو به روش.
تا بیشتر سرش رو بالا بگیره، تا بیشتر چشماش ذوق کنه، تا بیشتر بتونم چشماش رو ببینم؛
هر شب که میاومد شعرهای رو دیوار رو تغییر میدادم
کارم شده بود همین، که ببینمش، که بیشتر عاشقش شم...
یکسالی شده بود که تنهایی میاومد کافه و میشست اون کنج و مینوشت؛
منم اصلا نمیدونستم که دوست پسر داره یا نامزد، یا اصلا شوهر.
فقط تنها چیزی که میدونستم این بود که سخت عاشقش شده بودم!
یه شب از همین شبهای شاملویی و عاشقانههای یواشکیِ من، تلفنش زنگ خورد و سراسیمه از کافه بیرون زد..
بدون این که اصلا قهوه سرد شدهاش رو حساب کنه.
دفترچههاش و کتابهاش رو جاگذاشته بود روی میز،
بدون این که بخوام بخونمشون، درش رو بستم و گذاشتمش کنار تا فرداشب که میاد بهش بدم!
چند شب گذشت و نیومد، امکان نداشت که این همه مدت کافه نیاد.
نه شماره تلفنی داشتم ازش، نه نشونهای...
تنها نشونی که داشتم ازش همون صندلی کنجِ کافهس که خالیه.
چند شبی بود که شعرهای رو دیوار عوض نشده بود و هربار که چشمم میخورد بهش بغض گلوم رو فشار میداد.
چند شبی حواس پرت شده بودم و همش یه قهوه ترک برای اون میزِ کنج میریختم
اصلا یادم نبود که نیست...
دوماه گذشت و نیومد حتی وسایلش رو ببره.
اون تلفن کی بود؟ چی گفت؟ کجا رفت؟
دیگه نتونستم طاقت بیارم، رفتم کتابهاش رو گشتم؛
که شاید شمارهای، آدرسی باشه، ولی نبود، تا این که...
دفترچه یادداشتش رو باز کردم و دومین صفحهش رو خوندم:
‹ عاشقِ پسری در کافه شدم که برایم قهوه ترک میآورد و من آن را سرد رها میکردم. ›
امیر_حسین_سرمنگانی
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️
🅰️🅰️🅰️🅰️:1️⃣1️⃣: 0️⃣0️⃣
مــوزیــک🎸 تــقــدیــمــی😍
🅰️🔢🅰️ : 🔤🔤🔤🔤🔤🔤
🎭✅🎧🏆
🔥✌𝑭𝑨𝑹𝑨𝑹𝑰 𝑩𝑨𝑿✌🔥
#مــوزیــک تــقــدیــمــی
https://t.me/joinchat/Tn1vaVPxQzA4NDc0
حضرت یار! اجازه ست دچارت بشوم؟
دوست دارم همه ی دار و ندارت بشوم
آمدم گرد غم از صورت ماهت ببرم
سحرِ روشنِ بعد از شب تارت بشوم
بعد تنهاییِ یک عمر زمستانِ سیاه
رویش عشق شوم،فصل بهارت بشوم
حضرت جاذبه! مجذوب حیائت شده ام
تو چه کردی که چنین محو وقارت بشوم؟
وارث دلبری از لیلی و شیرین شده ای
به فدای خودت و ایل و تبارت بشوم
صید دل می کنی و کار خودت را بلدی
زن عاشق کش صیاد، شکارت بشوم؟
بغلم کشور امنی ست بیا فتحش کن
سفت و محکم بغلم کن که حصارت بشوم
از نگاه تو غزل، عشق، حیا می بارد
ای به قربان تو و مهره ی مارت بشوم
آس دل دارم و دستم پر حکم عشق است
وقت آن است که پیروزِ قمارت بشوم
آسمان دلت انگار که ابری شده است
روشنای دل من! ماه مدارت بشوم؟
کاش یک روز بیاید که تو بی تاب شوی
هوس من کنی و میل و ویارت بشوم
شانه ی امن پس از گریه ی تلخت باشم
صبر و آرامش و سامان و قرارت بشوم
وقت خوابیدن تو شعر بخوانم با عشق
صحنه ی آخر چشمان خمارت بشوم
دلِ من پیشکشِ نازِ نگاهت ملکه!
می شود شاهِ دلت باشم و یارت
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
این منم افسردہ اے در قابِ دنیا، میشناسی..؟
محو در آغوشِ غمها، بے تمنا، میشناسی..؟
شاڪیام از دستِ تقدیر، از دلم ڪہ ماندہ بیتو..
سوزِ دل را در سڪوتِ گنگِ شبها، میشناسی..؟
خیمہ زد ابر غمت در عمق بیسوے نگاهم..
نَم نَمے از یاد تو میبارد، آیا میشناسی..؟
مرغ عشقے پرشڪستہ، بیپناہ و خستہ جانم..
ماندہ در ڪنج قفس، تنهاے تنها، میشناسی..؟
ناے پروازے دگر در بالهاے خستهام نیست..
مرغڪے یخ ڪردہ در دستان سرما، میشناسیم
مردهاے بے روحوجانم از جفاے روزگاران..
خیرہ بر اعجاز دستانِ مسیحا، میشناسی..؟
قایقِ جانم شڪستہ، بے هدف، بے بادبانم..
تختهاے بر موجِ ناآرام دریا، میشناسی..؟
گفتہ ام اسرارِ غم را، با دلِ تنگ شقایق..
این منم، دلدادهاے بے راز و رؤیا، میشناسی..؟
ماهتابم تار و بینور، آسمانم بے ستاره..
ماندهام چشم انتظار صبح فردا، میشناسی..؟
روز و شب با خاطراتت، با خیالت، با نگاهت..
ماجراها دارم اے دلدار، ما را میشناسی..؟
جاے دل در حَصر دلگیرانهے دنیا دگر نیست..
میروم پیش خدا، آیا خدا را میشناسی ؟
#نگار_حسینی
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
به نام مادر 👨🦯🖤❤️🩹
به نام اونکه ۹ ماه تو شکمش بی منت نگهم داشت ولی نتونستم یه بار بی منت و بدون توقع بگم دوسش دارم...
مامان😔💔...
خیلی دلم برات تنگ شده ؛ از همینجا تا خوده خدا دلم تنگه دیدن یه بار دیگه چشمای قشنگته👨🦯👨🦯
نمیدونم آلن کجای این جغرافیای عجیب و غریبی ولی بدون پسرت حسابی بزرگ شده😔
درست همونطوری شده که تو میخواستی ...
مثه خودت نگاه میکنه ... مثه خودت حرف میزنه... مثه خودت وقتی از چیزی ناراحته ساکت میشه؛ کم حرف میشه ؛ اینقدر که دیگه دلش نمیخواد صدای کسی به گوشش برسه👨🦯
کاش آلن اینجا بودی😔درست همینجا ؛ تو همین لحظه و من میتونستم بگم چقدر به وجودت محتاجم ...
میدونم اون بالا جات خوبه ... حداقلش اینه منی نیستم که اذیتت کنه👨🦯😔 اگه تو آلن اینجا بودی روی کیک تولد بابا کلی شمع بود ...
راستی گفتم بابا👨🦯 خیلی طفلک دلش میخواد جای خالی تو برام پر کنه؛ دیشب بهش گفتم بابا خیلی دوست دارما ولی میشه مامان صدات کنم😔👨🦯❤️🔥💔
وقتی میگم دلم برات تنگ شده یعنی اینقدر دوری و نداشتن تورو توخودم ریختم که داره لبریز میشه😔
واسه دیدنه یه بار دیگت حاظرم به هر دری بزنم..😔
آدما به همه چیز عادت میکنن.. به تنهایی به دلتنگی به نداشتن... ولی چرا من به نبودن تو نمیتونم عادت کنم👨🦯
چرا نمیتونم باخودم کنار بیام که تو آلن اون بالا داری نگام میکنی و تمام قد خوشحالی که بقیه بهم میگن چقدر شبیه مامانتی😔 همش فکر میکنم این یه خوابه؛ بلندمیشم و میبینم تو بالا سرمی وداری با اون صدای قشنگت اسممو صدا میکنی👨🦯
آلن که ندارمت ... آلن که نیستی ؛ میفهمم اگه داشتمت چقدر این شبام قشنگتر بود 😔 زندگیم چقدر شیرین میشد👨🦯👨🦯
کاش اینجا بودی کنار خودم و من یادم میرفت که چقدر خرابم... ویرووونم... داغونم😔😔
مادر...
چقدر این کلمه سادست ولی وقتی نیستی گفتنش سخت ترین کار دنیاست😔😔👨🦯
مامان...
اجازه هست یه خورده بیشتر باهات درود دل کنم؟😔👨🦯
دلم برات خیلی خیلی خیلی تنگ شده؛ از اون دلتنگیایی که هیچچیزی آرومش نمیکنه👨🦯
از اون دلتنگیا که با اشک آروم نمیشه ... از اون دلتنگیا که هر ثانیه قلبمو مچاله میکنه😔❤️🩹
بعد رفتنت خیلی بی پناه شدم؛خیلی صداتو نفساتو کم دارم👨🦯دلم تنگه خنده هاته ...دلم تنگه واسه اون لحظههایی که اسممو صدا میکردی و من از قصد جوابتو نمی دادم که دوباره صدامکنی👨🦯👨🦯😔 🖤
خیلی تو قلبم این روزا درده مامان... اینقدر که فکر میکنم کوه درد رو شونه هامه😔
کاش... ای کاش یه شب بیای و پایان بدی به این همه دلتنگی که شبام رنگغم گرفته 😔
حرف آخر:
دلتنگمو با هیچکسممیل سخن نیست 😔
ولی مادر ❤️🔥 تو خارج از این قاعده و فلسفه هایی...
تو که هیچکس نیستی؛ تو همانی که دلم لک زده یک بار دیگر امیرسام گفتنش را👨🦯🖤
خونه ای که توش مادر نباشه ... سوت و کوره😔 سلامتی همه مادرا🤚💔❤️🔥
#امیرسام📝
.🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
عطرِ تلخت باز هم پیچیده در اشعارِ من
مثل سِیلی ریخته ، بر پیکرِ آوارِ من
گفته بودم تاابد عاشق نخواهم شد ، ولی
قیمتِ دل کَندَنت کم نیست ، این اقرار من
مثل کعبه روز و شب دور تو میگردد دلم
نقطه یِ عشقی میانِ گردشِ پرگارِ من
خواب دیدم رفته ای ، خوابی که با تعبیر آن
گُر گرفت و شعله ور َتر شد ، دلِ تبدار من
مثل نوزادی که از مادر جدایش کرده اند
گریه ام پیچید ، در دنیایِ ناهموارِ من
زُل زدم در عُمقِ چشمانت ولی پیدا نشد
برقی از عشق و تمنا ، لحظه یِ دیدارِ من
یا بمیرانم ویا اینکه دَوای درد باش
این تو و، این مرهم و، این هم طنابِ دارِ من
بعدِ تو عاشق نخواهم شد ، خیالت تختِ تخت
قهرمانِ قصه های عشقِ بی تکرارِ من !
از سکوتت میتوان فهمید حرفت را ، برو
باز هم با اشکِ چشمم خیس شد ، اشعارِ من...
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
اگر عاشق شدن درد است من درمان نمیخواهم
خرابی با تو شیریناست و من ساماننمیخواهم
تمام بُعدهای عاشقی را با تو فهمیدم
نباشی هم_زبانم لال_من جانان نمیخواهم
به قدری عاشقت هستم که می میرم از آه تو
تو کاری کرده ای با من که بی تو جان نمیخواهم
تو باشی بی نیازم از رفیق از شعر از دنیا
کسی را جز خودت هرگز به هر عنوان نمیخواهم
برایت آسمان ها را زمین می آورم با شوق
تو می ارزی، گرانی، گوهرِ ارزان نمیخواهم
نفس هایت شبیه عطر نرگس زار شیراز است
گل و عود و گلاب تحفه ی کاشان نمیخواهم
دو چشمت فتنه دارد، جنگ دارد، شور و شر دارد
به لطف فتنه های روشنت شیطان نمیخواهم
هرآن چیزی که میخواهم تماما در وجودتوست
به جز بودن کنارت چیزی از یزدان نمیخواهم
تو خورشیدی که از نورت هزاران ماه میتابد
به من حق ده که سوسو را از اینوآن نمیخواهم
#حمیدرضا_گلشن
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
به نام من ...
به نام خودم که تو شهری دارم نفس میکشم که بی نقاب بودن یه جرم محسوب میشه🚶🚶
به نام دلتنگی...
به نام تمام لحظه هایی که فکرت از سرم بیرون نرفته...
به نام تو...
به نام چشمای قشنگت که وقتی اسممو صدا میزد سرتا پاممیشد گوش ببینم چی میخواد بهم بگه🚶
به نام تموم شبایی که با یادت صبح شدن ...
به نام خودم که تو جسمم به جز اسم تو اسمی نیس😊
امروز یه جور دیگه دلم هواتو کرده ... اینقدر دلتنگتم که نمیتونی تصور کنی... نمیدونم آلن درست وقتی من به ذره ذره وجود تو محتاجم تو داری تو بغل کی حروممیشی😔 ...
بابام یه روز بهم گفت کشتیات غرق شدن ؟؟ گفتم آره ...
گفت حتما ناخداتو درست انتخاب نکردی🚶!
خیلی طول کشید تا سنگینیه جملشو بفهمم...
نمیدونم کجای این جغرافیای عجیب و غریبی ؛ ولی هرجا هستی بدون من هنوز دارم با خیالت زندگی میکنم😊🚶
بعد تو با نخ سیگار رفاقت کردم...
مدتی هست به این فاجعه عادت کردم...
کاش میشد بزنم قید نفسهایم را...
خسته از اینهمه بی ذوقی پر تکرارم...😊
آلن که منو نداری همه چیت رو به راهه؟
آلن که کاری باهام کردی که خودمم خودمو دیگه نمیشناسم زندگیت قشنگتره؟
یادته میگفتی اگه یه روز من نباشم حتی نفس کشیدن برات سخت میشه؟!
چی شد 😊؟ آلن شنیدم یکی دیگه رو داری نفس صدا میکنی
شده یک باره دلت هی نوسان پخش کند...
قلب اخبار بد از روح و روان پخش کند...
شده یکباره به آغوش کسی زل بزنی...
بعد افکار تو آهنگ بنان پخش کند...🚶🚶🚶
دیدین وقتی میری جایی کارت بکشی؛ میخوای صدو یه تومن بکشی ولی موجودیت صد تومنه ! میگه موجودی کافی نمیباشد ؛ فاقد اعتبار!!! دستگاهه دیگه شعور نداره که تو صد تومن داری همون یه تومنو نداری !!! این حکایت زندگی خیلی از ما ادماست🚶🚶 واسه یه نفر صدمونو میزاریم فقط یه بار که نیستیم میشیم آدم بده میشیم فاقد اعتبار میشیم عدم موجودی😔🚶...
نمیدونم بعد از تو بازیچه تقدیر شدم یا فرسوده ایام 😔🚶 من که یه نفر بیشتر نیستم پس چرا اندازه صد نفر خستمو اندازه یه شهر دلگیر...
کاش میتونستم یه بار دیگه ببینمت ولی اینبار حفظ غرور نکنم 🚶 بیام جلو برعکس همیشه وقتی میپرسی چطوری بگم خوب نیستم😊 افتضاحم.. بگم خیلی دلم برات تنگ شده 🚶 بگم بعد از رفتنت من دیگه نتونستم آدم سابق باشم 🚶 بگم هنوزم نتونستم کسی و بالاتر از تو تصور کنم...
بگم: سرم را شیره میمالم که یادت نیستم ...
اما...
پشته حجمه بیخیالی هایم به شدت دوست دارم هنوز❤️🚶
همیشه بین دل و عقلم براتو یه نفر طرف دلمو گرفتم ؛ همینم شده که آلن خنثی شدم ... ساکت شدم... کم حرف شدم.. از همه فاصله میگیرم...
همیشه فکر میکردم اگه تو یه روز نباشی مطمعنن منی ام وجود نداره🚶 ولی آلن ۳ ساله که ندارمت و من هنوزم دارم نفس میکشم😔..........
خدا دلگیرم از دستت..
توام دلگیری از دستم...
نگاه کن ببین اصلا میون بنده هات هستم😔
خدا... خسته شدم دیگه
تمومش کن دیگه یالا🚶
اگر هم امتحانی هست ...
میگیرم برگمو بالا...😔
نمیتونم بدتو بخوام؛ نمیتونم نفرینت کنم ... آخه واسه لحظه هایی که داشتمت پیش خوده تنهایه خودم خوشحالم ... چون اونموقع فقط من بودم که بین چند میلیارد آدم تورو داشت 😊
درست وقتی همه دورو برت بودن من پامو از روپام ردمیکردم تمام قد به وجودت افتخار میکردم که فقط مال منی🚶
النم هرجا هستی مراقب خودت باش قربون چشمای قشنگت؛ من به همینقدر از داشتنت حتی تو خیالم قانعم ... فقط به دخترت یاد بده مثه مامانش با احساس هیچ پسری بازی نکنه😊🚶بهش یاد بده زندگی واسه اونایی که قلب مهربونی دارن سخت میگذره 🚶
حرف آخر: شاید دلتنگت باشم هنوز ولی دیگه نمیخوامت😊🚶
یاحق🚶👍
# امیرسام📝
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
دیگه یادت رفته همه اون حرفا رو. نه که من باور کرده باشم این حرفای مفت دکترها رو ها، نه. این که میگن تو رفتی و اصلا دل کندی و حالا چه کاریه من بشینم زیر درخت کاج محوطه هی به تماشای شب و روز و ابر و خورشید و باد و بارون، که نکنه تو بیای و بپرسی و من ندونم تو هر ساعت دوری چی گذشته، نه. ولی دیگه یادت رفته. از حال خودم می فهمم. یادته اون شب تو اون پارک قشنگه دم سرسره گفتی هروقت خواستی بدونی دوستت دارم یا نه به حال خودت نگاه کن؟ یادته گفتی هروقت دیدی دیگه دلت گرم نیست به قشنگیای دنیا، بدون آخر قصه شده و بردم از یادَت، دادم بر بادَت؟ یادته خندیدی گفتی دیوونه بیا تاب سواری کنیم، چیه هی این حرفای غصه دار؟ یادته خنده هاتو مثل گوشواره انداختیم به گوش دنیا که قشنگ بشه؟ یادت رفته.
تو سرم الاکلنگ گذاشتن. یه ورش دوری نشسته، یه ورش اندوه. الاکلنگش قدیمیه، اینا که بازی میکنن قیژ قیژ صدا می ده. صداش می پیچه تو سرم، دلم میخواد داد بکشم، اما دکتر گفته اگه داد بکشین هواخوری بی هواخوری. هواخوری نیام کی حواسش به این مورچه های پای درخت کاج هست؟ می مونن بی دونه و بی آب. اون وقت اگه یکیشون بمیره و تو خبردار شی، بیا و درستش کن. مثل اون دفعه که ماهی عیدت مرد و تو با همه دنیا قهر کردی که چرا حواسشون نبوده.
ماهی عیدت بودم کاش. توی یه تنگ شیشه ای، رو لبه سنگی اپن آشپزخونت. نزدیکت، بدون این که بترسی ازم. شبا نگاهت می کردم که نشستی جلوی شومینه، چشماتو بستی، شجریان گوش میدی، ذوق می کردم برای ساق پای راستت که تکون تکون میخورد روی پای چپت. بعد پا می شدی به هوای قهوه میومدی تو آشپرخونه، رد می شدی از کنار من، بوی تنت مستم می کرد، خوشبخت ترین ماهی قرمز دنیا می شدم، از بس که خواستنت خوبه.
یادت رفته ما رو دیگه. یعنی میخوام بگم فهمیدم. دونستم. اون حرفها، اون بوسه ها، اون دستم لای موهات ها، همه رو یادت رفته. حالا وقتشه بارون بیاد، سرد بشه هوا، کز کنم توی اتاق شماره سی و هفت، اتاق آبی ساکت. از پنجره نگاه کنم، روزها بیان و برن، شب ها بیان و برن، بی هیچ انتظاری. بدونم کسی قرار نیست بیاد. قرصهامو سروقت بخورم و عادت کنم به دنیای آدم بزرگا.
یادت رفته دیگه. کاشکی یادت نمی رفت، ولی باز هم هرچی تو بگی. از این ته تاریک دنیا، بهت میگم شب بخیر، ماه آسمون. تو نشنیده بگیر، من هم فکر می کنم همه اون روزها رو خواب دیده بودم.
همین....
#حمیدسلیمی
🌟کانال شعر و دکلمه نبض احساس✍👇
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
🦋🌸𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @pulseoffeeling3 ✨ ᶠʳⁱ
ری اکشن فراموش نشه
🔥💖🤌❤️🔥😘
