en
Feedback
𝐡𝐨𝐰 𝐮 𝐝𝐨𝐢𝐧'?

𝐡𝐨𝐰 𝐮 𝐝𝐨𝐢𝐧'?

Open in Telegram

Welcome to the real world! It sucks,you're gonna love it. 🫪

Show more
307
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
اگه مرگ پایان نهایی باشه که واقعا این بود زندگی؟!

گاهی انقدر از زور خودم بر نمیام که فقط گریه.

Repost from دو در یک
راه و مسیرهای زیادی برای باختن زندگی وجود داره؛ سعی کن افسردگی و تنها بودن و بی‌پولی و فکرِ زیاد راه تو نباشه.

Repost from دو در یک
از امروز هر روز سالگرد یکیه. : پیکولا

کاش میشد افراطی پول خرج کرد و هیچوقت تموم نشه.

تفاوت بین "واقعیت زیسته" و "واقعیت خیالی": وقتی دو نفر به هم می‌رسند با واقعیت‌هایی روبرو می‌شن که عمدتا عینی و عملی (قابل مشاهده، زیستن و تجربه) است.‌ چه خوش چه ناخوش. اما وقتی به قول قدیمی‌‌ها به مراد دلت نمی‌رسی، روبروت فقدان هست و حسرت. خودتی و خودت وسط یک بیابان عظیم. همه‌ی اون تجربه‌های ممکن، تبدیل می‌شن به یک مشت آرزو و فکر. تبدیل می‌شه به "ذهنیات". بنابراین با نوعی بی‌عدالتی عاطفی روبرو هستیم: اگر بهش برسی به یک تجربه عملی می‌رسی و اگر بهش نرسی، با امر ذهنی و خیالی طرفی. این‌ دومی کاملا رها و وحشیه. در ذهن خودت می‌بافی و می‌بافی. گاهی با هدف آزار خودت (که لذتی هم توش هست) خیال‌پردازی می‌کنی، که اگر به عشقت رسیده بودی خیلی عالی می‌شد. البته ممکن بود عالی بشه، اما واقعا معلوم نیست. به‌طرز ناجوری وضعیتی "دلپذیر و کم‌نقص و عالی" رو برای خودت تصویر می‌کنی. مثل تئاتری که کارگردان و نویسنده‌ و بازیگر هر دو نقشش فقط تویی. #معین_دهاز @nabayad_m

Repost from GHOSTEEN | شبح
در برابر بعضی ترس‌ها انقدر تنهایی که با خودت می‌گی: «کاریش نمی‌شه کرد» و بعد می‌ری تو دلش. چون اگر تو باهاش مقابله نکنی، اون دمار از روزگارت در میاره.

حسادت وقتی به وجود میاد که راکد جایی ایستادی. همین که شروع به کاری بکنی که حس می‌کنی درسته از بین می‌ره چون می‌دونی بلاخره داری یه کاری می‌کنی.

Repost from من یافارم|
دلت از دنیا هم آشفته‌تره که.

خب اشکال نداره.۲۰۶ هم نمیتونم بخرم.

بمناسبت ۲۰۷ تایی شدن میخواستم ۲۰۷ بخرما.حیف.

Repost from FOu!
گاهی آدمی فقط دو گوش شنوا برای شنیده شدن حرف‌هاش می‌خواد، نه نصیحت و نه راه‌حل.

فقط باید قبول کنی یسری چیزا نمیشه و بعدش راحت میری سر چیزایی که میشه.

باید یه جایی سنمو می‌نوشتم.اول نوشتم ۱۸ پاکش کردم.بعد نوشتم ۱۹ دوباره پاکش کردم.نوشتم ۲۰ و سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم.

چیه این شکم.

داشتم با نگرانی کل معنای هستی و زندگیم‌و زیر سوال میبردم یهو فهمیدم گشنمه چیزی نیست.

حس خوبیه وقتی میبینی چیزایی که یه روزی کابوست بودن اتفاق افتادن و تو نمردی.