en
Feedback
اَحوالاتَمـــ🪐

اَحوالاتَمـــ🪐

Open in Telegram

‌. احوالاتم! 💌 . امیدوارم التیام پیدا کنید، از سختی هایی که در موردش صحبت نمی کنید!🫂 ناشناس، https://t.me/BiChatBot?start=sc-f9f3ec6302

Show more
Iran232 646The category is not specified
189
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-630 days
Posts Archive
‏و تنهایی نام کوچک انقراض است...

خستهههههههههههه

بینهایت خستم🚶‍♀️

من مجبور نیستم قهرمان زندگی همه آدم‌ها باشم همین که بتونم زندگی خودم رو نجات بدم کافیه ، مجبور نیستم هر کار کنم که آدم خوبه قصه اطرافیان باشم همین که برای خودم مفید باشم کافیه ، مجبور نیستم طوری نشون بدم تا از نگاه کسی کامل دیده بشم همین که برای خودم کافی باشم شاهکار کردم .

بابت فعالیت کمه این چند وقت خیلی ازتون معذرت میخوام 🥲💞

Repost from تو بگو:
آسمون مشهد لحظه به لحظه شگفت زدت میکنه 💌 از: پاوال مولایی 🫧 @YouBgo
آسمون مشهد لحظه به لحظه شگفت زدت میکنه 💌 از: پاوال مولایی 🫧 @YouBgo

«خاطرات بیشتر از این‌که تسکین دهنده باشند، کشنده‌اند.»

‹ دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا ندارد ! یک نگاهِ کمی نامهربان . . یک واژه‌یِ کمی دور از انتظار ، یک لحظه فاصله ؛ میشکند دیوار فولادی بغضت را :)!🖤'🌥 ›

نشسته بود خیره شده بود به دستاش . گفتم : باز چه مرگته؟ نفس عمیقی کشید ؛ با بغض گفت : یه بار که دستامون چفتِ هم بود . . بهم گفت میدونی چقدر دوستت دارم؟ اندازه ی انگشتای دستای همه ی آدمای دنیا ، میدونی چقدر میشه؟ هشت میلیارد آدمه و دوتا دست و ده تا انگشت و اووووووو . . اصلا حد و حساب نداره که ، بی حد و حساب دوستت دارم دیوونه ! موقعی که داشت می رفت . . نگفتم کاری به اون همه آدم و دستای غریبه شون ندارم ، ببین منو ! اگه بری این دستا اون قدری خالی میشن که . . هیچکس از بین این هشت میلیارد نفر نمیتونه کاری برای حسرتشون  کنه ! نگفتم و رفت ! گفتن و نگفتنم فرقیم نداشت ، رفتنی رو غل و زنجیرشم کنی ؛ یه راهی برای نموندن پیدا میکنه . . گاهی وقتا که حرفاش یادم میفته . . زل میزنم به دستایی که برای بار آخرم نشد که دستاشو بگیره ، با خودم فکر میکنم یعنی از بین اون آدمایی که میگفت ، الان دستاش قفل شده توو دستای کی و داره توو گوش کی از دوست داشتنی میگه که حد و حساب نداره ؟🌿'🕯 -🙂🌬فاطمه صباغ

دنیا پر است از حرف ‌های نگفته ؛ پر است از راه‌ های نرفته ؛ کارهای نکرده ؛ خیال‌ های بر باد رفته . . ! توی اتاقمان آنقدر حرفِ جا مانده، آنقدر رویا داریم، که جا برای خودمان نیست ! ‹ آخر غرق می‌ شویم٬ میانِ بغض ‌ها و میانِ همان حرف ‌های نزده . . میان خودمان ! :)🌬'🧡 ›

گفت :چون میسر نیست مرا کام‌او ؛ عشق بازی ‌میکنم‌ با نام او!٫(:

-پرسیدند:چه میکنی!؟

مجنون باانگشت روی خاک می‌نوشت…. لیلی؛لیلی

برام آهنگ بفرستین

روشنایی به کام

تایم

طفلک‌خودم🙃

شب بخیر

ااااااامممم