en
Feedback
All that jazz

All that jazz

Open in Telegram

نوشته‌های گاه‌ و بیگاه من، امیر خضرایی‌منش، در هنر و ادبیات مکاتبه با من: @amir_manesh

Show more
471
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content

این دوره از همین شنبه‌ای که می‌آید آغاز می‌شود و هنوز امکان ثبت‌نام در آن هست؛ هم حضوری، هم آنلاین، هم حتی آفلاین!

کافه کتاب خانه تجربه https://nshn.ir/18rb1-mQ2JB5xi

امشب ساعت ۱۹ خانۀ تجربه
امشب ساعت ۱۹ خانۀ تجربه

کافه کتاب خانه تجربه https://nshn.ir/18rb1-mQ2JB5xi

کتابچۀ نمایشگاه «تلاشی»

Disintegration_fa.pdf13.26 MB

کتابچۀ نمایشگاه «تلاشی»

فاروق محتاجی در نمایشگاه «استخوان‌های دوست‌داشتنی» گالری روند مشهد، ۱۳۹۷ عکس از سهیلا سعیدی @khazraeimanesh
فاروق محتاجی در نمایشگاه «استخوان‌های دوست‌داشتنی» گالری روند مشهد، ۱۳۹۷ عکس از سهیلا سعیدی @khazraeimanesh

۸ فاروق محتاجی بدون عنوان ۷۰×۵۰ سانتیمتر اکریلیک روی مقوا @khazraeimanesh
۸ فاروق محتاجی بدون عنوان ۷۰×۵۰ سانتیمتر اکریلیک روی مقوا @khazraeimanesh

۷ فاروق محتاجی بدون عنوان ۷۰×۵۰ سانتیمتر اکریلیک روی مقوا @khazraeimanesh
۷ فاروق محتاجی بدون عنوان ۷۰×۵۰ سانتیمتر اکریلیک روی مقوا @khazraeimanesh

۶ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh
۶ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh

۵ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh
۵ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh

۴ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh
۴ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh

۳ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۸×۲۱ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh
۳ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۸×۲۱ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh

۲ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh
۲ فاروق محتاجی بدون عنوان ۲۴×۱۷ سانتیمتر ترکیب مواد روی کاغذ @khazraeimanesh

۱ فاروق محتاجی بدون عنوان ۵۰×۳۵ سانتیمتر اکریلیک و مدادرنگی روی مقوا @khazraeimanesh
۱ فاروق محتاجی بدون عنوان ۵۰×۳۵ سانتیمتر اکریلیک و مدادرنگی روی مقوا @khazraeimanesh

ادامۀ فرستۀ پیشین همۀ کارها، جز تابلوهای شمارۀ ۷ و ۸، روی کاغذ کشیده شده‌اند و در ابعادی نسبتاً کوچک. آن‌دو استثنا هم روی مقوا کار شده‌اند و در کل مجموعه خبری از نقاشی روی بوم نیست. در نمایشگاه «استخوان‌های دوست‌داشتنی» (۱۳۹۷) نقاش آثارش را، با مهارت و سطح بالایی از تکنیک، بر بوم‌هایی در ابعاد بزرگ خلق کرده بود. پس کشیدن آثار متأخر روی کاغذ، و در ابعاد کوچک، برآمده از انتخاب زیبایی‌شناختیِ ویژۀ اوست. این قاب‌های کوچک، گاه‌نگارِ سیر تلاشی، قصد مرعوب‌کردن بینندگانشان را ندارند. تجربۀ ما از آن‌ها مثل ورق زدن آلبومی خانوادگی است؛ فقط آلبوم‌ها، بنا به قرارداد، سیر زندگی بودند و این آلبومْ سیر تلاشی است. #هنر @khazraeimanesh

🔸انتزاع فیگوراتیو: دربارۀ نمایشگاه نقاشی فاروق محتاجی
توضیح: نمایشگاه انفرادی نقاشی‌های فاروق محتاجی، با عنوان «تلاشی»، ۱۴ لغایت ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، در گالری اِمکان تهران برپاست. شماره‌گذاری تابلوها در این متن از آن من است، برای ارجاع‌دادن به آن‌ها.
تلاشی. مواجهۀ من با نقاشی‌های فاروق محتاجی از همین عنوانی آغاز می‌شود که نام نمایشگاه اوست؛ تلاشی، اضمحلال، تا بدان‌جا که راه ببرد به محوشدن، به ناممکن‌شدن بازنمایی، اما هرگز به امحای کامل نرسیدن، باقی‌ماندن در سیرِ این فراشُد، استمرارِ شُدن، در آستانۀ تلاشی باقی‌ماندن: این است آن سیر، آن فراشُدی که این نقاشی‌ها برایمان رقم می‌زنند. سال‌هایی پیش از این، کارهایی غیر از این، اما همچنان از آن فاروق محتاجی، را به «انتزاعِ فیگوراتیو» تعبیر کرده بودم. شاید بشود آن تعبیر را، در مورد کارهای نمایشگاهِ اخیر نقاش، این‌طور گسترش داد که فیگورِ کامل، یا بازنماییِ تمام‌وکمال، آغازِ مسیری است که پایانش متلاشی‌شدن است، پایانش انتزاعِ محض است: امحای کامل فیگور و بازماندنِ خلاء. تلاشیْ خودِ این مسیر است؛ تابلوها، هرکدام، قدری از این راه را رفته‌اند. هیچ‌کدام اما در ابتدای مسیر قرار ندارند، و هیچ‌کدام هم به انتهای مسیر نرسیده‌اند. گویا نقطۀ شروع و نقطۀ پایان اصلاً نقاش را به خود درگیر نمی‌کنند. و تلاشی، اگرچه یکی و همان است، تجربه‌اش ـــ برای پدر و برای مادر ـــ یکی و همان نیست. پدر، در تلاشی، انگار رنگ می‌بازد و مادر، درمقابل، انگاری اصلاً در رنگ متلاشی می‌شود. پدر، در سیر رفتنش، جهانی را با خود می‌برد و از نقاش دور می‌کند؛ مادر، با دورتر شدنش، انگار جهانی را به نقاش باز می‌گرداند و حتی او را، و ما را، به درون خود می‌کشد. این اُدیسه، برای من، با نقاشی شمارۀ ۱ آغاز می‌شود، تنها اثری که در آن هنوز نگاه هست، نگاهی که با نگاهت تلاقی کند و متقابل باشد (نگاه‌های تهی را در چند اثر دیگر هم داریم). این تابلو برایم تداعی غریبی دارد و انگار می‌کنم که پرتره‌ای از کریستوفر واکن را می‌بینم، آن بازیگر آمریکایی که چهره و نگاه و صدایش همیشه مسحورت می‌کند. اینجا، در این نقطه، هنوز ردّی از آگاهی هست. او دارد به ما نگاه می‌کند و هنوز، در عمق نگاهش، حضور ما را در مقابلش تأیید می‌کند. خطوط هم از همین‌جا آغاز می‌شوند تا به جایی برسند که حتی بر شکل‌ها غلبه کنند. تک‌تک تابلوها حضورِ پُررنگِ خطوط‌اند، خطوطی که فواصل میانشان حس تلاشیِ پیکرِ یکپارچه را تشدید می‌کند. نهایت این راه را می‌شود در تابلوهای شمارۀ ۲ و شمارۀ ۳ دید. نور سفیدی که دارد پدر را، در انتهای مسیرش، در خود غرق می‌کند، از جنس سفیدیِ آرامش نیست. شاید دور از ذهن بنماید، ولی انگار این روشنای خیره‌کنندۀ چیزی از جنس انفجار اتمی است، روشنای خیره‌کنندۀ انهدام. شباهت حالت یقۀ لباس در نقاشی شمارۀ ۱ از پدر با نقاشی‌ شمارۀ ۴ از مادر باز سیر دیگری از تلاشی را ترسیم می‌کند. لباس نقاشیِ ۱ هنوز از آنِ مرد است، گیرم که حالت یقه بهمان بگوید او چندان در بند این لباس نیست. نقاشی شمارۀ ۴ از مادر اما یکسر بیگانگیِ تن است با آنچه بر تن است. لباس، بیشتر مصون‌مانده از تلاشی، هنوز به جهان ما نزدیک است؛ مادر، دور از تن‌پوش، متعلق به آن جهانِ رنگیِ زمینه است. و حتی آن جهانِ تک‌رنگ زمینه، همچنان حضور پُررنگ خطوط است، و این در تابلوهای شمارۀ ۵ و شمارۀ ۶ بیش از دیگران پیداست. جهان رنگیِ زمینه، در تابلوهای مادر، چنان‌که گفتم، انگاری نقاش را، و ما را، به درون خود می‌کشد و صرفاً زمینه‌ای در پس فیگورِ اصلی نیست. این نسبتْ خودنگاره با گوشِ باندپیچی‌شده و پیپِ ون‌گوگ را فرایادم می‌آورد. و مادر در این تابلوها، در عین تلاشی، در عین تمام تفاوت‌ها، تداعی‌گر پرترۀ مادر ویسلر هم هست. چرا؟ به‌گمانم چون هنوز زیبایی یکسر غایب نشده. هنوز ردّی از حضور زیبایی در این تابلوها هست، هم در مادر، و هم در پدر، و شگفت هم همین است. دو اثر، تابلوهای شمارۀ ۷ و شمارۀ ۸، جهانی متفاوت از سایر آثار می‌سازند، و البته با تضادشان، هم در پرداخت و هم در ابعاد، جهانِ پیشین را کامل می‌کنند. تابلو شمارۀ ۷ حتی نقابِ طاعونِ سیاه را فرایاد می‌آورد و طعنه‌آمیز آنکه آن نقاب را طبیبانِ طاعون به صورت می‌زدند تا وقت معاینۀ بیمارِ مبتلا به طاعون بیماری به آن‌ها سرایت نکند. ابزارهای متصل به بیمار، برای حفظ حیات او، از او پیکری ساخته‌اند که دیگر چیزی از خود با خود ندارد؛ نقاش مرز میان ابزار و انسان را از میان برداشته، او را از ریخت انداخته، ولی از این‌همه تکان‌دهنده‌تر نه پیکره، که زمینۀ خاکستری پشت سر است. ادامه در فرستۀ بعدی... #هنر @khazraeimanesh